‏نمایش پست‌ها با برچسب آخوندی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آخوندی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

ایران - سخنی آموزشی ازشاعر شاعران وخورشید درخشان آسمان ادب ایران ،احمد شاملو

شاعرشاعران-خورشید درخشان آسمان ادب ایران-احمدشاملو
شاعرشاعران-خورشید درخشان آسمان ادب ایران-احمدشاملو
احمد شاملو به‌رغم تمامی ضعفها و مشکلات جسمی، تا ماههای آخر زندگیش لحظه‌یی از کار و نوشتن فرو گذار نکرد و با همراهی و یاری همسر بزرگوارش به تکمیل آثار خود پرداخت. او در طول عمر پر بار خویش نه به شاه تن داد و نه به شیخ و همواره از سوی این دو دیکتاتور مورد سانسور و آزار قرار گرفت. چندان که بخشی از آثار و کتابهای شاملو هنوز به چاپ نرسیده است. وی در هر فرصتی نسبت به سانسور مطالب و شعرهای خود و ممنوعیت چاپ بسیاری از آنها در حاکمیت آخوندی اعتراض می‌کرد.

ﯾﮏ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺳﻔﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺑﺮﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻣﺶ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ و ﮔﻠﯽ ﺷﺪ .
ﻭ ﻣﻦِ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ، ﭘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﻭﻟﯽ ﻧﺸﺪ ...
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺴﺘﻤﺶ ﭘﺎﮎ ﻧﺸﺪ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ !!!
ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
" ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﭼِﺮﮎ ﻣﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ "!
ﮔﻔﺖ : ﺑﻌﻀﯽ ﻟﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﯾﺮ ﮐﻪ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺎﮎ ﺷﻮﻧﺪ"
ﭼﺮﮎ ﻣُﺮﺩﻩ ﺷﺪ ...
ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ !
ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﻫﻢ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﻔﯿﺪ !
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﮑﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﻟﮑﻪ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﭘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ، ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﭼﺮﮎ ...
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ " ﻟﮑﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ‌، ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺴﺖ ﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ..."
ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ و ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ...
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏﺭﻭﺯ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﻤﺪﺍﻥ بر ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺒﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ ...
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﻪ " ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ " ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻣﻨﺘﻈﺮِ ﺷﻨﯿﺪﻥِ ﯾﮏ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪِ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ ...
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻏﺎﻓﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ، ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﯾﮏ ﺑﻐﺾِ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥﻃﺮﻑ ﻣﯽﺑﺮﺩﻩ ...
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭﺩﻟﻬﺎﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﯿﻢ ....
که دير نشود!
#ایران  

۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه

ایران -انتخابات - چرا بايد انتخابات را تحريم كنيم ؟

رای ما فقط سرنگونی نظام پلید خامنه ای وروحانی جنایتکار است
رای ما فقط سرنگونی نظام پلید خامنه ای وروحانی جنایتکار است 
بعضا توسط افرادي كه در كينه و نفرت آنها نسبت حكومت آخوندي ترديدي وجود ندارند و شعار آنها چيزي جز «مرگ بر اصل ولايت فقيه» نمي باشد؛ اين سوال مطرح مي شود كه در اين انتخابات آيا بهتر نيست كه ما شركت كرده و بين «بد» و «بدتر» بد را انتخاب كنيم؟ بين «سگ زرد» كه طبعا برادر «شغال» است؛ به سگ زرد راي بدهيم؟ يا بعضا مطرح مي شود كه بهتر نيست، به همين «اصلاح طلبان» قلابي راي بدهيم و آن‌ها را در برابر خامنه اي تقويت كنيم!
انواع سوالات كه برآيند همه آنها اين است كه با هر ميزان ضديت و تنفري كه از اين نظام وجود دارد؛ بين دو جناح و باندهاي اين نظام، بالاخره يك «فرقي» وجود دارد؛ يكي بد و ديگري بدتر است؛ يكي جاني و ديگري جاني تر است و. . . لذا بهتر است در انتخابات شركت كرده و به نفع باند رفسنجاني ـ روحاني بر عليه ولي فقيه «راي» بدهيم و به اين وسيله خامنه اي را باز هم ضعيف تر كنيم.
نمايندگان در اين نظام چه كساني هستند؟
براي پاسخ به سوالات فوق، ضروري است كه مقداري به خصوصيات هر نماينده كه وارد مجلس مي شود؛ توجه كنيم:
1. قانون اساسي در شروط نمايندگان نوشته است: نماينده بايد «اعتقاد و التزام عملي به نظام جمهوري اسلامي ايران و قانون اساسي آن و اعتقاد و التزام عملي به اسلام و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه داشته» باشد.
2. اين اعتقاد مي بايست توسط چندين لايه چك و تاييد شود و "در صورتي که شوراي نگهبان نيز صلاحيت (اعتقاد قلبي به ولايت فقيه) داوطلبي را تاييد کرد وي مي‌تواند در انتخابات شرکت کند».
3. بنابراين از ميان همين نمايندگان قسم خورده براي حفظ نظام ولايت، كساني عملا وارد مجلس مي شوند كه در نهايت مهندسي شده اند؛ يعني انتخابي براي مردم وجود ندارد؛ يعني ته خط، از ميان خائنين به مردم و ملت كه چندين بار هم الك و فيلتر شده اند؛ آن دسته از جنايتكاراني وارد مجلس مي شوند كه توسط مهندسي نظام «منتخب» شده اند!
هدف از برگزاري انتخابات در نظام آخوندي چيست ؟
در درون و بيرون نظام بر كسي پوشيده نيست كه رابطه نظام آخوندي با مردم و انتخابات مردمي، رابطه بين جن و بسم الله است؛ پس اين نظام با چه «هدفي» انتخابات برگزار مي كند؟
1. اين نظام چون مشروعيت مردمي ندارد، در عرصه بين المللي و منطقه اي براي نشان دادن اينكه داراي «مشروعيت» است؛ بشدت «محتاج» حضور و راي مردم در پاي صندوق‌ها مي باشد. خامنه اي نمي خواهد كه در پايان انتخابات مانند دور قبل چنين عباراتي را بشنود: «اعتصاب در صندوقهاي رأي و انفعال جوانان - فيگارو » / «سرانجام يک کارزار انتخاباتي کساد و بي‌رمق و بدون آنکه شور و اشتياقي در عامه مردم برانگيزد، به پايان مي رسد- لوموند».
2. اين نظام همچنين براي استمرار سركوب در عرصه داخلي ايران نيز دقيقا «نيازمند» اين است كه بگويد؛ من «منتخب» مردم هستم؛ پس هركس كه بر عليه من دست به اعتراض مي زند، بر عليه راي مردم ايران دست به اعتراض زده است؛ پس مستحق مجازات است.
