‏نمایش پست‌ها با برچسب شورا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شورا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه

ایران - انتخابات «خیمه شب بازی»

دکتر ملکی فعال  حقوق بشر،نویسنده واولین رئیس دانشگاه  تهران بعر از پیروزی انقلاب ایران در سال 1357
دکتر ملکی فعال  حقوق بشر،نویسنده واولین رئیس دانشگاه  تهران بعر از پیروزی انقلاب ایران در سال 1357
یادداشتی از دکتر محمد ملکی:
در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم
دکتر محمد ملکی در یادداشتی به مناسبت برگزاری انتخابات نمایشی حکومت و در تحریم چنین انتخاباتی از جمله مینویسد :« ... آیا با این وضعیت رئیس جمهور می‌تواند جلوی اعمال و رفتار و دخالتهای سپاه را بگیرد؟ من باور ندارم و به همین دلیل در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم، اگر چه بعضی خیال پردازانه می‌گویند شرکت در انتخابات گامی است به سوی دموکراسی! سئوال من از آن‌ها این است شرکت در کدام انتخابات؟ انتخابات آزاد با تمام شرایط آن یا انتصابات؟ باید از این جماعت پرسید شما در این ۳۷ سال با شرکت در انتخابات نظام ولایی چقدر به آزادی نزدیک شده‌اید؟ خودمان را فریب ندهیم و با اعمال و رفتارمان عمر نظام ولایی را طولانی نکنیم.»
متن یادداشت دکتر محمد ملکی بدین قرار است :
بسم الحق
تقدیم به آن‌ها که سالهاست دل در گروی یک انتخابات آزاد و مردمی دارند
خیمه شب بازی نوعی نمایش است برای سرگرم کردن تماشاگران. بالای جعبه فردی قرار می‌گیرد با تعدادی نخ که هر یک به بدن عروسکی وصل است و با صدایی ویژه خبرهایی می‌گوید و عروسک‌ها را به ورجه وورجه وا می‌دارد. تماشاچی می‌پندارد صدا صدای عروسکهاست و آن‌ها خود به این سو و آن سو حرکت می‌کنند درحالیکه همه چیز در دست بازیگردان است. علامه دهخدا در تعریف خیمه شب بازی می‌نویسد: «نوعی نمایش است که در آن عروسکهایی به شکلهای مختلف می‌سازند و به روی صحنه می‌آورند، و آن عروسک‌ها به نخهایی نازک متصل است که به وسیله آن نخ‌ها عروسک‌ها بحرکات مختلف وا داشته می‌شوند.»
داستان «انتخابات» در نظام ولایی‌‌ همان داستان خیمه شب بازیست که یک نفر به میل خود عروسکهای رنگارنگ را به حرکت وا می‌دارد و حرف و سخن‌ها را در دهان آن‌ها می‌گذارد. در سی و هفت سالی که ما در کشورمان شاهد «انتخاب»‌های متعدد بوده‌ایم فقط شکل عروسک‌ها تغییر کرده و دو گرداننده مجری این بازی بوده‌اند: آقایان خمینی و خامنه‌ای. بسته به زمان و مکان و حوادث، گرداننده هر بار سعی دارد به شیوه‌ای عمل را تکرار کند و کار مورد نظر خود را انجام دهد و اینکار چیزی نیست جز فریب مردم برای آوردن آن‌ها به مکان خیمه شب بازی.
قلم زن این سطور باقتضای سن و سال و توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی، انتخابات بسیاری را چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ شاهد و ناظر بوده است. اگر چه در نظام گذشته کسانی چون دکتر مصدق و الهیار صالح توانستند به مجلس راه یابند اما انتخابات در آن رژیم هم پر از خدعه و دروغ و تقلب بود و بیشتر کسانی به مجلس شورا و سنا راه می‌یافتند که به نوکری و چاکری شاه افتخار می‌کردند. نقش دربار و حاکمان و ملاکان و مزدوران در انتخاب افراد بسیار برجسته بود.
