‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۲۰, پنجشنبه

ایران - زندان گوهردشت کرج - هشدار سعید ماسوری به شورای حقوق بشر سازمان ملل: کمر به قتل و نابودی برخی از زندانیان سیاسی بسته شده است

زندانی سیاسی سعید ماسوری -زندان گوهردشت کرج
زندانی سیاسی سعید ماسوری -زندان گوهردشت کرج
سعید ماسوری زندانی سیاسی زندان گوهردشت کرج با انتشار نامه ای به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نسبت وقوع یک توطئه و در خطر بودن جان زندانیان سیاسی آقایان ایرج حاتمی، فرید آزموده و بهزاد ترحمی در زندان های رژیم ایران هشدار داده و خواستار رسیدگی مجامع و نهادهای حقوق بشری در این زمینه شد شد.
متن کامل نامه :
شورای محترم حقوق بشر:
در شرایطی که رئیس جمهور مدعی تعدیل و تدبیر و امید و … امروز با کاشتن نهال درختی، آن هم در کاخ ریاست جمهوری، خود را طرفدار محیط زیست نشان می دهد، در حالیکه حتی زحمت رفتن از کاخ را هم بخود نمی دهد … آری، در همان زمان اجرای این نقش مضحک و تهوع آور با تمام قوا از اعدام و سرکوب و قلع و قمع جوانان و مردم این سرزمین دفاع می کند!!؟؟؟ در حالیکه طبق آمار رسمی خودشان آمار اعدام های سالانه، اگر بیشتر نباشد کمتر از تعداد اصله درختان قطع شده نیست… چرا نباید چنین نمایشاتی (کاشتن درخت!) چندش آور و مضحک باشد…؟؟؟
شورای محترم حقوق بشر :
بعنوان یک زندانی که هر روز شاهد فجایع، تعدیات و تجاوزات به انسان های محکوم در زندان هستم، اعلام می کنم که همین امروز در سایه همان درختی که روحانی می کاشت، همکاران دیگرش کمر به قتل و نابودی برخی از زندانیان از جمله سه تن از همبندیانمان در زندان بسته و موضوع اتهامشان را “محرمانه” اعلام می کنند، چرا که علت تنها یک کینه کشی غیرانسانی است که می خواهند برخی از زندانیان را با چاقو و سلاح های سرد دیگر زندانیان اجیر شده، برای عبرت زندانیان دیگر به قتل برسانند و آن را طبق معمول دعوا و نزاعی شخصی و خصوصی و یا سکته قلبی ( مغزی ) و یا استفاده از قرص و … قلمداد کنند و حال آنکه موضوع تنها حمایت زندانیان از شورای حقوق بشر و گزارشگر ویژه آن دکتر احمد شهید بوده و غیر از آن، در شرایطی که پنج سال است در زندان بسر می برند، هیچ اتهام دیگری وجود ندارد.
لذا به عنوان یکی از هم بندیان آنها، نسبت به توطئه ای که برای این زندانیان (آقایان ایرج حاتمی، فرید آزموده و بهزاد ترحمی) چیده اند، اکیدا هشدار می دهیم که جان ایشان به واقع در خطر است و مسئول شماره یک (در هر اتفاق احتمالی) در وحله اول قوه قضاییه، و تحت امر آن رئیس زندان گوهردشت(رجایی شهر) می باشد چرا که قبلا هم در تاریخ ۹۴/۹/۱۵ با اجیر کردن زندانیانی به آنها حمله کرده بعد تهدید با سلاح های سرد حتی سر و صورتشان را با سیگار سوزانده بودند تا دیگر هیچ اعتراضی به شرایط غیرمنصفانه دادگاه ها و زندانشان نکنند.
اینجانب پیشاپیش اعلام می کنم که چنانچه در روزهای آینده من و یا برخی دیگر از همبندیان ایشان هم با اتهامات “محرمانه” و یا شورش و اغتشاش در زندان مواجه شدیم، منظور تنها اعتراض به این بی عدالتی ها و اجحافاتی است که در حق زندانیان بدون هیچ مرجع تظلم خواهی، اعمال می شود که حال نوبت این سه زندانی است. لذا مصرانه از همه مجامع و نهادهای حقوق بشری و به طور خاص شورای حقوق بشر ملل متحد می خواهم که نسبت به این فاجعه احتمالی ساکت نباشند که این سرنوشت ما و همه زندانیان دیگر هم خواهد بود.
رونوشت: دبیر کل سازمان ملل متحد عفو بین الملل
با تشکر سعید ماسوری – زندان گوهردشت کرج

۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه

ایران - به یاد خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

شهید  خسرو کلسرخی  گلی به سرخی خون
شهید  خسرو کلسرخی  گلی به سرخی خون 

آنانکه هرگز نمی میرند

خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان دو فرزند رزمنده و جان برکف مردم ایران بودند
که در سال ۱۳۵۲ توسط رژیم شاه به جرم آزادگی به جوخه‌های تیرباران سپرده شدند. آنها پس از گذر سرفرازانه از یک دوره پررنج زندان و شکنجه و اسارت؛ سر به پای آزادی نهادند و دامن محبت را با خون سرخ خود رنگین کردند و پیام خونشان؛ نغمه امید؛ پیوستن، یکی شدن و شوریدن علیه ظلم و ستم واستبداد بود.
خسرو  گلسرخی  وکرامت الله  دانشیان  در 29 بهمن 1352در میدان چیتگر تهران  بدست ماموران  حکومت  شاه به جرم اقدام علیه  امنیت  کشور تیرباران شدند.
نام تو را، این عابران ژنده نمی‌دانند
و این دریغ هست، ‌اما
روزی که خلق بداند
هر قطره‌خون تو محراب می‌شود
و امروز، آن روز است؛ روز برخاستن. فصل قیام خلق با این ترنم فراموش نشدنی
باید یکی شویم باید که چون خزر بخروشیم.
باید که قلب ما، سرود و پرچم باشد.
باید یکی شویم.