3. در شرايط كنوني، كليت نظام به ويژه بعد از جام زهر و شكست‌هاي پياپي در صدور تروريسم در سوريه، عراق و يمن. . . در ضعيف ترين و شكننده ترين نقطه خود قرار دارد و قبل ازهر كس خود سران اين نظام با بكار بردن عبارتهاي مختلف مانند: «در پيچ خطرناك» هستيم - خامن اي / در «گردنه هستيم»- لاريجاني / در «دوران گذار و انتقال» هستيم - ظريف / با «فتنه چهارم» روبرو هستيم- جعفري / و. . . بشدت به دنبال راي مردم و نمايش انتخابات هستند.
4. صورت مساله اصلي در اين انتخابات، پاسخ به بحران «بقاست» يعني اينكه چطور مي شود نظام را حفظ كرد؛ يعني هر دو باند نظام با هر شعر و شعار يا شكلك و شمايلي هم كه در بياورند؛ فقط و فقط مي خواهند «نظام ولايت فقيه» را حفظ كنند و لا غير! رفسنجاني مي گويد؛ «اين انتخابات يكي از سرنوشت ساز ترين (انتخابات) در تاريخ نظام است. . . و شرايط اجراي (انتخابات) بايد به صورتي باشد كه اميد مردم را تقويت و جامعه را براي خلق يك حماسه سياسي ديگر تشويق كند» يعني به زبان خيلي روشن مي گويد؛ «مشروعيت» نظام به نقطه صفر رسيده است؛ اگر مي خواهيم نظام را حفظ كنيم، بايد با هر ترفتد و دوز و كلك؛ و با هر شعر و شعاري هم كه شده يك بار ديگر بايد ملت را رنگ كنيم و آن‌ها را پاي صندوق انتخابات بياوريم. خامنه اي نيز كه زير ضرب شكست‌هاي استراتژيكي و ضربات پي در پي بعد از زهرخوران اتمي است و ديگر پشمي به كلاهش باقي نمانده است؛ بشدت به نمايش انتخابات نياز دارد چرا كه جمعبندي اطلاعات سپاه از وضعيت مردم نشان مي دهد كه ديگر مشروعيتي براي اين نظام در بين مردم باقي نمانده است.
5. بنابراين هدف نظام از برگزاري اين انتخابات:
- در كليت نظام آخوندي مي خواهد به طرف حساب‌هاي بين المللي‌اش بگويد؛ «مردم ايران همچنان در صحنه هستند و اين نشان «مشروعيت» نظام است و آن را به عنوان يك رفراندوم «آري» به خودش معرفي كند و اينكه گفته مي شود كه ما در خطر سقوط و در نقطه كانوني تنفر عمومي مردم قرار داريم؛ غير واقعي است!
- طبعا زير چتر حفظ نظام و با حفظ مرز سرخ قيام و اينكه ته خط چيزي نصيب مردم و مقاومت ايران نشود، هر باند اهداف و «منافع» خاص خودشان را از اين انتخابات دنبال مي كند؛ با اين تفاوت كه اين بار دعوا در گام نخست نه بر سر تقسيم قدرت بلكه برسر تصاحب هژموني است/ دعواي دو باند، بر سر دو خط و استراتژي به كلي متفاوت براي حفظ و بقاي اين نظام است/ رفسنجاني كه خود را دايه مهربان تر از مادر براي نظام ولايت مي داند مي گويد كه تمام ذخاير استراتژيك نظام ته كشيده است، بايد براي حفظ نظام دست به دامان غرب شويم؛ و در اين مسير جام‌هاي زهر را يكي بعد از ديگري بايد نوش كنيم و باند خامنه اي مي گويد كه خير، آنقدر زهر مي خوريم كه راه نفس ما باز شود ولي همچنان در داخل بر طبل سركوب و بازهم سركوب و صدور تروريسم در منطقه و خارج مي كوبد.
ضرورت تحريم انتخابات:
حال با اشراف به اهدافي كه نظام از برگزاري انتخابات دارد، وظيفه هر انسان ازاده ايراني در قبال اين انتخابات مشخص مي شود و آن هم «تحريم انتخابات» است.
- اگر نظام محتاج راي هر يك نفر ايراني براي نمايش «مشروعيت» است / اگر نظام مي خواهد به اعتبار راي مردم؛ آن را به مثابه رفراندومي براي محبوبيت خود جا بزند؛ پس ما با شركت نكردن خود در انتخابات، يك راي «نه» و «نمي خواهيم» به كليت نظام مي دهيم.
- در اين صورت، با «نه» گفتن به نظام با اين نظام «مرزبندي» مي كنيم و خود را از هر نوع نجاست اين نظام پاك مي كنيم و يك بار ديگر با مردم ستم كشيده ميهن خود عهد و پيمان مي بنديم كه رو در روي اين نظام قرار گرفته و بدنبال سرنگوني اش باشيم

۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه

ایران - برای سومین بار محاکمه غیرقانونی زندانی سیاسی نرگس محمدی به تعویق افتاد.

زندانی سیاسی نرگس محمدی درزندان اوین درتهران
زندانی سیاسی نرگس محمدی درزندان اوین درتهران 
رژیم آخوندی زندانی سیاسی نرگس محمدی را با به تعویق انداختن جلسات محاکمه هم‌چنان در زندان نگه می‌دارد.
نرگس محمدی در روز ۱۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، طبق احضاریه قبلی به شعبه ۱۵ دادگاه ارتجاع در تهران مراجعه کرد تا جهت رسیدگی به اتهام‌های انتسابی مانند تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و مخالفت با مجازات اعدام محاکمه شود.
به دنبال آن او در روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، پس از هجوم مأموران امنیتی و لباس شخصی‌ها به منزلش و به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
ایران تحت حاکمیت آخوندها، در زمره بزرگترین زندانهای جهان برای روزنامه‌نگاران وهنرمندان ... در سال ۲۰۱۵ قرار گرفته است.

زندانی سیاسی نرگس محمدی در روز ١٣ اردیبهشت ١٣٩٤ احضار شده بود تا برای اتهاماتی چون «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» و شرکت در کارزارهایی چون «لغو مجازات اعدام» محاکمه شود.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

ایران - بابانوئل بيا ديگه!

بابانوئل بيا ديگه!
بابانوئل بيا ديگه!


از:محمود نيشابوري
به: كودكان عزيز، مسيحي، وطنم
آنانكه، رژيم جهل و مردم فريب آخوندي، لبخند را از لبان زيبايتان ربود، اما، بدون شك بار دگر ايران، سرزمين، زيبائيها، آزاديها، خوشحاليها، برابريها و آزادي انتخاب مذاهب و روش زندگي براي همه خواهد بود وديگر، كريسمس و اعياد ديگر مردم ايران به بهترين صورت گرامي داشته مي شود، جايي كه ديگر از اين آخوندهاي مرتجع و دينفروش اثري نباشد. سال نو مبارك، مبارك
«داستاني كوتاه»
مامان، مامان، امسال بابانوئل چرا دير آمده! من دوست دارم بياد.
مادر مريم: عزيزم بابانوئل تو راهه، خيلي وفت حركت كرده، آخه بايستي كلي كشور هابره،تمام دنياروبه همه بچه هاي خوب مثل تو سر بزنه، هديه بده، الان هم نزديك ماست، عزيزم.
الان بلند شو، برو استراحت فردا بيدار شدي، بابانوئل هديه قشنگي برات گذاشته، برو عزيزم
مريم نمي توانست بخوابد، مي خواست بابانوئل را ببيند و با او صحبت كند، آخه خيلي حرف داشت، مي خواست از كليسا هاي ايران كه خراب شدند و صداي ناقوسي در نمي ياد، مردم نمي تونند به كليسا برند، جشن بگبرند، با بابا نوئل صحبت كنه. ياد چند تا از دوستاش افتاد كه سال قبل با هم بازي مي كردند، حالا تو خارجه هستند. مريم با خودش مي گفت: خوش بحال دوستانم ، تو خارج مي رند كليسا، جشن مي گيرند، مي رند خونه دوستانشان، هديه ميگيرند، ولي من نمي تونم!
مي خواست به بابانوئل بگه: مدير مدرسه شون ا و رواذيت مي كنه ، فحش ميده و...
مريم خوابش برد، صبح بيدارشد، هديه قشنگي را ديد، خوشحال شد، چقدر قشنگه، اما حيف شد بابانوئل رو نديدم تا حرفامو بزنم، بايستي همه را به مادرم بگم.
مادر مريم، گريه اش گرفته بود، او را بوسه باران كرد و گفت: عزيزم اين آخوندا كه آمدند به همه چيز ضديت كردند، مراسم ما را تعطيل كردند، پدرتو دستگير كردند و بردند زندون و...
خلاصه عزيزم همه چيز درست ميشه، نگران نباش!
حالا امروز مي ريم خونه خاله، اونجا بازي مي كني و...
مريم: مامام ميشه خواهش كنم مرا ببري زندون پيش بابا الياس
آخه!
باشه عريزم باشه.
وقتي به درب زندان رسيدند، گفته شد: ديگه نياييد براي ملافات، ممنوع الملاقاته.
مادر مريم گريه اش گرفته بود بسختي خودش را كنترل كرد كه مريم ناراحت نشه.
مريم جان ، امروز ملاقات نيست بعداً و...
مريم گفت مادر بگو چي شده،من بزرگ شدم ديگه
مريم را در آغوش كشيد و گفت: بابات مي ره سفر، سفرش طولانيه، اماحتماً بر مي گرده، با خوشحالي بر مي گرده. آنوقتي مياد كه ديگه ناقوس كليسا كار مي كند، كليسا ها شلوغ و چراغاني شده ، بچه ها و بزرگها همه خوشحال با لباسهاي نو مي رن، ديد و بازديد، آره عزيزم آن روز دير نيست، همه آزادند و خوشحال. ديگه هيج كس مزاحم كسي نميشه، همه ا ديان آزاد، كليسا و جشن و... همه آزاد. اونوقت همه آهوندا تو جهنمند.
مريم مادرش را بوسيد و گفت: آمين

۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

ایران - موجی از یک سونامی!

بیکاری جوانان  دردولت آخوند شیاد روحانی
بیکاری جوانان  دردولت آخوند شیاد روحانی
رژيم آخوندي تاوان بحران‌زدگي و موقعيت لرزان خود را از زندگي و خون و جان محروم‌ترين اقشار مردم به ويژه كارگران  وجوانان  مي‌گيرد و با سياستهايي مانند طرح ضد کارگری دولت آخوند روحانی شیاد وجنایتکار
در زمانی که حداقل دستمزد کارگران زیر 29سال ایران تنها 712هزار تومان است. رقمی که بنا‌ به آمارهای خود رژیم حتی کفاف 10روز زندگی یک خانواده جوان را نمی‌دهد. حالا آخوندها دنبال این هستند که از همین هم کم کنند و آن را به 534هزار تومان کاهش بدهند، واردات لجام گسيخته، از بين بردن حقوق مسلم كارگران و تبديل آنان به مواجب بگيران فاقد هرگونه بيمه و امنيت شغلي و تأمين اجتماعي، زندگي و هستي زحمتكشان و اقشار محروم جامعه ايران را طعمه آتش فقر و تورم و بيكاري وخودکشی  كرده است.
تورم بالا رفته و گراني خوراك، پوشاك، مسكن و بهداشت زندگي لرزان كارگران واقشار کم  درآمد را پي‌درپي در هم مي‌كوبد. براثر اخراجهاي مستمر، نرخ  بيكاري  چندین  برابر شده  و بیش از 50در صد نيروي فعال كشور در شرائط بيكاري قرار گرفته‌اند.
درحاكميت رژيم زن ستيز آخوندها، نرخ بيكاري زنان دو برابر نرخ بيكاري مردان است. زنان در بسياري واحدهاي بزرگ توليدي، تنها دو سوم دستمزد رسماً تعيين شده را دريافت مي‌كنند و بسياري از آنها در زير فشار قوانين ارتجاعي و بر اساس طر‌حهاي فريبكارانه، نظير « استخدام پاره وقت»، و « كاهش ساعت كار»، از استخدام رسمي در ادارات و كارخانه‌هاي باز مي‌مانند.
اين وضعيت تماماً ناشي از تحميلات رژيمي است كه براي حفظ قدرت لرزان خود، بیش از50درصد بودجه عمومي را به هزينه‌هاي نظامي و جنگي اختصاص داده‌و بخش عظيمي از درآمد نفت را صرف ماشين سركوب و برنامه اتمي و صدور تروريسم  و ارتجاع، به ويژه در عراق، ويا حمايت از ديكتاتور خون آشام سوريه مي كند.
اما در ورای همه این رنج ومصیبتها  همه كارگران و زحمتكشان آگاه و آزاده ايران میتوانند با شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» و با الهام از راه و رسم اشرف‌نشانِ «مقاومت به هرقيمت»، براي نيل به آزادي و عدالت ا جتماعي و برچيدن بساط غارت و ستم آخوندي، به مقاومت و قيام برخيزند.
ماشين سركوب و و اختناق، نهادهاي ضدكارگري و استثمار ضدانساني و وحشيانه يي كه در حاكميت آخوندي عليه كارگران و زحمتكشان ايران جريان دارد، هرگز قادر نیست وقادرنشده است اعتراضهاي آنان را متوقف كند.
ژيم آخوندي بيهوده گمان ميكند كه با اعمال فشارهاي طاقت فرسا به كارگران وجوانان  قادر خواهد شد بحران عظيم سياسي و اقتصادي خود را  از سر بگذراند. اين فشارها اكنون ماده انفجاري نيرومندي در دل جامعه ايران ذخيره كرده كه نيروي قيامها و خيزشها را ده چندان ميكند.

