‏نمایش پست‌ها با برچسب پاکروان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پاکروان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

ایران - تجمع اعتراضي معلمان و حاميان معلمان درتهران و گيلان

تجمع معلمان آزاده
تجمع معلمان آزاده 
دوشنبه ۱۳ مهر جمعی ازمعلمان آزاده استان گیلان در مقابل اداره کل آموزش و پرورش رژیم در رشت تجمع کردند. تجمع‌کنندگان به تبعیض، وضعیت بد معیشتی و مطالبات عقب‌افتاده اعتراض کردند. حضور زنان معلم در این تجمع چشمگیر بود.
همچنين امروز دوشنبه, ۱۳ مهر, ۱۳۹۴ مطابق با ۵ اکتبر, روز جهانی معلم علی رغم اطلاعیه کانون صنفی معلمان همدان که برگزاری اعتراضات را به ۱۶ مهر , روز پنجشنبه موکول کرد عده ای از معلمان و حامیان معلمان از تهران و شهرستان ها جلو درب دفتر کل آموزش و پرورش در میدان فلسطین خیابان سرپرست دست به تجمع اعتراضی زدند.
این تجمع با سخنرانی پر شور خانم پاکروان مادر ریحانه جباری که به جمع پیوسته بود و همچنین شعارهای معلم زندانی آزاد باید گردد، جای معلم در زندان نیست و معلم، کارگر، دانشجو اتحاد اتحاد از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۲ ظهر ادامه یافت.

روز ۱۶ مهر پنجشنبه نیز روز تجمع معلمان در سراسر کشور است. از همه مردم شریف و آزاده برای شرکت در این اعتراضات دعوت شده است. ساعت برگزاری تجمعات معلمان در روز پنجشنبه از ساعت ۱۰ الی ۱۲ میباشد . تجمع تهران در مقابل اداره کل آموزش و پرورش، میدان فلسطین،خیابان سرپرست و در شهرستان ها نیز در همین ساعت در مقابل ادارات آموزش و پرورش برگزار میشود. به اعتراض معلمان بپیوندید.

۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

دلنوشته شعله پاکروان مادر ریحانه جباری

شعله پاکروان
شعله پاکروان 

اگر همه مردم کوچه و بازار به نامیزان بودن ترازوی عدالت اعتراض میکردند آیا سالی هزار اعدام صورت میگرفت ؟

دیروز روز پرکاری داشتم . صبح برای مراسم چهلمین روز اعدام یک زندانی راهی بهشت زهرا شدم . مگر میشود آنجا رفت و به دیدار باغچه ی گوچک نگار جوانمرگم نرفت ؟ نگاری که نزدیک یازده ماه است پرکشیده و رفته . مرا تنها گذاشته با عکسها و فایلهای صوتی و فیلمهای کوتاه و بلند و نامه ها و دستخط هایش . تنها گذاشته با وظایف کوچک و بزرگ بر دوشم . زمانی که زیر گوشم نجوا میکرد و از آرزوهایش میگفت ، گمان نمی کردم همه شان وظایفی بر گردنم خواهند بود .
بلافاصله به کرج رفتم تا در مراسم جشن تولدی که خانواده ی شهرام فرج زاده ، ( جوانمرگی که به تیر جفای نابکاران ، نقد جوانی را باخت ) برگزار کردند شرکت کنم . همانند مراسم مشابه ، مادران دلسوخته و فعالین مدنی و سیاسی ، روشنی بخش بزم جشن تولد بودند .
نگاهم میچرخید و درد در سراسر وجودم میپیچید . سوالی سنگین سرم را به مرز انفجار میکشاند . چرا این جوانان زیر خروارها خاک غنودند؟ تصادف کردند ؟ بیماری لاعلاج گرفتند ؟
مدتهاست درگیر یافتن پاسخ این سوالم . تنها پاسخی که یافتم این بود : سکوت و بی تفاوتی جامعه در برابر داغ مادران . سکوت و چشم پوشی ما در برابر نامیزان شدن ترازوی عدالت .
آیا اگر بی عدالتی های دهه شصت ، توسط جامعه مورد سوال و سماجت قرار میگرفت ، قتلهای زنجیره ای و حمله به دانشجویان در دهه هفتاد رخ میداد ؟ اگر ماجراهای دهه هفتاد به سادگی از یاد نمیرفت آیا جوانان زیبا روی این مرز و بوم به تیر جفا کشته میشدند ؟ آیا اگر همه مردم کوچه و بازار به نامیزان بودن ترازوی عدالت اعتراض میکردند آیا سالی هزار اعدام صورت میگرفت ؟ آیا اعدامهای خاموش بعضی زندانیان از اکبر محمدی و افشین اصانلو و هدی صابر و ..... این اواخر ، شاهرخ زمانی پیش میامد ؟ اکنون نیز جلوی چشم همه مان نرگس محمدی در همین مسیر است . حکم چهارده سال پانزده ساله برای آتناهای این ملت ، دست کمی از اعدام جوانی و زندگی آنان ندارد .
شاهدم که احزاب و افکار مختلف در حال جدل بر سر یک راه حل مشترکند . جدلی بی پایان که بسیار تفرقه برانگیز است . نمیدانم چرا بر سر تقدیس جان انسان توافق حاصل نمیشود ؟ مگر چه میشود که همه شاخه ها و افکار و احزاب بگویند برای میزان کردن ترازوی عدالت ، یکپارچه خواهیم کوشید ؟ مگر چه میشود همه برای نه به اعدام بکوشند ؟