‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

ایران - مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران، با قدرت و شجاعتي بي نظير سكان اين مقاومت را در دست گرفته و از ايران آزاد فردا چنين ميگويد:

مریم  رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم  رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
فردایی روشن!
ميهني مي سازيم
كه در آن قانوني برتر از خواسته مردم نيست
زنها آزادند متفاوت باشند
سازرا میگوییم بنواز از نت ممنوع شده
به قلم میگوییم هر چه خواهی بنویس
بنویس از همه آبی ها از دل عاصی و شورشگر ما
كه در آن چوبه دار، نيست جز خاطره اي تلخ و فراموش شده
هيبت جرثقال ميدهد باز ز سازندگي شهر پيام
ميهني مي سازيم
كه در آن لغو شده حكم شوم اعدام
همه در آن آزاد پیروان همه ادیان دلشاد
آنچه ممنوع است تنها واژه ممنوع است
که در آن هیچ زنی در قفس تقدیری
حلقه زنجیری نیست اسیر
مرد و زن یکسانند
همگی انسانند
قلبها از خورشید آگاه است
مخمل نور برازنده ترین جامه برای ما هست
بهترین پوشش مردم آری جامه دلخواه است
مشق هر روزه فرداها با خط درشت
در همه كوچه و برزن اين است
نه به شلاق و شكنجه،
نه به جراحی گلخند تبسم
نه به سركوبی مردم، نه به ويرانگری هسته ای و بمب اتم
قلب اين خاك فقط كانون انفجار شادی است
حق مفروض مسلم تنها همه جا آزادی است
که درآ ن پنجره رو به تجلی باز است
ميهني مي سازيم كه در آن، وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است
نام اين ميهن آزاد شده ايران است
نام اين ميهن آزاد شده ايران است

۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

ایران - رأی ما، سرنگونی!


رأ ی ما سرنگونی
رأ ی ما سرنگونی 
واقعیت این است که مثل همیشه پاسخ جوانان و تمام مردم ایران به نظام ولایت‌فقیه یک چیز بیشتر نبوده و نیست. «نه» به تمامیت نظام جهل و جنایت آخوندها. رأی همه مردم ایران به‌ویژه جوانان هم یک چیز است، سرنگونی!


رأی من…
خیمه شب بازی آخوندی را
می‌کنم قاطعانه من تحریم
میهنم را به دست خود هرگز
ننمایم به دشمنان تقدیم
---------------
ننگ باشد برای هر انسان
که دهد رأی خود به این دیوان
که همه دشمنان ایرانند
خصم اسلام و دین و ایمانند
-----------------
رأی خود را که رأی انسانیست
رأی یک شهروند ایرانیست
به چنین ناکسان نخواهم داد
به فرومایگان نخواهم داد
------------------
دوجناح نظام در میدان
هردو هسنند زاده شیطان
این جناح چون شغال و آن سگ زرد
هر دو را طرد و نفی باید کرد
--------------------
رأی بنده به اصل آزادی است
به رفاه و به کار و آبادی است
رأی من نفی ظلم و بیداد است
رأی به انتخاب آزاد است

۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه

ایران - انتخابات «خیمه شب بازی»