پس از تغییر نظام و بر پایی نظام ولایی هم جز چند انتخابات اولیه که به دلیل عدم تسلط کامل آقای خمینی و دار و دسته‌اش چند نفری از منتقدین توانستند به مجلس خبرگان و شورای ملی راه یابند، اکثریت قریب به اتفاق راه یافتگان به این دو مجلس از وابستگان به حزب جمهوری و وابستگان به نظام ولایی بودند. بعد از حوادث دههٔ شصت و کشت و کشتاری که در کشور بر پا شد، مردم کم کم به ماهیت نظام پی بردند و خیمه شب بازی انتخابات کم بیننده و کساد شد. بعنوان مثال اگر آقای خامنه‌ای در دوره اول ریاست جمهوری ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار رای آورد، در دوره دوم با وجود افزایش جمعیت توانستند فقط ۱۲ میلیون رای را به بنام ایشان به صندوق‌ها بریزند. پس از ایشان آقای هاشمی رفسنجانی در دوره اول با ۱۵ میلیون و در دور دوم با ۱۰ میلیون رای به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد.
این امر موجب وحشت حاکمیت شد تا آنجا که با برنامه ریزی طرحی نو در انداختند و سعی کردند مردم را به دو گروه تقسیم کنند. گروهی را ذوب شده در ولایت و گروه دیگر را اصلاح طلب و مخالف گروه اول که وابستگی شدید به ولی فقیه داشتند معرفی کردند و چنین در مهندسی خود وانمود نمودند که دو جبهه در مقابل هم قرار گرفته‌اند و مردم بی‌خبر و بی‌امید که از گروه ولایی‌ها صدمه دیده بودند، برای نجات خود به طرف مقابل متمایل شدند و به این ترتیب محمد خاتمی رای آورد و این برنامه به انواع مختلف ادامه داشت تا امروز.
این روز‌ها هم چون سالهای گذشته برای یک نمایش انتخابات دیگر، باز خیمه شب باز‌ها به میدان آمده‌اند که با صحنه سازیهای جدید و مهندسی شده، دیگر بار بازی را آغاز کنند و دو جناحی را که هر دو از یک منبع تغذیه می‌کنند وارد میدان نمایند وبا وعده‌های پوچ بار دیگر گروهی از مردم را فریب دهند و به تماشای خیمه شب بازی بنشانند. غافل از اینکه مردم کم کم هوشیار می‌شوند و فریب آن‌ها را نمی‌خورند.
در حکومتی که سردار سپاه به مهندسی انتخابات ۸۸ بطور علنی اعتراف می‌کند دیگر معنای انتخابات چیست؟ جالب اینکه در این نزاع بخش باصطلاح انتخابی نظام هم هیچ اراده و قدرتی برای مقابله با بخش ولایی ندارد. بطور مثال روز ۲۰ بهمن ۹۴ جناب آقای روحانی می‌گوید: «ما در مسئلهٔ فساد و رانت و انحصار مشکل داریم، یک دستگاهی وجود دارد که نمی‌خواهم نام ببرم، کالای قاچاق وارد می‌کند و جلوی رشد تولید را می‌گرد». مقصود ایشان از آن دستگاه کیست و چیست؟ آیا‌‌ همان نیست که اعلام می‌کند مهندسی انتخابات در دست ماست؟ پس چرا جناب روحانی که رییس جمهور برآمده از باصطلاح انتخابات است، جرات ندارد نام این دستگاه را که به احتمال قریب به یقین سپاه پاسداران است بگوید؟ آیا با این وضعیت رئیس جمهور می‌تواند جلوی اعمال و رفتار و دخالتهای سپاه را بگیرد؟ من باور ندارم و بهمین دلیل در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم، اگر چه بعضی خیال پردازانه می‌گویند شرکت در انتخابات گامی است به سوی دموکراسی! سئوال من از آن‌ها این است شرکت در کدام انتخابات؟ انتخابات آزاد با تمام شرایط آن یا انتصابات؟ باید از این جماعت پرسید شما در این ۳۷ سال با شرکت در انتخابات نظام ولایی چقدر به آزادی نزدیک شده‌اید؟ خودمان را فریب ندهیم و با اعمال و رفتارمان عمر نظام ولایی را طولانی نکنیم.