ایران - قصه شهرزاد

قصه  شهرزاد
قصه  شهرزاد
امسال در جشنوارۀ فیلمهای مستند، که هر ساله در جمهوری چک برگزار می شود، «قصه شهرزاد»، به کارگردانی شاهین پرهامی، نمایش داده شد.
کبری امین سعیدی (شهرزاد)، زادۀ 18آذر1329، هنرپیشه یی بود که در 14سالگی کارش را با رقص در کافه های تهران آغازکرد و سپس به تئاتر و هنرپیشگی روی آورد و در فیلمهای قیصر، داش آکُل، طوقی، باباشمل، تنگنا و چند فیلم دیگر بازی کرد و فیلم بلند «مریم و مانی»را، که پوری بنایی در آن بازی می کرد، کارگردانی کرد و سه مجموعه شعر، از جمله «باتشنگی پیر می‌شویم» 
شهرزاد پس از انقلاب 57 و برقراری حکومت آخوندی به زندان افتاد و پس از آزادی به کلی از دنیای هنر حذف و خانه نشین شد و روزگار بر او چنان سخت و طاقت فرساشد که در سال ۱۳۵۷ با خوردن قرص خودکشی کرد، اما او را نجات دادند.
 گفتگوی شهاب میرزایی با شهرزاد
 این گفتگو در تیرماه 1387 انجام شد
 «صبح روز اول:
 بهارجنوبی، کوچه سمنان، خانه سینما. زنی با موهایی سپید و چهره یی که گذر عمر بر آن هاشور زده، بر صندلی چوبیِ کنار دیوار نشسته است. سیگارمی کشد و نگران به زمین می نگرد.
 روبرویش نشسته ام. به او خیره می شوم. من او را می شناسم و او مرا نمی شناسد. بعد از مدتها جستجو "شهرزاد" را یافته ام. کنارش می نشینم. سر صحبت را که باز می کنم، کوله و ساکش را نشانم می دهد و می گوید به این فکرمی کند که امشب کجا بخوابد.
صبح روز دوم: بهارشمالی. خانه یی کوچک، وسط تهران بزرگ...
از کودکیش و کارکردن در قهوه خانۀ پدر در نزدیکی میدان راه آهن شروع می کند. بعد کپی کتاب "با تشنگی پیر می شویم" را نشانم می دهد که در مقدمه اش نوشته: "کبرا نام خواهر مرده‌ام بود که شناسنامه ‌اش را باطل نکرده بودند و شناسنامه را برای من گذاشتند. مادرم مریم صدایم می‌کرد و پدرم زهرا. زمان رقصندگی شهلا می‌گفتندم. در سینما شهرزاد شدم و حالا زیر شعرهایم می‌نویسند: شهرزاد.
 از آغاز رقصندگی در کافه جمشید، و سیروس لاله زار، در سن چهارده/ پانزده سالگی و میان انبوهی از دود سیگار و بوی الکل می گوید. از عشق به تئاتر که او را می برد تا گوشه و کنار ایران، در روزگار ماشینهای قدیمی و جاده های خاکی و بعد، رسیدن به جاده سینما.
 اولین بار نامش در تیتراژ فیلم "قیصر" می آید و بعد از آن در چند فیلم مطرح سینمای ایران و چند فیلم فارسی بازی می کند. نقش او در بیشتر این فیلمها زن بدکاره یا رقّاصه بی است که به چند سکانس و پلان محدود می شد. اما نقش آفرینی های متفاوتش در "تنگنا" و "صبح روز چهارم"، برایش جایزه هایی از جشنوارۀ "سپاس" به ارمغان آورد.