دکتر ملکی فعال  حقوق بشر،نویسنده واولین رئیس دانشگاه  تهران بعر از پیروزی انقلاب ایران در سال 1357
دکتر ملکی فعال  حقوق بشر،نویسنده واولین رئیس دانشگاه  تهران بعر از پیروزی انقلاب ایران در سال 1357
یادداشتی از دکتر محمد ملکی:
در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم
دکتر محمد ملکی در یادداشتی به مناسبت برگزاری انتخابات نمایشی حکومت و در تحریم چنین انتخاباتی از جمله مینویسد :« ... آیا با این وضعیت رئیس جمهور می‌تواند جلوی اعمال و رفتار و دخالتهای سپاه را بگیرد؟ من باور ندارم و به همین دلیل در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم، اگر چه بعضی خیال پردازانه می‌گویند شرکت در انتخابات گامی است به سوی دموکراسی! سئوال من از آن‌ها این است شرکت در کدام انتخابات؟ انتخابات آزاد با تمام شرایط آن یا انتصابات؟ باید از این جماعت پرسید شما در این ۳۷ سال با شرکت در انتخابات نظام ولایی چقدر به آزادی نزدیک شده‌اید؟ خودمان را فریب ندهیم و با اعمال و رفتارمان عمر نظام ولایی را طولانی نکنیم.»
متن یادداشت دکتر محمد ملکی بدین قرار است :
بسم الحق
تقدیم به آن‌ها که سالهاست دل در گروی یک انتخابات آزاد و مردمی دارند
خیمه شب بازی نوعی نمایش است برای سرگرم کردن تماشاگران. بالای جعبه فردی قرار می‌گیرد با تعدادی نخ که هر یک به بدن عروسکی وصل است و با صدایی ویژه خبرهایی می‌گوید و عروسک‌ها را به ورجه وورجه وا می‌دارد. تماشاچی می‌پندارد صدا صدای عروسکهاست و آن‌ها خود به این سو و آن سو حرکت می‌کنند درحالیکه همه چیز در دست بازیگردان است. علامه دهخدا در تعریف خیمه شب بازی می‌نویسد: «نوعی نمایش است که در آن عروسکهایی به شکلهای مختلف می‌سازند و به روی صحنه می‌آورند، و آن عروسک‌ها به نخهایی نازک متصل است که به وسیله آن نخ‌ها عروسک‌ها بحرکات مختلف وا داشته می‌شوند.»
داستان «انتخابات» در نظام ولایی‌‌ همان داستان خیمه شب بازیست که یک نفر به میل خود عروسکهای رنگارنگ را به حرکت وا می‌دارد و حرف و سخن‌ها را در دهان آن‌ها می‌گذارد. در سی و هفت سالی که ما در کشورمان شاهد «انتخاب»‌های متعدد بوده‌ایم فقط شکل عروسک‌ها تغییر کرده و دو گرداننده مجری این بازی بوده‌اند: آقایان خمینی و خامنه‌ای. بسته به زمان و مکان و حوادث، گرداننده هر بار سعی دارد به شیوه‌ای عمل را تکرار کند و کار مورد نظر خود را انجام دهد و اینکار چیزی نیست جز فریب مردم برای آوردن آن‌ها به مکان خیمه شب بازی.
قلم زن این سطور باقتضای سن و سال و توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی، انتخابات بسیاری را چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ شاهد و ناظر بوده است. اگر چه در نظام گذشته کسانی چون دکتر مصدق و الهیار صالح توانستند به مجلس راه یابند اما انتخابات در آن رژیم هم پر از خدعه و دروغ و تقلب بود و بیشتر کسانی به مجلس شورا و سنا راه می‌یافتند که به نوکری و چاکری شاه افتخار می‌کردند. نقش دربار و حاکمان و ملاکان و مزدوران در انتخاب افراد بسیار برجسته بود.
پس از تغییر نظام و بر پایی نظام ولایی هم جز چند انتخابات اولیه که به دلیل عدم تسلط کامل آقای خمینی و دار و دسته‌اش چند نفری از منتقدین توانستند به مجلس خبرگان و شورای ملی راه یابند، اکثریت قریب به اتفاق راه یافتگان به این دو مجلس از وابستگان به حزب جمهوری و وابستگان به نظام ولایی بودند. بعد از حوادث دههٔ شصت و کشت و کشتاری که در کشور بر پا شد، مردم کم کم به ماهیت نظام پی بردند و خیمه شب بازی انتخابات کم بیننده و کساد شد. بعنوان مثال اگر آقای خامنه‌ای در دوره اول ریاست جمهوری ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار رای آورد، در دوره دوم با وجود افزایش جمعیت توانستند فقط ۱۲ میلیون رای را به بنام ایشان به صندوق‌ها بریزند. پس از ایشان آقای هاشمی رفسنجانی در دوره اول با ۱۵ میلیون و در دور دوم با ۱۰ میلیون رای به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد.