در پایان باید تاکید کنم که تلاش معتقدین و ملتزمین به نظام ولایی برای اینکه نشان دهند مردم ایران تنها در دو دسته اصول گرایان (بنیاد گرایان) و اصلاح طلبان (استمرارطلبان) خلاصه می‌شوند بزرگ‌ترین ظلم به ملت ایران است. آیا جز این دو گروه بقیهٔ مردم بحساب نمی‌آیند و گروههای خارج از این دو دسته همه گروهک و غیرخودی هستند و هیچگونه حق و حقوقی ندارند؟ آیا به بخش بزرگی از مردم که به انتخابات شما بی‌تفاوت هستند و نمی‌خواهند در این خیمه شب بازی شرکت کنند حق اظهار نظر و نقد و انتقاد می‌دهید یا با برچسب‌های های گوناگون آن‌ها را از میدان بیرون می‌کنید؟
بس کنید! مردم آرام آرام راه خود را می‌یابند و با فراهم کردن شرایط یک انتخابات آزاد و همگانی بساط شما را بر می‌چینند. مطمئن باشید دور نخواهد بود روزی که ظالمان و ستم پیشه گان باید جای خود را به منتخبان آزاده و آزادی طلب مردم بسپارند.
برگرفته از سایت قاصدان آزادی 

۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

ایران - پاریس - مریم رجوی در باره رژیم ایران و داعش درگفتگو با ورلد پلیسی

مریم  رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم  رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
به‌نظر می‌رسد به‌رغم همه پیشرفتهای ما در زمینه اجتماعی و انسانی، با هرنسل جدید، جناحهای افراطی ظهور می‌کنند که جهان را با تواناییشان برای متقاعد‌کردن مردم عادی به ارتکاب جنایات بی‌سابقه، به لرزه درمی‌آورند.
در قبال حملات اخیری که با استناد به خدا و مذهب در پاریس و سن برناردینو انجام گرفت، با همان سردرگمی واکنش نشان داده می‌شود که ما در برخورد با بیرحمیهای بی‌هدف قرن بیست و یکم دچارش شده بودیم. ما تلاش می‌کنیم این مساله را درک کنیم که چگونه چنین خشونت بیرحمانه‌یی، در ذهن انسان شکل می‌گیرد و مانند آتش گسترش پیدا می‌کند و البته خودمان را آماده می‌کنیم که آن را تصحیح کنیم، و از خود می‌پرسیم که چگونه می‌توانیم با این اشکال جدید افراطی‌گری که جهان را در بر گرفته، مبارزه کنیم.
این نوع از افراطی‌گری که ما امروز با آن مواجه هستیم، ترکیبی از بربریت قرون وسطایی و فاشیسم مدرن امروزی است. این یک جهان بینی است که از تحمل سیاسی اجتناب می‌ورزد و زن‌ستیزی و خشونت را ترویج می‌نماید و البته خشونت را پرستش می‌کند. این دیدگاه خاص، سعی در جاری نمودن شریعت و مجازاتهای فوق‌العاده سخت و شدید آن می‌نماید. این دیدگاه، هرگز و هیچگونه ربطی به اسلام نداشته و به‌روشنی در جهان مدرن امروز، جایی برای یک چنین جهان بینی وجود ندارد.