۱۳۹۴ بهمن ۲۴, شنبه

ایرا ن - بزرگ ترين دروغ هاي تاريخ!

خمینی دجال  وشیاد ضدبشر در تاریخ معاصر ایران
خمینی دجال  وشیاد ضدبشر در تاریخ معاصر ایران 


ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۸ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۳ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۱۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺨﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭئيس ﺟﻤﻬﻮﺭ (ﺭﻫﺒﺮ) ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲۶ ﺩﯼ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻫﻤﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺎﺧﺖ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۷ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ‫#‏ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺩﯼ ۵۸ :
‫#‏ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭئيس ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ*

۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

ایران - حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان پرغرور و پرشرر بر تارك انقلاب و مقاومت سرفراز ميهني گرامي باد

ایران -  حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان
ایران -  حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان 
آن روزها خميني برآن بود تا  با اعدامهاي وحشيانه جوانان مجاهد و مبارز كه شعار آزادي سر داده بودند، پايه هاي سلطنت مطلقه اش را  محكم كند. اما نسل مجاهد خلق كه هيچگاه “تعادل قوا” را نه در رژيم شاه و نه در حاكميت شيخ  به رسميت نشناخته، در برابر خميني قد برافراشت و  با مهيب ترين نيروي ارتجاعي و ضد تاريخي دوران چنگ در چنگ شد.
حماسه 19بهمن و در خون غلطيدن سردار آزادي موسي و الگوي زن انقلابي مجاهد خلق اشرف، به گفته رهبر مقاومت، عاشوراگونه يي بود در تاريخ مجاهدين كه درس پايمردي و وفا و ايمان و عزمِ جزم ِيك خلق رزمنده و قهرمان را به اوج رساند.
در اين رويارويي نابرابر و در روزهاي خونين سال60، دختران و پسران مجاهد خلق، بيباك و شيراوژن سرمايه هستي خود را با سخاوتي بيمانند در چله كمان گذاشتند، شعار مرگ بر خميني را درخيابانها فريادزدند و پاسداران جهل و تباهي را درهمه جا مورد تهاجم قرار دادند. مقر فرماندهي اين دليران مجاهد در داخل ميهن، همان پايگاه اشرف و سردار خياباني بود.
 هدايت مقاومتي سراسري، در نبردي به غايت نابرابر، در دل شهرهايي كه تماما در اشغال و محاصره پاسداران تا دندان مسلح بود. در آن حماسه، دشمن آرايش قوايش را از شب قبل،  لايه به لايه و حلقه به حلقه  بر فراز هر بام، و در كنج هر ديوار و در پناه هر پنجرهٴ مشرف به پايگاه، چيده بود. نبرد آغاز شد و پس از ساعتها درگيري نابرابر، خون سرخ وجوشان اشرف و موسي و 18 تن از يارانشان بر برفهاي شمال تهران ،آسمان ظلماني ايران زمين را شفقي ديگرگونه زد. 
آن برجهاي پايداري وآن سروهاي سرفرازآزادي  درحماسه اي جاودان،حسرت و افسوس زنده به دست آوردن حتي  يك تن از مجاهدان را هم  بردل دژخيمان باقي گذاشتند .
جلادان اما به اين جنايت بسنده نكردند  و براي فرونشاندن كينة ضدبشري خود،دررذالتي بي همتا پيكرهاي پاك شهيدان را به زندان اوين بردند، تا اسيران مجاهد را باديدن پيكرهاي غرقِ درخونِ  آن مشعلهاي فروزان به زانو درآورند،اما هيهات! از تسليم و سرفرود آوردن دربرابر دژخيم .
 آن روح پايداري آنچنان كه شايسته اش بود در وجود اسراي مجاهد به خروش درآمد، و دژخيم مستاصل از اين همه ايستادگي  به جنايت ديگري بر سر پيكرهاي پاك شهيدان عاشورا دست زد تا داغ ننگي جاودان را بر پيشاني خميني، آن يزيد زمانه بنشاند.
صاحب عاشوراي مجاهدين، مسعود، در ديباچة زيارت عاشورايش مي‌نويسد: «در فواصل تقرير زيارت عاشورا ، كه جذبه و شكوه زيارت، ما را در مي ربود، گهگاه به اين فكر فرو مي رفتيم كه نوبت «عاشوراي مجاهدين» كي خواهد رسيد؟ تااين كه سي خرداد سال 60 فرا رسيد وسپس ايران هر روزعاشورا و سراسر كربلا شد. اما در عاشوراي مستمر مجاهدين، نقطة اوج، 19 بهمن همان سال بود كه آزمايشي بسيار صعب و دشوار را، روسفيدانه، از سر گذرانديم.»
بله! فداي حداكثر و جاري شدن خون از پيكر رهبري مقاومت درسحرگاه 19 بهمن ،گواهي بود انكارناپذير در حقانيت راه وآرمان رجوي  دربرابرزخم عميق خيانت خميني براعتماد مردم.
و اينچنين بود كه رهروان قافله، از رهبري خود، درس فدا آموختند، و كاروان نبرد آزادي، در منازل خونين، از حماسه اي به حماسه ديگر گذر كرد و هر بار پرتوان تر و جنگ‌آورتر بسوي فدايي عظيم تر حركت كردند.
آري اين كاروان، اين انقلاب و اين سازمان و مجاهدانش را سر باز ايستادن نيست و ميرود تا در فتح آخرين، دودمان پليد اين حكومت را سرنگون و بهار آزادي را محقق كند.

۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

ايران - سركوب و اعدام

کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
سعید عابدینی کشیش آمریکایی ـ ایرانی‌تبار در جریان مبادله زندانیان با آمریکا آزاد شده
برای اولین بار به شکنجه‌هایی که روی وی اعمال شده اشاره کرد.
سعید عابدینی در مصاحبه با فاکس‌نیوز گفت: در دادگاه بازپرسها مرا برای اعتراف دروغ کتک می‌زدند.
وی افزود: به‌دلیل خودداری از امضای یک اعتراف نامه غیرواقعی در زندان اوین تهران مورد شکنجه قرار گرفتم و به سلول انفرادی فرستاده شدم.
سعید عابدینی۳۵ ساله، بیش از سه سال در ایران زندانی بود. وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق راه‌اندازی کلیساهای خانگی به ۸ سال زندان محکوم شده بود.

۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

ایران –زنان: زن زندانی کًرد در معرض از دست دادن کلیه اش

زندانی سیاسی صفیه صادقی، زن کُرد ۲۶ ساله سلماسی
زندانی سیاسی صفیه صادقی، زن کُرد ۲۶ ساله سلماسی
مارتين لوتركينگ گفته بود: «قوس جهان بسيار بلند و كشيده است، اما همواره به سوي عدالت خم مي‌شود». بي‌ترديد، جهان و روزگار زنان ايران و زنان منطقه نيز لاجرم عدالت، آزادي و برابري را در تقدير دارد.
 آري، يقين كنيم سرانجام همين زنان سركوب شده‌اند كه رژيم ولايت فقيه را سرنگون مي‌كنند.
صفیه صادقی” زن زندانی کُرد که اکنون در زندان سنندج بسر می برد، از ابتلا به چندین بیماری رنج میبرد و در عین حال از انتقال وی به بیمارستان ممانعت به عمل می آید
صفیه صادقی مدت ۵ سال است در زندان مرکزی شهر سنندج نگه داری میشود.
این زن زنداني به بیماری کلیوی و قلب مبتلا بوده و تا کنون از طرف مسئولین به وی اجازه داده نشده که به بیمارستان بیرون از زندان انتقال یابد.
صفیه صادقی، زن کُرد ۲۶ ساله سلماسی، در سال ۱۳۹۱ از سوی شعبه‌ ی یکم دادگاه انقلاب شهر سنندج به اتهام محاربه از طریق عضویت در یکی از احزاب کُردی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

ایران:‌ زن زندانی کرد به خاطر امتناع از حفظ قرآن ممنوع الملاقات شد

زندانی سیاسی قدریه قادری
زندانی سیاسی قدریه قادری
رژیم زن‌ستیزی خامنه ای وروحانی  ضدبشر پایه‌های حاکمیتشان را بر سرکوب و تبعیض علیه زنان بنا کردند و زن ایرانی در اوج مظلوميت زن ۳۷ساله همه عرصه‌های زندگیش تحت نام خدا و اسلام، ودین هدف خشونت و تبعیض قرار می‌گیرد.
تحت حکومت ملاهای دین فروش، قوانین رسمی راه اعمال خشونت بر زنان را باز کرده وبی‌عدالتی نسبت به زنان در قضاییه آخوندهای  شیاد نهادینه شده.
تحمیل حجاب اجباری و قوانین ضدانسانی یک ناامنی دائمی در زندگی همه زنان ایران  ایجاد کرده. در هر ساعت چندین  زن به اتهام واهی بدحجابی به دادگاه هایشان وبهتر است بگوئیم بیدادگاههایشان معرفی می‌شوند. هر روز هزاران زن به خاطر بدحجابی مورد برخورد قرار می‌گیرند.
ونمونه زیر بیان گویای ستمی هست که برزن ایرانی توسط این آخوندهای فریبکار وجنایتکار اعمال میشود.
زندانی سیاسی قدریه قادری یک ماه است که به دلیل سرباز زدن از حفظ قرآن از دیدار با بستگان خود در زندان یاسوج محروم شده است.
مسئولین زندان برای وارد آوردن فشار به این زندانی سیاسی از وی خواسته‌اند تا قرآن حفظ کند و تا آن زمان از هرگونه ملاقات محروم است. 

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

ایران - «نه» به آخوند شیاد روحانی! نه به رژیم اعدام و ترور و بنیادگرایی!

محكوميت سفر روحانی به ايتاليا
محكوميت سفر روحانی به ايتاليا
یکی از جنایتکارترین مسئولین حکومت ملاها و کسیکه بیش از سی سال در کشتار و سرکوب مردم ایران شرکت داشته، یعنی آخوند روحانی به ایتالیا آمده .
آخوندی که فقط طی دو سالی که رئیس جمهور آخوندهاست بیش از ۲۲۰۰ نفر را اعدام  وحلق آویز کرده است .
ضمن محکوم کردن سیاست مماشات دولت های اروپائی با آخوندهای جنایتکار که پدرخوانده داعش وتروریسم هستند و چشم پوشی بر کشتار مردم ایران به خاطر منافع اقتصادی، به همه مردم جهان می گوئیم دیکتاتوری خونریز آخوندی ۳۷ ساله که مردم ایران را به اسارت گرفته و کشتار و فقر و جنگ و تروریسم و اعدام و زندان و شکنجه را به آنها تحمیل کرده است.
تا این جانیان ضدبشر هستند، بنیاد گرائی و تروریسم و کشتار و جنگ از خاورمیانه و دنیا رخت نخواهد بست.
روزنامه‌ ایتالیایی ایل تمپو در سرمقاله روز دوشنبه 5بهمن 94 خود آخوند روحانی را که از ایتالیا بازدید می‌کند به‌شدت مورد حمله قرار داد و وی را ”رئیس کشور پر از اعدام ”نامید.

۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

ایران - تظاهرات «نه» به روحانی در پاریس

ایران  -  تظاهرات «نه» به روحانی در پاریس
ایران  -  تظاهرات «نه» به روحانی در پاریس
در تظاهرات «نه» به روحانی، علیه اعدامها و نقض حقوق‌بشر در ایران شرکت کنید!
روباهِ بنفش،
روحانی جنایتکار
 دست پروردۀ بیش از سه دهه حکومت جهل وجنون
برای تثبیتِ خفقان و سرکوب و غارتگری
و اعدام
دارد به پاریس می آید، دارد می آید
رئیس جمهوری با بیش از دوهزار اعدام
تصورش را بکنید
بیش از دوهزار انسان مثل من و شما
هر یک با ایمان و عقیده ای
هر یک با خانواده و دوستانی
پدر و مادری یا فرزند و همسری.
آهای........مردم!
بیائید تا با هم، همراه و همدل
بغض های فروخفته را فریاد کنیم
و بر سر نمایندۀ تمامی ظلمها و ستمها
و سرکوبها و اعدام ها
فریادی به رسای رعد بکشیم
این شیّادِ جانی نباید و نباید و نباید
سرزمینِ هوگو و ژان پل سارتر و ژاندارک را
به لوث قدمهای سراسر ننگ و جنایت خویش
بیالاید
این روباه مکار نباید از تجارت نفت و خون
سود و منفعت و نصیبی ببرد
به پا خیزید تا دِین خود را نسبت به مردمی
که علاوه بر آب و نان
از نعمت هوای تازه نیز، از نکبت اینها محروم گشته اند
ادا کنیم
به پا خیزید
تا از حنجره های زخمی مادران داغدار
و گلوی پدران رنجدیده و جوان از دست داده
برای کودکان کار و زنانی که برای لقمه نانی
شرف می فروشند
فریاد کنیم
آهای ای مردم!
بپاخیزید
تا با خروش خویش:
نه به فقر
نه به استثمار کودکان
نه به تاراج رفتن دختران و زنان
نه به سرکوب و اختناق
نه به زندان و شکنجه
نه به اعدام
را فریاد کنیم
به پا خیزید.

۱۳۹۴ بهمن ۲, جمعه

ایران - اشرف رجوی، اسطوره‌یی جاودان

ایران - اشرف رجوی، اسطوره‌یی جاودان
ایران - اشرف رجوی، اسطوره‌یی جاودان
نامت سپیده دمی‌ست که بر پیشانی آسمان می‌گذرد.
37سال پس از 30دی، 37سال پس از دهها و صدها رویداد تعیین‌کننده در ایران و در این منطقه از جهان، امروز دیگر فهمیدن این‌که رویداد 30دی تا کجا تعیین‌کننده و تا کجا تاریخساز بوده و چرا و چگونه پاسخ محتوم به ضرورت تاریخ بوده، و چرا و چگونه پاسخ محتوم به ضرورت تاریخ بوده، نیاز به هوش و ذکاوت ویژه‌یی ندارد.

۳۰دی سالروز آزادی آخرین گروه از زندانیان سیاسی زمان شاه قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در ۲۲بهمن ۱۳۵۷ است.
مسعود رجوی، موسی خیابانی و اشرف رجوی از جمله آخرین زندانیانی بودند که از زندان آزاد شدند.
قبل از ترک زندان ، مسعود رجوي از بقيه ميخواهد كه مطمئن شوند کسی در زندان جا نمانده باشد. وقتی به ‌مقابل زندان زنان رسیدند، توقف کرده و پرسیدند: «آیا کسی در زندان مانده است؟» دقایقی بعد زني از در بیرون آمد که زندانیان او را برای اولین بار می‌دیدند. اما چهره مصمم، صلابت چشمگیر و صمیمیت انقلابیش، که در همان لحظات کوتاه بارز بود، از یک آشنایی عمیق ایدئولوژیک و انقلابی حکایت می‌کرد. او خودش را «مجاهد خلق» معرفی کرد و گفت: «به‌زندان ابد محکوم شده‌ام». او اشرف رجوی بود که سابقه سالها مبارزه و مقاومت در زیر شکنجه های وحشیانه را بر دوش داشت.

۱۳۹۴ دی ۲۵, جمعه

#ایران - مرگ #دختر #دانشجو در هاله ای از ابهام- #زنان

«شلر فرهادی»‌ دختر رزمی‌کار از ایل سنجابی
«شلر فرهادی»‌ دختر رزمی‌کار از ایل سنجابی
سه سال پیش در چنین روزهایی، یک دختر دانشجوی ۲۵ ساله، فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی دانشگاه رازی کرمانشاه،‌ با تفنگ شکاری پدرش به زندگی خود پایان داد.
«شلرفرهادی»‌ دختر رزمی‌کار از ایل سنجابی، در پاییز ۱۳۹۰ در حالی که خودش را برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد آماده می‌کرد،‌ ناپدید شد. پس از حدود ۵ ماه خانواده‌‌اش او را جسمی و روحی بغرنجی از بازداشتگاه وزارت اطلاعات در زندان اوین تحویل گرفتند و به روستای خود در کرمانشاه بازگرداندند. ماموران وزارت اطلاعات با این شرط او را به خانواده‌اش تحویل دادند که در صورت احضار به زندان مراجعه کند.

۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

ایران - دژخیمان بدنام امنیتی خامنه ای، اکرم نقابی مادر سعید زینالی را تهدید کردند

؟.                        خانواده شهید قیام 78، سعید زینالی
؟.                        خانواده شهید قیام 78، سعید زینالی
مادران شهیدان وزندانیان سیاسی اسیر با همه رنجی که تحت حاکمیت رژیم پلید ملاهاکشیده‌اند، پیوسته در صف مقدم مبارزه و افشاگری علیه رژیم حاکم بوده و هستند. آنها شایستگی و شجاعت زن ایرانی را اثبات کرده‌ و مظاهر عزت و پایداری‌اند و نزد هموطنان ما در سراسر ایران، پیوسته مورد احترام و تکریم‌اند.
دژخیمان بدنام امنیتی خامنه ای، اکرم نقابی مادر سعید زینالی را تهدید کردند
اکرم نقابی مادر «سعید زینالی» دانشجویی که در جریان قيام  تیرماه ۱۳۷۸ از سوی مأموران بدنام اطلاعاتي و امنیتی در تهران در منزل اش بازداشت شد، و بعداز۱۷سال از او خبری نیست. در واكنش به كنفرانس مطبوعاتي آخوند اژه سخنگوي دستگاه قضايي رژيم كه گفته بود شما بگویید که کجا بازداشت شده است و چه ارگاني او را بازداشت كرده و سند بدهید که دستگیر شده گفت: «براي بازداشت كدام زنداني سياسي به خانواده اش سند مكتوب مي دهيد كه به من داده باشيد...به چشم دستگیرى فرزند خود را از سوی سه نفر از ماموران مسلح امنیتى که نمیدانم وابسته به کدام ارگان بودند دیده ام، سعید من مفقود نشده بلکه به گفته مامورین به هنگام بازداشت تنها جهت پاسخگویی، سؤال و جواب به مدت ١٠ دقیقه فرزندم را بازداشت و هرگز بازنگرداندند».
وي طي نامه يي خطاب به آخوند جنايتكار محسني اژه اي گفت: «با شگفتى میبینم جاى ما و شما عوض شده و با گذشت ١٧ سال این ما هستیم که باید مدرکى براى بازداشت پسرمان ارائه بدهیم».
مادر سعيد زينالي به تهدیدهای بازجویان  اشاره کرد و نوشت: «بازجویان به من گفتند: اگر مى خواهى خانواده ات و فرزندان دیگرت را دچار مشکل نکنى خودت را به نحوى آرام کن، ما سنگ قبر نداریم که به تو بدهیم. برو قطعه ى شهدا، یکى از شهدا را انتخاب کن و به جاى سعیدت با او درد و دل کن تا آرامش بگیرى».
خانم اکرم نقابی گفت: «من از كل مجموعه جمهوري اسلامي و ازمسئول اين مجموعه خواستار روشن شدن وضعيت و سرنوشت فرزندم سعيد زينالي هستم».
خانم شعله پاكروان (مادر ريحانه جباري) در حمایت از مادر سعید زینالی گفت: «من به عنوان يک شهروند ايراني حمايت خود را از اکرم نقابي اعلام ميکنم و با قرار گرفتن در کنار وي که بدنبال رد و نشان سعيد زينالي است او را همراهي ميکنم. اکنون بيش از پيش احساس ميکنم که سعيد فرزند من نيز هست».
سعيد من، سعيد ما کجاست؟.

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

ایران تحت حاکمیت آخوندها، سومین زندان بزرگ جهان برای روزنامه‌نگاران

ایران، بزرگترین زندان روزنامه نگاران
Add caption
بر اساس گزارش سالانه سازمان  گزارشگران بدون مرز  درباره خشونت علیه روزنامه‌نگاران در سراسر جهان، ایران تحت حاکمیت آخوندها، در رتبه سوم فهرست بزرگترین زندانهای جهان برای روزنامه‌نگاران در سال ۲۰۱۵ قرار گرفته است.
سازمان گزارشگران بدون مرز تأکید می‌کند در ایران برای چندمین بار موجی از بازداشت روزنامه‌نگاران به اتهام «شبکه جاسوسی» از آذر ماه به راه افتاده است.
این گزارش درباره زندانی سیاسی نرگس محمدی به‌عنوان روزنامه‌نگار، می‌نویسد وی در روز ١٣ اردیبهشت ١٣٩٤ احضار شده بود تا برای اتهاماتی چون «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» و شرکت در کارزارهایی چون «لغو مجازات اعدام» محاکمه شود.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

ایران - بابانوئل بيا ديگه!

بابانوئل بيا ديگه!
بابانوئل بيا ديگه!


