‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

ایران - قتل یک دانشجوی رشته رباتیک موشکی دانشگاه خواجه نصیر طوسی تهران توسط عوامل جنایت‌پیشه رژیم آخوندی

رضا استادی، دانشجوی رشته رباتیک موشکی دانشگاه خواجه نصیر طوسی تهران توسط توسط مزدوران رژیم به قتل رسیده
رضا استادی، دانشجوی رشته رباتیک موشکی دانشگاه خواجه نصیر طوسی تهران توسط توسط مزدوران رژیم به قتل رسیده
 سرنوشت رضا استادي چه شد؟
‏رضا استادي ‏دانشجوي رشته رباتيك موشكي از ‏دانشگاه خواجه نصير به دست عوامل رژيم كشته شد!
از طرف دانشگاه با خانواده وی تماس گرفته و ضمن عنوان کردن این‌که او ‏خودکشی کرده است، ترتیبات انتقال جنازه به شهرستان دشتی داده می‌شود و انتقال جسد به استان بوشهر نیز توسط مزدوران انجام می‌شود.در همین رابطه پدر رضا، وقتی با اصرار زیاد در غسالخانه موفق به دیدن جسد فرزند خود می‌گردد متوجه آثار ضربات کارد و شکافتگی دست و همچنین شکستگی پای او می‌شود و مشخص می‌شود که موضوع نه خودکشی، بلکه فرزندشان به قتل رسیده است و یکی از بستگان نزدیک او نیز شهادت داد که خود هنگام غسل جسد در غسالخانه آثار ضربات کارد را روی جسد مشاهده کرده است.یک منبع مطلع گفته است تردیدی نیست رضا که یکی از دانشجویان با استعداد در رشته رباتیک بوده است توسط مزدوران رژیم به قتل رسیده است زیرا رژیم برای جلوگیری از درز اطلاعات خود از هیچ قتل و جنایتی فروگذار نمی‌کند.

۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

دلنوشته شعله پاکروان مادر ریحانه جباری

شعله پاکروان
شعله پاکروان 

اگر همه مردم کوچه و بازار به نامیزان بودن ترازوی عدالت اعتراض میکردند آیا سالی هزار اعدام صورت میگرفت ؟

دیروز روز پرکاری داشتم . صبح برای مراسم چهلمین روز اعدام یک زندانی راهی بهشت زهرا شدم . مگر میشود آنجا رفت و به دیدار باغچه ی گوچک نگار جوانمرگم نرفت ؟ نگاری که نزدیک یازده ماه است پرکشیده و رفته . مرا تنها گذاشته با عکسها و فایلهای صوتی و فیلمهای کوتاه و بلند و نامه ها و دستخط هایش . تنها گذاشته با وظایف کوچک و بزرگ بر دوشم . زمانی که زیر گوشم نجوا میکرد و از آرزوهایش میگفت ، گمان نمی کردم همه شان وظایفی بر گردنم خواهند بود .
بلافاصله به کرج رفتم تا در مراسم جشن تولدی که خانواده ی شهرام فرج زاده ، ( جوانمرگی که به تیر جفای نابکاران ، نقد جوانی را باخت ) برگزار کردند شرکت کنم . همانند مراسم مشابه ، مادران دلسوخته و فعالین مدنی و سیاسی ، روشنی بخش بزم جشن تولد بودند .
نگاهم میچرخید و درد در سراسر وجودم میپیچید . سوالی سنگین سرم را به مرز انفجار میکشاند . چرا این جوانان زیر خروارها خاک غنودند؟ تصادف کردند ؟ بیماری لاعلاج گرفتند ؟
مدتهاست درگیر یافتن پاسخ این سوالم . تنها پاسخی که یافتم این بود : سکوت و بی تفاوتی جامعه در برابر داغ مادران . سکوت و چشم پوشی ما در برابر نامیزان شدن ترازوی عدالت .
آیا اگر بی عدالتی های دهه شصت ، توسط جامعه مورد سوال و سماجت قرار میگرفت ، قتلهای زنجیره ای و حمله به دانشجویان در دهه هفتاد رخ میداد ؟ اگر ماجراهای دهه هفتاد به سادگی از یاد نمیرفت آیا جوانان زیبا روی این مرز و بوم به تیر جفا کشته میشدند ؟ آیا اگر همه مردم کوچه و بازار به نامیزان بودن ترازوی عدالت اعتراض میکردند آیا سالی هزار اعدام صورت میگرفت ؟ آیا اعدامهای خاموش بعضی زندانیان از اکبر محمدی و افشین اصانلو و هدی صابر و ..... این اواخر ، شاهرخ زمانی پیش میامد ؟ اکنون نیز جلوی چشم همه مان نرگس محمدی در همین مسیر است . حکم چهارده سال پانزده ساله برای آتناهای این ملت ، دست کمی از اعدام جوانی و زندگی آنان ندارد .
شاهدم که احزاب و افکار مختلف در حال جدل بر سر یک راه حل مشترکند . جدلی بی پایان که بسیار تفرقه برانگیز است . نمیدانم چرا بر سر تقدیس جان انسان توافق حاصل نمیشود ؟ مگر چه میشود که همه شاخه ها و افکار و احزاب بگویند برای میزان کردن ترازوی عدالت ، یکپارچه خواهیم کوشید ؟ مگر چه میشود همه برای نه به اعدام بکوشند ؟