 با این حال این یک جهان بینی است که نمونه آن را در عصر حاضر مشاهده نموده‌ایم. از زمانی‌که روح‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ به قدرت رسید، رژیم ایران خودش را به‌عنوان یک مدل موفق ارائه کرد که بنیادگرایان اسلامی با آن می‌توانند ابهت، قدرت، و مشروعیت حاکمیت را به‌دست بیاورند. این یک پیام تحریک‌آمیز را به سنی‌های افراطی نظیر داعش ارائه می‌کند که در حالی که بنیادگرایان شیعه «حکومت اسلامی» خودشان را دارند، چرا آنها نتوانند «حکومت اسلامی» خودشان را داشته باشند؟
به‌رغم این که منشاء تئوریک این ایدئولوژی افراطی در سالهای اولیه ظهور اسلام شکل گرفته بود، اما تنها پس از آن که بنیادگرایی بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران حاکم شد، به یک نیروی جهانی قدرتمند تبدیل گردید.
رژیمی که جایگزین رژیم شاه شد، که آن هم منفور و غیر دموکراتیک بود، تقریبا یک شبه و از همان ابتدا شروع به صدور بنیادگرایی اسلامی در ابعاد بی‌سابقه‌یی نمود. در حالی‌که ملاهای تهران شروع به ساختن یک نظام دین‌سالاری مدل خودشان کردند، گروگانگیری پر سرو صدا، بمب گذاری، حملات انتحاری و ترور، هنجارهای عادی شدند.
در آن مراحل اولیه، فرقه‌های مختلف تروریستی تحت عنوان شیعه مانند شبه‌نظامیان عراق، حزب الله لبنان و حوثیهای یمن به طور مستقیم توسط رژیم ایران تشکیل گردیدند. بدون حمایت دولتی از سوی ایران، قدرت و نفوذ آنها به سرعت از بین رفته و از هم می‌پاشیدند. این ایدئولوژی شرور و مدل تکثیر شده آن با دستیابی حامیان آن به مخازن نظامی، دیپلوماتیک و تبلیغاتی در کشورهای همسایه ایران به‌طرز فزاینده‌یی مرگبارتر شد.
 بدین سان، اولین خلافت، سالها قبل از آن که اولین حمله القاعده یمن را به آتش بکشد، و سه دهه کامل قبل از سربرداشتن داعش شکل گرفت. بسیاری بر این پندارند که بنیادگرایی سنی یک پدیده منحصر به‌فرد و به طور کامل جدا از افکار تبلیغ شده توسط ملایان شیعه در تهران است، اما واقعیت امر این است که تفاوت آنها بسیار فرعی است. در واقع، بنیادگرایان سنی زیر چتر سیاسی و معنوی حکومت مذهبی ایران، به قدرت فوق‌العاده‌یی دست یافتند. هردوی آنها از یک پایه ایدئولوژیک برخوردارند و هر دوی آنها خواهان ایجاد یک دولت مذهبی برای ترویج قانون شریعت با زور می‌باشند.
شواهد قابل توجهی موجود است که نشان می‌دهد رژیم تهران در زمانها و مکانهای مختلف، بنیادگرایان سنی را تامین مالی و تسلیحاتی نموده است. همانطوری‌که وزیر امور خارجه آمریکا، جان کری گفت «داعش با آزاد کردن ۱۵۰۰ زندانی توسط اسد و ۱۰۰۰ زندانی دیگر توسط نوری‌المالکی تشکیل گردید». رژیم ایران، هدایت‌کننده شناخته‌شده هر دو آلت دست می‌باشد.
قتل عام صدها هزار سنی توسط رژیم ایران و عواملش در عراق و سوریه در سالهای اخیر، منبع و سرچشمه سیاسی اجتماعی بی‌پایانی را برای داعش به‌وجود آورد. رژیم ایران، کماکان از همه جوانب، به این پدیده افراطی‌گری کمک می‌کند و راههای جدیدی برای زنده کردن این حیوان پیدا می‌کند. اگر ایران، یکی از مراکزی است که افراطی‌گری جهانی اسلامی را مشروع می‌کند، راه حل چیست؟
تاریخ به ما می‌گوید که برای بنیادگرایی و افرطی‌گری هیچ چیز خطرناکتر از آرمانهای دموکراتیک و مدره نیست. این به‌خوبی در تاکتیکهای سرکوبگرانه‌ آنها علیه هدف اصلیشان، که جناحهای مدره مسلمان از جمله مجاهدین خلق هستند، مشخص است.