 حوالی سال ۵۲ در اعتراض به فضای فیلم فارسی از سینما کناره گیری می کند. به گروه سینمای آزاد می پیوندد. فیلم کوتاه می سازد. کتابهای شعرش را چاپ می کند و داستانهای کوتاهش در روزنامه "آیندگان" و بعدها "کتاب جمعه" چاپ می شود. تا این که فیلم بلند "مانی و مریم" را در سال ۱۳۵۶ با بازی پوری بنائی می سازد. مریم و مانی از اولین فیلمهای سینمای پیش از انقلاب است که کارگردان و قهرمان قصه اش زن هستند. فیلم توقیف می شود و سه سال بعد اکران.
 توفان انقلاب از راه می رسد و در آن شلوغی روزگار، دار و ندارش از بین می رود. فیلمهایش گم می شوند و کتابهایش و خودش، مدتهای مدید دربدر می شود و هراسان. در اوج بیماری روحی و جسمی در سال ۱۳۶۴ راهی آلمان می شود و بعد از هفت سال هوای وطن می کند و باز می گردد به ایران.
حالا هفده سال از آن بازگشت تلخ می گذرد؛ هفده سالی که به دربدری و آوارگی و پریشانی گذشته است. از کوچه پس کوچه های تهران تا روستاهای دورافتادۀ طبس و کرمان.
 در این میان آن چه گم می شود آرامش است و آسایش و آن چه نمی یابد اعتماد و توجه اهالی سینما و آشنایان و دوستان قدیم، که بیش از حقوق بخور و نمیری باشد که بعدها (ماهانه: 90هزار تومان) از خانه سینما می گیرد...
در کنار تلاش برای یافتن سرپناه، راهی کتابخانه ها می شود تا کپی کتاب هایش را از روی نسخه های موجود بگیرد و همیشه و همه جا در کوله پشتی اش با خود ببرد...
 صبح روز سوم: نیمکت خانههنرمند؛ جایی که شب گذشته این جا خوابیده. شهرزاد می گوید: "وقتی در پارک می خوابی، بعد از چند وقت وحشتت از خوابیدن در کنار بیخانمان ها و موش و گربه و سوسک به الفت با آنها می رسد. در شبهای گرم تابستان، می توانی به آسمان خیره شوی و برای هزارمین بار دنبال ستارۀ بختت بگردی و باز هم پیدایش نکنی. امّا صبح که بیدارمی شوی و می خواهی به دستشویی بروی، دردسرهایت تازه شروع می شود. همین کار عادی روزانههمه آدمهای دنیا به مشکلی بزرگ تبدیل می شود. کجا بروم؟ چه کار بکنم؟ ساکهایم را کجا بگذارم؟"
می گوید: "وقتی در روستا هستی، چیزی که بیشتر از نبود امکانات آزارت می دهد، نبود سینما و کتابفروشی و دکه مطبوعاتی است و خیابانی که در آن قدم بزنی و صندلی یی که بر روی آن بنشینی و مخاطبی که دربارۀ اتّفاقات جدید جهان با او حرف بزنی. آدمی بیگانه هستی که گویی از جهانی دیگر به آنجا پرت شده ای، بی هیچ نقطۀ اشتراکی. حتی خیلی وقتها حرف زدن آدمهای اطرافت را به زبان محلی، نمی فهمی".