این امر موجب وحشت حاکمیت شد تا آنجا که با برنامه ریزی طرحی نو در انداختند و سعی کردند مردم را به دو گروه تقسیم کنند. گروهی را ذوب شده در ولایت و گروه دیگر را اصلاح طلب و مخالف گروه اول که وابستگی شدید به ولی فقیه داشتند معرفی کردند و چنین در مهندسی خود وانمود نمودند که دو جبهه در مقابل هم قرار گرفته‌اند و مردم بی‌خبر و بی‌امید که از گروه ولایی‌ها صدمه دیده بودند، برای نجات خود به طرف مقابل متمایل شدند و به این ترتیب محمد خاتمی رای آورد و این برنامه به انواع مختلف ادامه داشت تا امروز.
این روز‌ها هم چون سالهای گذشته برای یک نمایش انتخابات دیگر، باز خیمه شب باز‌ها به میدان آمده‌اند که با صحنه سازیهای جدید و مهندسی شده، دیگر بار بازی را آغاز کنند و دو جناحی را که هر دو از یک منبع تغذیه می‌کنند وارد میدان نمایند وبا وعده‌های پوچ بار دیگر گروهی از مردم را فریب دهند و به تماشای خیمه شب بازی بنشانند. غافل از اینکه مردم کم کم هوشیار می‌شوند و فریب آن‌ها را نمی‌خورند.
در حکومتی که سردار سپاه به مهندسی انتخابات ۸۸ بطور علنی اعتراف می‌کند دیگر معنای انتخابات چیست؟ جالب اینکه در این نزاع بخش باصطلاح انتخابی نظام هم هیچ اراده و قدرتی برای مقابله با بخش ولایی ندارد. بطور مثال روز ۲۰ بهمن ۹۴ جناب آقای روحانی می‌گوید: «ما در مسئلهٔ فساد و رانت و انحصار مشکل داریم، یک دستگاهی وجود دارد که نمی‌خواهم نام ببرم، کالای قاچاق وارد می‌کند و جلوی رشد تولید را می‌گرد». مقصود ایشان از آن دستگاه کیست و چیست؟ آیا‌‌ همان نیست که اعلام می‌کند مهندسی انتخابات در دست ماست؟ پس چرا جناب روحانی که رییس جمهور برآمده از باصطلاح انتخابات است، جرات ندارد نام این دستگاه را که به احتمال قریب به یقین سپاه پاسداران است بگوید؟ آیا با این وضعیت رئیس جمهور می‌تواند جلوی اعمال و رفتار و دخالتهای سپاه را بگیرد؟ من باور ندارم و بهمین دلیل در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم، اگر چه بعضی خیال پردازانه می‌گویند شرکت در انتخابات گامی است به سوی دموکراسی! سئوال من از آن‌ها این است شرکت در کدام انتخابات؟ انتخابات آزاد با تمام شرایط آن یا انتصابات؟ باید از این جماعت پرسید شما در این ۳۷ سال با شرکت در انتخابات نظام ولایی چقدر به آزادی نزدیک شده‌اید؟ خودمان را فریب ندهیم و با اعمال و رفتارمان عمر نظام ولایی را طولانی نکنیم.
در پایان باید تاکید کنم که تلاش معتقدین و ملتزمین به نظام ولایی برای اینکه نشان دهند مردم ایران تنها در دو دسته اصول گرایان (بنیاد گرایان) و اصلاح طلبان (استمرارطلبان) خلاصه می‌شوند بزرگ‌ترین ظلم به ملت ایران است. آیا جز این دو گروه بقیهٔ مردم بحساب نمی‌آیند و گروههای خارج از این دو دسته همه گروهک و غیرخودی هستند و هیچگونه حق و حقوقی ندارند؟ آیا به بخش بزرگی از مردم که به انتخابات شما بی‌تفاوت هستند و نمی‌خواهند در این خیمه شب بازی شرکت کنند حق اظهار نظر و نقد و انتقاد می‌دهید یا با برچسب‌های های گوناگون آن‌ها را از میدان بیرون می‌کنید؟
بس کنید! مردم آرام آرام راه خود را می‌یابند و با فراهم کردن شرایط یک انتخابات آزاد و همگانی بساط شما را بر می‌چینند. مطمئن باشید دور نخواهد بود روزی که ظالمان و ستم پیشه گان باید جای خود را به منتخبان آزاده و آزادی طلب مردم بسپارند.
برگرفته از سایت قاصدان آزادی 

۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

ایران - سربداران چوبه دار، از ما چه انتطاري دارند!

نه به روحانی جنایتکار قاتل2000ایرانی
نه به روحانی جنایتکار قاتل2000ایرانی
مجيد ها، كه در آخرين لحظات حياتشان خنده برلب بر چوبه دار بوسه زدند .
مرگ را به تمسخر گرفته و وطيفه ما را با زگو كردند. اعتراض و فرياد، سكوت نه! بايد فرياد ها شويم
در تظاهرات عليه اين جاني بايد فرياد ها شويم تا گوش مماشاتگران پاره شود و...
من يك انسانم، سراپايم شور و سوداي آزاديست
شلاق تو نشان از وحشت و ترس تو ست
نگاهش سرگردان و بي سمت وسو بود، رگ سرخ در چشمهايش دويده بود. گيج و منگ و بي حوصله،گويي كه در چاهي عميق و نمدار از خواب پريده بود. مانند پرندگان چاهي كه به هواي سوسوي چراغ خانه اي فرود مي آيند و در سياهي و ظلمت شب به ديوار كوبيده مي شوند. آنگاه چشمانشان بي فروغ مي شود و براي مدتي احساس فراموشي و هاج و واج مي مانند ...
اما استوار بود، درد جانكاه ضربات شلاق را تحمل مي كرد. و با خود مي گفت:
«هرگز از شما مزدوران تقاضاي رحم و شفقت نمي كنم، شما عاري از ارزشهاي انساني هستيد«.
با خودش نجوا مي كرد كه: چطور من از آزار يك مورچه، يك پرنده ناراحت مي شوم چگونه جان آنها را مي‌گيرند ، پرنده وقتي زيباست كه آزاد باشد و بهر سويي كه دوست دارد پرواز كند و بر بلندترين و مرتفع ترين نقطه آشيانه كند. پرنده در قفس ديگر پرنده نيست حتي اگر قفس اش از طلا باشد. پرنده در زندان ديگر نمي تواند بر بلنداي آسمان به پرواز درآيد. به هر جا كه عزم كرد بنشيند و هم صحبت برگزيند. از لحظه ورود اجباريش به قفس به يك چيز مي انديشد و غرايزش حكم مي كند كه در جستجو و تلاش براي درهم دريدن قفس باشد، نه به انتظار ترحم صاحب قفس كه شايد روزي روزگاري دلش بدرد آيد و درب قفس را بگشايد.
نه، من به اتهام واهي شكنجه مي شوم. شلاق مي خورم ولي از همه سلولهاي من مرگ بر اصل ولايت فقيه بر مي‌خيزد. بزن دژخيم، بدنم را شرحه شرحه كن، اما چه باك اراده ام تسحير نا پذير ست.
ما آزاد مي شويم.
محمود نیشابوری

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

ایران - بابانوئل بيا ديگه!

بابانوئل بيا ديگه!
بابانوئل بيا ديگه!


از:محمود نيشابوري
به: كودكان عزيز، مسيحي، وطنم
آنانكه، رژيم جهل و مردم فريب آخوندي، لبخند را از لبان زيبايتان ربود، اما، بدون شك بار دگر ايران، سرزمين، زيبائيها، آزاديها، خوشحاليها، برابريها و آزادي انتخاب مذاهب و روش زندگي براي همه خواهد بود وديگر، كريسمس و اعياد ديگر مردم ايران به بهترين صورت گرامي داشته مي شود، جايي كه ديگر از اين آخوندهاي مرتجع و دينفروش اثري نباشد. سال نو مبارك، مبارك
«داستاني كوتاه»
مامان، مامان، امسال بابانوئل چرا دير آمده! من دوست دارم بياد.
مادر مريم: عزيزم بابانوئل تو راهه، خيلي وفت حركت كرده، آخه بايستي كلي كشور هابره،تمام دنياروبه همه بچه هاي خوب مثل تو سر بزنه، هديه بده، الان هم نزديك ماست، عزيزم.
الان بلند شو، برو استراحت فردا بيدار شدي، بابانوئل هديه قشنگي برات گذاشته، برو عزيزم
مريم نمي توانست بخوابد، مي خواست بابانوئل را ببيند و با او صحبت كند، آخه خيلي حرف داشت، مي خواست از كليسا هاي ايران كه خراب شدند و صداي ناقوسي در نمي ياد، مردم نمي تونند به كليسا برند، جشن بگبرند، با بابا نوئل صحبت كنه. ياد چند تا از دوستاش افتاد كه سال قبل با هم بازي مي كردند، حالا تو خارجه هستند. مريم با خودش مي گفت: خوش بحال دوستانم ، تو خارج مي رند كليسا، جشن مي گيرند، مي رند خونه دوستانشان، هديه ميگيرند، ولي من نمي تونم!
مي خواست به بابانوئل بگه: مدير مدرسه شون ا و رواذيت مي كنه ، فحش ميده و...
مريم خوابش برد، صبح بيدارشد، هديه قشنگي را ديد، خوشحال شد، چقدر قشنگه، اما حيف شد بابانوئل رو نديدم تا حرفامو بزنم، بايستي همه را به مادرم بگم.
مادر مريم، گريه اش گرفته بود، او را بوسه باران كرد و گفت: عزيزم اين آخوندا كه آمدند به همه چيز ضديت كردند، مراسم ما را تعطيل كردند، پدرتو دستگير كردند و بردند زندون و...
خلاصه عزيزم همه چيز درست ميشه، نگران نباش!
حالا امروز مي ريم خونه خاله، اونجا بازي مي كني و...
مريم: مامام ميشه خواهش كنم مرا ببري زندون پيش بابا الياس
آخه!
باشه عريزم باشه.
وقتي به درب زندان رسيدند، گفته شد: ديگه نياييد براي ملافات، ممنوع الملاقاته.
مادر مريم گريه اش گرفته بود بسختي خودش را كنترل كرد كه مريم ناراحت نشه.
مريم جان ، امروز ملاقات نيست بعداً و...
مريم گفت مادر بگو چي شده،من بزرگ شدم ديگه
مريم را در آغوش كشيد و گفت: بابات مي ره سفر، سفرش طولانيه، اماحتماً بر مي گرده، با خوشحالي بر مي گرده. آنوقتي مياد كه ديگه ناقوس كليسا كار مي كند، كليسا ها شلوغ و چراغاني شده ، بچه ها و بزرگها همه خوشحال با لباسهاي نو مي رن، ديد و بازديد، آره عزيزم آن روز دير نيست، همه آزادند و خوشحال. ديگه هيج كس مزاحم كسي نميشه، همه ا ديان آزاد، كليسا و جشن و... همه آزاد. اونوقت همه آهوندا تو جهنمند.
مريم مادرش را بوسيد و گفت: آمين