برای دستیابی به موفقیت واقعی، کمپین نظامی و عملیات اطلاعاتی موجود در منطقه، باید با تقویت تفسیر اسلام واقعی که دموکراتیک و بردبار است، تکمیل شود. تنها توسط یک استراتژی متفاوت و روشن که پشتیبانی اخلاقی و فیزیکی پایدار از مردم ایران و منطقه در تلاش آنها برای دستیابی به آزادی و رهبری مدره بکند، از تکرار تاریکترین دوران تاریخ، اجتناب خواهد شد.
مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است که خواهان استقرار یک ایران دموکراتیک، براساس جدایی دین و دولت و غیر اتمی است.
ورلد پالیسی ۲۵ آذر ۱۳۹۴  - به‌قلم مریم رجوی

برگرفته از سایت مریم رجوی

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

به یاد شکرالله پاک نژاد(به قلم مسعود رجوی- نقل از ماهنامه «شورا»، شمارۀ 15، دیماه 1364)

مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد
مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد

هنوز صدایش به گوشها می‌رسد، هنوز پیامش در رگهای جنبش جاری است، می‌جوشد و می‌خروشد

بیش ازچهار سال از شهادت مبارز بزرگ و رجل سیاسی نامدار معاصرمیهنمان شکراله پاک نژاد، که "شکری"صدایش میکردیم، میگذرد.جایش در این روزگار خیلی خالی است. کاش می بود و این روزها را ی دید؛روزهای مقاومت آتشین ودرماندگی خمینی راوروزهای موضعگیریهای انواع و اقسام گروهها را.
در پنج سال آخر زندان شاه و از بهمن 57 تا زمانی که من داخل کشور بودم،  ساعات زیادی را با یکدیگر گذراندیم. مدتی هم در یکی از بندهای اوین هم اتاق بودیم.
در تابستان 59 وقتی در برابر تعرّض خمینی به درگیری خونین زودرس تن ندادیم ولی دفاتر مجاهدین را در سراسر کشور،  به نشانه اعتراض،  تعطیل کردیم و به طور نسبی زیرزمینی شدیم، در خانه برادر مجاهدمان محمود عضدانلو، شکری و منوچهر هزارخانی را ملاقات کردم. پس از آن دیگر شخصاً از فیض دیدارش محروم بودم و از طریق سایر برادران با او ارتباط برقرار می کردم.
 شکری نامه های مفصّل نیز می نوشت. او در این نامه ها اوضاع را تحلیل می کرد،  نقطه نظرهای خودش را به روشنی بیان می کرد،  پیشنهادهایی ارائه می داد، کارها و حرکات مثبت مجاهدین را تشویق و تقدیر می نمود و حتّی راجع به فرسودگی جسمانی و کمبود غذایی میلیشیا، که در گوشه و کنار شهر هر روز شاهد درگیریهای چماقداران با آنها بود،  یادداشت می فرستاد...
در فروردین سال 60، وقتی تازه از مصاحبه های طولانی راجع به نیروها و خط مشی های مختلف (بازرگان، اکثریت،  امّت، حزب توده و پیکار) فراغت یافته بودم،  شکری نامه مفصّلی نوشت. در آن نامه از جمله نوشته بود که چند روز عید را در گوشه یی بوده و وقتش را صرف مطالعه آخرین قسمت آن مصاحبه های طولانی کرده است.سپس نتیجه گیری کرده بود که: به این ترتیب قلب جنبش به مجاهدین منتقل شدوازاین پس تا خمینی باقی است مجاهدین به عنوان قلب جنبش عمل خواهند نمود بعدهم اضافه کرده بود، فکر نکن قصدم از بیان این نکته تمجید و تعارف است،بلکه میخواهم مسئولیت تاریخی مجاهدین رایادآور شوم...