از:محمود نيشابوري
به: كودكان عزيز، مسيحي، وطنم
آنانكه، رژيم جهل و مردم فريب آخوندي، لبخند را از لبان زيبايتان ربود، اما، بدون شك بار دگر ايران، سرزمين، زيبائيها، آزاديها، خوشحاليها، برابريها و آزادي انتخاب مذاهب و روش زندگي براي همه خواهد بود وديگر، كريسمس و اعياد ديگر مردم ايران به بهترين صورت گرامي داشته مي شود، جايي كه ديگر از اين آخوندهاي مرتجع و دينفروش اثري نباشد. سال نو مبارك، مبارك
«داستاني كوتاه»
مامان، مامان، امسال بابانوئل چرا دير آمده! من دوست دارم بياد.
مادر مريم: عزيزم بابانوئل تو راهه، خيلي وفت حركت كرده، آخه بايستي كلي كشور هابره،تمام دنياروبه همه بچه هاي خوب مثل تو سر بزنه، هديه بده، الان هم نزديك ماست، عزيزم.
الان بلند شو، برو استراحت فردا بيدار شدي، بابانوئل هديه قشنگي برات گذاشته، برو عزيزم
مريم نمي توانست بخوابد، مي خواست بابانوئل را ببيند و با او صحبت كند، آخه خيلي حرف داشت، مي خواست از كليسا هاي ايران كه خراب شدند و صداي ناقوسي در نمي ياد، مردم نمي تونند به كليسا برند، جشن بگبرند، با بابا نوئل صحبت كنه. ياد چند تا از دوستاش افتاد كه سال قبل با هم بازي مي كردند، حالا تو خارجه هستند. مريم با خودش مي گفت: خوش بحال دوستانم ، تو خارج مي رند كليسا، جشن مي گيرند، مي رند خونه دوستانشان، هديه ميگيرند، ولي من نمي تونم!
مي خواست به بابانوئل بگه: مدير مدرسه شون ا و رواذيت مي كنه ، فحش ميده و...
مريم خوابش برد، صبح بيدارشد، هديه قشنگي را ديد، خوشحال شد، چقدر قشنگه، اما حيف شد بابانوئل رو نديدم تا حرفامو بزنم، بايستي همه را به مادرم بگم.
مادر مريم، گريه اش گرفته بود، او را بوسه باران كرد و گفت: عزيزم اين آخوندا كه آمدند به همه چيز ضديت كردند، مراسم ما را تعطيل كردند، پدرتو دستگير كردند و بردند زندون و...
خلاصه عزيزم همه چيز درست ميشه، نگران نباش!
حالا امروز مي ريم خونه خاله، اونجا بازي مي كني و...
مريم: مامام ميشه خواهش كنم مرا ببري زندون پيش بابا الياس
آخه!
باشه عريزم باشه.
وقتي به درب زندان رسيدند، گفته شد: ديگه نياييد براي ملافات، ممنوع الملاقاته.
مادر مريم گريه اش گرفته بود بسختي خودش را كنترل كرد كه مريم ناراحت نشه.
مريم جان ، امروز ملاقات نيست بعداً و...
مريم گفت مادر بگو چي شده،من بزرگ شدم ديگه
مريم را در آغوش كشيد و گفت: بابات مي ره سفر، سفرش طولانيه، اماحتماً بر مي گرده، با خوشحالي بر مي گرده. آنوقتي مياد كه ديگه ناقوس كليسا كار مي كند، كليسا ها شلوغ و چراغاني شده ، بچه ها و بزرگها همه خوشحال با لباسهاي نو مي رن، ديد و بازديد، آره عزيزم آن روز دير نيست، همه آزادند و خوشحال. ديگه هيج كس مزاحم كسي نميشه، همه ا ديان آزاد، كليسا و جشن و... همه آزاد. اونوقت همه آهوندا تو جهنمند.
مريم مادرش را بوسيد و گفت: آمين

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران: تشکیل پرونده جدید علیه نرگس محمدی با شکایت مأموران زندان

زندانی سیاسی نرگس محمدی
زندانی سیاسی نرگس محمدی
سرکوب مدافعان حقوق‌بشر و مخالفان و معترضان بویژه زنان، فرازجدید وبی سابقه از شقاوت وزن ستیزی رژیم آخوندی را به نمایش میگذارد،که کمتر نمونه ای در دنیای معاصر برای آن میتوان یافت .
مإموران منتقل کننده زندانی سیاسی نرگس محمدی به بیمارستان جهت درمان علیه او شکایت کرده اند، امری که منجر به اعتراض خانم محمدی شده است.
نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، در نامه‌ای به دادستان تهران در آبانماه سال جاری به رفتارهای مأموران و مسئولان زندان با او در بیمارستان اعتراض کرد. مأموران همراه نرگس محمدی، او را با دستبند به بیمارستان منتقل کرده و هنگامی که خانم محمدی برای معاینه باید «لباس عوض کند»، محل معاینه را ترک نمی‌کردند. نهایتاً به دلیل ماندن مإمور در اتاق عمل، خانم محمدی از انجام عمل جراحی تشخیصی خودداری کرد و بدون تکمیل روند تشخیص بیماری به زندان بازگشت.
تشکیل پرونده جدید علیه او احتمالاً مربوط به برخوردهاي لفظي بين نرگس محمدي و ماموران باشد که در شرایط متشنج در بیمارستان ممکن است رخ داده باشد.
در یک تحول دیگر گزارش شد که مسئولان زندان از دادن عکس فرزندان خانم محمدی که توسط خانواده‌ آورده شده بود، «ممانعت»کرده و در مقابل درخواست او گفته اند که «دستور داده شده که نسبت به شما اینگونه رفتار شود.». دو قلوهای خانم محمدی به خارج از کشور فرستاده شده اند و وی از تیرماه با آنها هیچ ارتباطی نداشته است.

ایران - تهران - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری به‌مناسبت شب یلدا