۱۳۹۴ آذر ۲۰, جمعه

من يك آرزو دارم

My one wish
My one wish
من يك آرزو دارم
ميهني از رنج آزاد شاد مثل نقش قالي
بي خزون و خشكسالي، سبز مثل رنگ شالي
ميهني كه حنجره ش رو نگيره پنجه ي سانسور
تن رؤياهاش رو هرگز نزنه شلاق هاشور
شكل جرثقال ديگه نكنه مرگ رو تداعي
بچه ها رو درياي نفت، نكنن نون رو گدائي
هيچ كسي به جرم پوشش مستحق حد نباشه
واسه زن تابو شكستن ديگه رسم بد نباشه
من يك آرزو دارم ...
كودك اعدامي تو حبس
نريزه اشك التماس
ديوار رو چوب خط نزنه
منتظر روز قصاص
واسه جوون به حكم شرع
بهشت زوري نباشه
تو راه خوشبختي كسي
علي كنكوري نباشه
من يك آرزو دارم ...
باغ انديشه نميره زير چكمه هاي تفتيش
بزنه حقش رو فرياد سكولار و گبر و درويش
ديگه سوغاتيِ ايرون بمب چسبنده نباشه
هيچ كجا كبوترِ صلح بال و پركنده نباشه
من يك آرزو دارم ...
نون رو از سفره ي مردم سايت هسته ئي ندزده
سهم بابا كار باشه نبيني حيرون مزده
سايه ي هراس روي چهره ي هنر نباشه
يه حرومي مرزدارِ مرز پرگهر نباشه
من يك آرزو دارم...
هيچ آدمي آزادي رو
فقط توي خواب نبينه
قناريِ عشق رو زيرِ
ساطور قصاب نبينه
تا برسه اون روز خوب
خزر خزر توفاني ام
روزي كه با سر بلند
بگم كه من ايراني ام
My one wish
Patriotic happy free from suffering like the carpet
No Khzvn and drought, cultivated green color
His throat hurt the patriotic claws of censorship
Nznh never dream of whipping Hatch
Jrsqal form another association, leaving death
Oil kids, begging his bread Nknn
No one to cover crime is not entitled to limit
Mark, breaking another taboo woman is not bad draw
My one wish ...
Your child's death sentence
Nryz·h tears begging
Wall of the wood line Nznh
Waiting for the day of judgment
Why young as provided by law
Eden uses the coercive is not
You're the lucky one
Ali exam is not
My one wish ...
Garden of thought goes under the boots of Audit
Cried the team deserved the secular and Gabr and Darvish
Irwan other souvenirs is not sticky bombs
Nowhere wing doves and does not Prkndh
My one wish ...
Nun's the way of the nuclear site Ndzdh
Do not see Daddy do not share Hyrvn Mazdeh
Shadow of fear on the face is not art
MPG is not a bordered waste
My one wish ...
No human freedom
Only in a dream sees
Canary love these
Cleavers sees
Until that day comes good
Caspian Caspian my storm
The day long head
I have to tell Iran