 کمی بعد ، در اوایل اردیبهشت 60، "مجاهد" انتشار صفحات ویژۀ "شورا" را آغاز کرد. هدف، سمتگیری به جانب همین شورای ملی مقاومت امروز بود. شکری که خود از نخستین مشوّقان این حرکت و این هدف بود،  در نخستین شماره (10 اردیبهشت 60) نوشت: "شورا در این مرحله می خواهد زبان انقلاب باشد،  بعد محوری برای تجمّع نیروهای انقلاب, ، و آنگاه است که می تواند،  در تناسب با ماهیت خویش،  نظام حاکم برخاسته از عمق دل و اندیشه مردم و انقلاب آنان باشد".
 امّا درست در شب 30 خرداد سال 60 ـ شبی که مجاهدین باید به تنهایی برای تظاهرات سرنوشت ساز فردا و تمامی عواقب آن، یعنی شروع مبارزۀ مسلّحانه،  تصمیم می گرفتند ،  من مفهوم آن مسئولیت تاریخی را،  که شکری از پیش گوشزد کرده بود،  به خوبی, و البته با تلخی تمام، دریافتم.
یکی از بارزترین وجوه شخصیت شکری این بود که هیچ گاه انقلابی نمایی نمی کرد و به همین دلیل پیوسته،  در سراسر دوران زندانش،  هدف موهن ترین برچسبها و برخوردها از جانب نارفیقانی بود که حتی پس از شهادت شکری نیز از آن همه تحقیر و توهین که در حق او روا داشته بودند،  کلمه یی در پوزش و انتقاد از خود نگفتند. چه می شود کرد؟ در دنیای دون رسم بر این است که وقتی کسی شهید می شود یا درمی گذرد،  به طور صوری عزیز می شود, ،  امّا کمتر کسی از این که در حق شهید یا فرد درگذشته, چه ستمها یا فشارهایی را رواداشته سخن می گوید. بنابراین اجازه بدهید به مناسبت یادنامه حاضر،  قبل از این که به سراغ دیگران برویم،  من از مجاهدین و در رأس آنها از خودم (به عنوان مسئول اوّل این سازمان) انتقاد کنم؛ انتقادی که باید به هنگام حیات شکری به او می گفتم و در سالهای اخیر (بعد از شروع مبارزۀ مسلّحانه) که ماهیت خیلی افراد و جریانات را شناختیم (یا بهتر شناختیم) برایم روشن شده است: ما می بایست در انتخابات خبرگان (مرداد 58) و انتخابات مجلس (اسفند 58) شکری را به هر قیمت کاندیدا می کردیم و به جای ریختن صدها هزار رأی مفت و مجانی ـ که در حقیقت به بهای ضرب و جَرحهای فراوانی، که بعدها هر یک به نحوی بلای جان نسل به خون تپیده مان شد و در خنجرزدن از پشت و از مقابل چیزی فروگذار نکرد, ،  شکری را به توده های مردم معرفی می کردیم؛ همان شکری را که در زمان شاه،  نه در حاشیه و نه در بستر عافیت, ،  بلکه بر تخت شکنجه و در کنج سلول جای داشت. اگر چه می دانم که کاندیداشدن به هیچ وجه مسأله شکری نبود و به همین دلیل نیز در مذاکراتی که،  از جمله در شورای معرّفی کاندیداها ،  با خود او داشتیم،  به دلیل تحت تعقیب بودن جبهه دموکراتیک،  اوّل خودش را کنار گذاشت. امّا من می بایست این امر را جدّی می گرفتم؛ می بایست به خاطر ارزش و حرمت مبارزاتیش و به خاطر این که درد خلق و انقلاب داشت،  قانعش می کردم که،  ولو وزارت کشور خمینی نپذیرد،  او باید به عنوان کاندیدایی از نسل انقلاب به توده های مردم، هرچه بیشتر، شناسانده شود.