شب یلدا با ریحانه
شب یلدا با ریحانه
آخرین روز پاییز، طولانی‌ترین و تاریکترین شب سال برای ما ایرانیان با دیگر شبها تفاوت دارد. جشنی خانوادگی برپا می‌کنیم که در کنار یکدیگر بشینیم و با هم لحظه‌ها را با شادی بگذرانیم. این جشن نه برای شبی طولانی، بلکه برای پیروزی نور بر تاریکی است. فردا روزی است که خورشید بر سیاهی شب پیروز خواهد شد.
امادرچنین شبهایی که کنار هم می‌نشینیم و گپ می‌زنیم.یادمان باشدکه زیر پوست تیره‌ی شب، کسانی گرسنه‌اند.کسانی برهنه‌اند و در سرمازیر سقف آسمانند.کسانی غمگینندو احساس بی‌کسی مفرط دارند.کسانی ازعزیزانشان دورافتاده‌اند.کسانی زندانی اند. کسانی زیر حکم اعدامند. کسانی زیر ضربه‌های لگد و شلاقند. کسانی سیاهپوشند برای عزیزی زیر خاک. به یادشان باشیم. با قلم یا قدم.
  درین روزگار سخت و تلخ، با هزاران نفر زیر تیغ، با لشکر اعدامیان، نمی‌توان سخن از شادی حقیقی گفت. در جمع خانوادگی‌مان، در کنار شادمانی و دیدار عزیزانمان، بگوییم که نمی‌خواهیم شکنجه و اعدام معرف سرزمینمان باشد. نمی‌خواهیم هر روز در خبرها بخوانیم که چند نفر اعدام شدند.
نمی‌خواهیم انسانیت ملی‌مان به یغما رود. نمی‌خواهیم شاهد انتشار خشونت در رگهای جامعه مان باشیم. آرزوی ایران بدون اعدام قابل تحقق است اگر آحاد مردم به لزوم آن پی ببرند.
اصرار و تأکید بر این آرزو می‌تواند جان جوانان بسیاری را نجات دهد. تصمیم بعضی از مسئولان مبنی بر بررسی قوانین و تغییر آن در جهت لغو صدور حکم اعدام برای بعضی از جرایم از جمله مواد مخدر نوید بخش کند شدن حرکت ماشین اعدام است.
هر چند در سوی دیگر توجه بیشتر خانواده‌ها و نهادهای نظارتی برای مراقبت از فرزندانمان ضرورت بیشتری خواهد داشت. مبادا جوانان عزیزمان در دام اعتیاد بیفتند.
دومین یلدای بی‌ریحان هم گذشت. سخت بود. ولی من نیز سرسخت‌تر شده‌ام. دیگر از اشک خبری نبود. غم بود اما گریه نبود. میکای عزیزم دوباره عکسهای قشنگی درست کرده. دوتایش را می‌بینید.
ریحانی که نیست اما هنوز ارثیه‌های انسانی‌ش باقی ست. دخترانی که یکی یکی سراغم می‌آیند و برایم می‌گویند از روش و رفتار ریحان. از نوزده سالگی تا بیست وهفت سالگی ش. این دیدارها مرا بیش از پیش بر ادامه و انجام خواسته‌هایش مصمم می‌کند. خواسته‌هایی که گاه چنان سنگین و جانفرساست که نفسم را تنگ می‌کند.
شما بگویید برای دختری که از بهزیستی رانده می‌شود به بهانه هجده سالگی و به‌دلیل بی‌پناهی با جرم خود خواسته راهی زندان می‌شود و به قاضی التماس می‌کند که بالاترین مجازات حبس را برایش در نظر بگیرد تا زمان بیشتری سقفی روی سرش داشته باشد چه باید کرد؟ برای زنی که با چند فرزند تنها مانده و نان آورش در زندان می‌پوسد چه باید کرد؟
برای سه نوجوان که پدرومادرشان درزندانندچه بایدکرد؟برای مادری که فرزندش راجهت اجرای اعدام به انفرادی برده‌اندچه باید کرد؟
برای قوانین نارساوکهنه‌ای که دیگرکارایی خودرادرجهت مثبت وانسانساز از دست داده‌اند چه باید کرد؟
برای بهبود و بهسازی محیط انسانی اطرافمان چه باید بکنیم؟ آن‌قدر تباهی و سیاهی بر آسمان دلهایمان سایه افکنده که دست و پایمان به لرزه درآمده. هیچکس جز تک‌تک شهروندان نمی‌تواند این غبار غم را از قلب ملت بروبد. دستهایمان یکدیگر را میجوید برای تشکیل زنجیره‌یی انسانی که حصاری شود برای محافظت از فرزندان این سرزمین.

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

به یاد شکرالله پاک نژاد(به قلم مسعود رجوی- نقل از ماهنامه «شورا»، شمارۀ 15، دیماه 1364)

مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد
مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد

هنوز صدایش به گوشها می‌رسد، هنوز پیامش در رگهای جنبش جاری است، می‌جوشد و می‌خروشد