مجاهدین توان حل مسأله یی را که شکری مطرح می کرد، داشتند. آن چه ما (و مشخّصاً خود من) کم داشتیم از یک سو، نشناختن قدر و شأن و حرمت مبارزاتی شکری و از سوی دیگر، فقدان تجربه و نشناختن بی ریشگی و دودوزه بازی میانه بازانِ بوقلمون صفتی بود که در آن ایام خود را با اهداف انقلابی ماهمسو و هماهنگ نشان میدادندواز قبل طهارت سیاسی ومبارزاتی نسل به خون شسته ماوتبلیغات گسترده و سراسریمان، بسودخود بسا بهره برداریها نمودند.حقیقتاًهم که "تجربه به بهای خون بدست می آید"...

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

ایران - گزارش یکی از پناهجویان ایرانی در مرز مقدونیه در باره شرایط این پناهجویان

سعید پناهچوی ایرانی  در مرز مقدونیه
سعید پناهچوی ایرانی  در مرز مقدونیه 
سعید دانشجویی است که بدلیل فعالیتهای سیاسی از دانشگاه اخراج شده، و اینک در مرز یونان و مقدونیه همراه با نزدیک به دوهزار ایرانی دیگر و سایر پناهجویان بسر می برد. او در گفتگویی با تلویزیون با سیمای آزادی پیرامون مشکلات پناهجویان می گوید:
با سلام، ما پشت مرز مقدونیه هستیم، داخل خاک یونان یک کمپی ایجاد کردند که اونجا هستیم. مشخص نیست مرزها تا کی باز بشه. هوا خیلی سرده. امکانات خیلی محدوده. امکانات اکثراً کم می دن بهمون، روزها مجبوریم که خاموش نگه داریم بخاریها را تا شبها، شب هم نزدیک صبح قطع می شه، خیلیها با زن و بچه اینجا هستند، اکثراً سرما خوردند و مریض شدند. غذا هم که حالا صفهای خیلی طولانی داره، بعضی اوقات اصلاً تموم می شه، خیلی از افراد، مجبوریم خودمون تهیه کنیم. از روستاهای اطراف. امکاناتی باشه اینجا که مثلاً گاز بدن، آب اکثراً قطعه، آب نداریم. خیلی امکانات محدودی در اختیارمون گذاشتن. کمپ جای ثابتی نیست. چند تا چادر بزرگ زدند. یک سری چادرها هم چادرهای کوچیکه. توی همین جا ما رو اسکان دادن،سیل مثلاً وقتی که می آد آب وارد چادرها می شه. با خیلی وضعیت بدی مواجه می شیم. مجبوریم چادرها را با امکانات خیلی محدود، مثلاً پتو آبش رو خشک کنیم. دور چادرها را کلی خندق کندیم تا این که آب وارد نشه. ولی باز فایده یی نداره. سرما خیلی راحت نفوذ می کنه توش و وضعیت در هر صورت وضعیت سختیه.
سعید در مورد تعداد و ملیت پناهجویان گفت: والله آمار دقیقی کسی نداره. ولی حدوداً فکر می کنم یک چیزی حدود ۲۰۰۰ نفر باشن که اکثراً هم ایرانیها هستند. افغانی ها، سوریها و عراقیها به این خاطر که تو کشورشون جنگه مرز واسشون بازه می تونن عبور کنن. منتها یو ان اعتقاد داره که تو کشور ایران جنگی نیست در حالی که جنگی که تو ایرانه بین مردم و رژیم اشغالگر آخوندی خیلی شدیدتر از جنگیه که شاید تو افغانستان و اینجور جاها باشه. با خبر شدیم از اطلاعیه یی که شورا داد به هموطنانمون هم اطلاع دادیم خیلی خوشحال شدند بالاخره یک سازمان ایرانی هم هست که غمشون رو می خوره و به فکرشون هست. بیانیه می ده و واقعیتها رو واقعاً بیان می کنه. واقعیت پناهندگان ایرانی، پناهجویان ایرانی که اومدن اینجا، هر کدوم از مردم ایران واقعاً حق پناهندگی دارند، به خاطر این که در ایران اعدام می شود، حتی نوجوانها شکنجه می شن، روی صورت خواهرانمون روی صورت مادرانمون اسید می پاشه این رژیم.
این هموطن پناهجو در مورد اعتراض پناهجویان و خواست و پیام آنها گفت: والله اعتصاب الان خیلی از کسانی که اومدن اینجا از همون روز اول دست به اعتراض زدند بعد دیدند که نتیجه نمیده اعتصاب کردند. خیلیها دهانشون رو با چسب بستن. خیلیها لباشونو دوختن. خواسته شون هم در درجة اول اینه که مرزها باز بشه و بتونیم بریم. ما که با هر کس که صحبت کردیم گفتن که توی ایران در معرض خطر بوده اند یا به هر حال بازداشت شدن به دلیل فعالیت سیاسی، چه به دلیل اعتقادات مذهبی خودشون، اکثراً مورد شکنجه قرار گرفتن. بعد اگه ما اومدیم اینجا واسه اینه که بریم توی یک کشور آزاد بتونیم به فعالیتهامون علیه بنیادگرایی و تروریسم ادامه بدیم. ماها کسانی هستیم توی ایران به هر حال شناسایی شدیم. امکان فعالیت سیاسی اونجا نداشتیم. خواسته مون اینه که رد بشیم از اینجا وارد یک کشور آزاد بشیم تا این که بتونیم به فعالیتهای سیاسیمون ادامه بدیم. اعلام می کنم همین جا از طرف هموطنانمون که ما تا آخرش وایسادیم. با این فشارها کوتاه نمی آییم. راه برگشتی نداریم و خودمون هم نمی خواهیم که به اون جهنم آخوند ساخته برگردیم. ما فقط در انتظار این هستیم که مرزها باز بشه. به مقاومتمون ادامه می دیم. بچه ها اعتصاب غذا کردند. به اعتصاب غذاشون ادامه می دهند. خیلی ها زیر سرم رفتن. با این حال کوتاه نیومدن، هر روز تو این سرما می ریم اعتراض می کنیم شعار می دیم که بالاخره یک اتفاقی بیفته و بتونیم راهمون رو ادامه بدیم.
پیام ما که تو این کمپ هستیم، مثل پیام همة مردم ایران، مثل پیام زندانیانی که همین الان زیر شکنجه هستند داخل سیاه چالهای رژیم اینه که مماشات فایده یی نداره. ولی ما درک می کنیم، شاید خوب دولتهای غربی هم با بحران پناهجویی مواجهند، ولی راه حلش این نیستش که مرزها رو ببندن. راه حل اینه که به مماشات خاتمه بدهند. در کنار ما مردم ایران وایسن تا این که ما بتونیم این رژیم رو سرنگون بکنیم، این رژیم که سرنگون بشه، بحران پناهجویی هم به پایان می رسه. ما همه مون از خدامونه، آرزومونه که به وطنمون برگردیم. منتها وقتی که این رژیم سرنگون بشه. وقتی که این رژیم سرنگون بشه مشکل سوریه حل میشه، مشکل عراق حل می شه. از جای دیگه مشکل حل بشه ریشة بنیادگرایی و تروریسم همین رژیمه. ما خواسته مون از دولتهای غربی همینه که به مماشات خاتمه بدن. اگر که مشکل تروریسم حل بشه، مشکل بحران پناهجوها حل بشه، این تنها راهیه که براشون مونده. برای این که امنیت خودشون حفظ بشه، تنها راهشون اینه که به مماشات خاتمه بدن. یه مقدار بیشتر به امنیت مردم خودشون به وضعیت مردم منطقه، به وضعیت پناهجوها توجه کنن. ما هم می گم از خدامونه، آرزومونه که به کشور خودمون برگردیم. منتها به شرط این که ایران اشغال شده آزاد بشه.