بیش ازچهار سال از شهادت مبارز بزرگ و رجل سیاسی نامدار معاصرمیهنمان شکراله پاک نژاد، که "شکری"صدایش میکردیم، میگذرد.جایش در این روزگار خیلی خالی است. کاش می بود و این روزها را ی دید؛روزهای مقاومت آتشین ودرماندگی خمینی راوروزهای موضعگیریهای انواع و اقسام گروهها را.
در پنج سال آخر زندان شاه و از بهمن 57 تا زمانی که من داخل کشور بودم،  ساعات زیادی را با یکدیگر گذراندیم. مدتی هم در یکی از بندهای اوین هم اتاق بودیم.
در تابستان 59 وقتی در برابر تعرّض خمینی به درگیری خونین زودرس تن ندادیم ولی دفاتر مجاهدین را در سراسر کشور،  به نشانه اعتراض،  تعطیل کردیم و به طور نسبی زیرزمینی شدیم، در خانه برادر مجاهدمان محمود عضدانلو، شکری و منوچهر هزارخانی را ملاقات کردم. پس از آن دیگر شخصاً از فیض دیدارش محروم بودم و از طریق سایر برادران با او ارتباط برقرار می کردم.
 شکری نامه های مفصّل نیز می نوشت. او در این نامه ها اوضاع را تحلیل می کرد،  نقطه نظرهای خودش را به روشنی بیان می کرد،  پیشنهادهایی ارائه می داد، کارها و حرکات مثبت مجاهدین را تشویق و تقدیر می نمود و حتّی راجع به فرسودگی جسمانی و کمبود غذایی میلیشیا، که در گوشه و کنار شهر هر روز شاهد درگیریهای چماقداران با آنها بود،  یادداشت می فرستاد...
در فروردین سال 60، وقتی تازه از مصاحبه های طولانی راجع به نیروها و خط مشی های مختلف (بازرگان، اکثریت،  امّت، حزب توده و پیکار) فراغت یافته بودم،  شکری نامه مفصّلی نوشت. در آن نامه از جمله نوشته بود که چند روز عید را در گوشه یی بوده و وقتش را صرف مطالعه آخرین قسمت آن مصاحبه های طولانی کرده است.سپس نتیجه گیری کرده بود که: به این ترتیب قلب جنبش به مجاهدین منتقل شدوازاین پس تا خمینی باقی است مجاهدین به عنوان قلب جنبش عمل خواهند نمود بعدهم اضافه کرده بود، فکر نکن قصدم از بیان این نکته تمجید و تعارف است،بلکه میخواهم مسئولیت تاریخی مجاهدین رایادآور شوم...
 کمی بعد ، در اوایل اردیبهشت 60، "مجاهد" انتشار صفحات ویژۀ "شورا" را آغاز کرد. هدف، سمتگیری به جانب همین شورای ملی مقاومت امروز بود. شکری که خود از نخستین مشوّقان این حرکت و این هدف بود،  در نخستین شماره (10 اردیبهشت 60) نوشت: "شورا در این مرحله می خواهد زبان انقلاب باشد،  بعد محوری برای تجمّع نیروهای انقلاب, ، و آنگاه است که می تواند،  در تناسب با ماهیت خویش،  نظام حاکم برخاسته از عمق دل و اندیشه مردم و انقلاب آنان باشد".
 امّا درست در شب 30 خرداد سال 60 ـ شبی که مجاهدین باید به تنهایی برای تظاهرات سرنوشت ساز فردا و تمامی عواقب آن، یعنی شروع مبارزۀ مسلّحانه،  تصمیم می گرفتند ،  من مفهوم آن مسئولیت تاریخی را،  که شکری از پیش گوشزد کرده بود،  به خوبی, و البته با تلخی تمام، دریافتم.
یکی از بارزترین وجوه شخصیت شکری این بود که هیچ گاه انقلابی نمایی نمی کرد و به همین دلیل پیوسته،  در سراسر دوران زندانش،  هدف موهن ترین برچسبها و برخوردها از جانب نارفیقانی بود که حتی پس از شهادت شکری نیز از آن همه تحقیر و توهین که در حق او روا داشته بودند،  کلمه یی در پوزش و انتقاد از خود نگفتند. چه می شود کرد؟ در دنیای دون رسم بر این است که وقتی کسی شهید می شود یا درمی گذرد،  به طور صوری عزیز می شود, ،  امّا کمتر کسی از این که در حق شهید یا فرد درگذشته, چه ستمها یا فشارهایی را رواداشته سخن می گوید. بنابراین اجازه بدهید به مناسبت یادنامه حاضر،  قبل از این که به سراغ دیگران برویم،  من از مجاهدین و در رأس آنها از خودم (به عنوان مسئول اوّل این سازمان) انتقاد کنم؛ انتقادی که باید به هنگام حیات شکری به او می گفتم و در سالهای اخیر (بعد از شروع مبارزۀ مسلّحانه) که ماهیت خیلی افراد و جریانات را شناختیم (یا بهتر شناختیم) برایم روشن شده است: ما می بایست در انتخابات خبرگان (مرداد 58) و انتخابات مجلس (اسفند 58) شکری را به هر قیمت کاندیدا می کردیم و به جای ریختن صدها هزار رأی مفت و مجانی ـ که در حقیقت به بهای ضرب و جَرحهای فراوانی، که بعدها هر یک به نحوی بلای جان نسل به خون تپیده مان شد و در خنجرزدن از پشت و از مقابل چیزی فروگذار نکرد, ،  شکری را به توده های مردم معرفی می کردیم؛ همان شکری را که در زمان شاه،  نه در حاشیه و نه در بستر عافیت, ،  بلکه بر تخت شکنجه و در کنج سلول جای داشت. اگر چه می دانم که کاندیداشدن به هیچ وجه مسأله شکری نبود و به همین دلیل نیز در مذاکراتی که،  از جمله در شورای معرّفی کاندیداها ،  با خود او داشتیم،  به دلیل تحت تعقیب بودن جبهه دموکراتیک،  اوّل خودش را کنار گذاشت. امّا من می بایست این امر را جدّی می گرفتم؛ می بایست به خاطر ارزش و حرمت مبارزاتیش و به خاطر این که درد خلق و انقلاب داشت،  قانعش می کردم که،  ولو وزارت کشور خمینی نپذیرد،  او باید به عنوان کاندیدایی از نسل انقلاب به توده های مردم، هرچه بیشتر، شناسانده شود.
مجاهدین توان حل مسأله یی را که شکری مطرح می کرد، داشتند. آن چه ما (و مشخّصاً خود من) کم داشتیم از یک سو، نشناختن قدر و شأن و حرمت مبارزاتی شکری و از سوی دیگر، فقدان تجربه و نشناختن بی ریشگی و دودوزه بازی میانه بازانِ بوقلمون صفتی بود که در آن ایام خود را با اهداف انقلابی ماهمسو و هماهنگ نشان میدادندواز قبل طهارت سیاسی ومبارزاتی نسل به خون شسته ماوتبلیغات گسترده و سراسریمان، بسودخود بسا بهره برداریها نمودند.حقیقتاًهم که "تجربه به بهای خون بدست می آید"...