 همه آرزویش امّا در این سالها، یافتن سرپناهی است غیر از آسمان؛ جایی که بتواند در آن لَختی بیاساید و به راحتی بخوابد و بنویسد. یخچال و تلویزیون داشته باشد. آن قدر پول داشته باشد که کتاب و مجلّه بخرد و آن قدر فرصت که آنها را بخواند.
 صبح روز چهارم: اتاقکی در باغ پرتقال یکی از شهرهای شمال. حالا چند روزی است که این جا، دور از هیاهوی "انبوه کرکسان تماشا"ی آن شهر بزرگ، جایی برای زندگی پیدا کرده است؛ جایی که بتواند غذایی بپزد، روزنامه یی بخرد و نگاهی به پسِ پشتِ زندگیِ پرفراز و نشیبش بیندازد و آرزوی چاپ کردن سفرنامه ها، شعرها، فیلمنامه ها و داستانهایش را دوباره جان بخشد و باز بسراید:
 "تلنگری بر آب زدم/ سازی که زمین آن را می‌شنود/
آسمان آن را می‌شنود.
تلنگری بر گیجگاه عشق/ رعدی سخت درمی‌گیرد/
پرندۀ مهاجر تنم بال می‌گشاید و می‌خواند/
زندگی اینگونه است./
تلنگری بر دهان کامل ترین انسان/
پایان آرامش/ و یا آغاز شورش"».
ماهنامه«دنیای سخن» پس از درگذشت مهدی اخوان ثالث در 4شهریور 1369، با انتشار نامه ‌‌یی از ابراهیم گلستان که در آن از آخرین دیدارش با اخوان در لندن سخن می‌گوید، به شعری از شهرزاد نیز اشاره دارد: «اخوان روز رسیدنش، به هدیه، کتابی به من بخشید که یک جُنگ از شعرهای نو فارسی بود. چند روز بعد ازم پرسید آن را چگونه می‌ بینم. گفتم در این جنگ از آنهایی که شعرشان بی ‌پاست، برگزیده‌ هایی هست. بعد رفتم آن جلد لاغر آکنده از بیان زندۀ بیدادگر را، که سالها پیش با عنوان "با تشنگی پیر می‌شویم" درآمد، در آوردم. از آن برایش تکّه ‌ها خواندم. شعر کار خود را کرد. خود را می‌گرفت نگرید، که عاقبت نتوانست. افتاد به هق‌هق. بلندشد رفت. بعد که آمد، گفت: این از کجا آمد، کیست؟ گفتم: همین دیگر. بی‌خبرهستیم. به‌ خود گفتم و همچنان همیشه می‌گویم، در دالان تنگ هیاهوی پرت غافل می‌شویم از دنیایی که در همسایگی زندگی دارد. گفت: مثل رگ بریده خون زنده ازش می ‌ریخت. گفتم: همین دیگر. گفت اسمش هم به گوش من نخورده بود. اسمش چیست؟ گفتم: همین دیگر. اشکال از اسم و آشنایی با اسم می‌آید. از روی اسم چه می‌فهمیم؟ اسمش بنا به آنچه معروف است "شهرزاد" است...»
 «حکایتی کوتاه» از مجموعه شعر «با تشنگی پیر می‌شویم»:
 «قصه‌ یی نه، حکایتی کوتاه.
از یک کارگری که سواد نداشت شنیدم خسته می‌گفت: "دلم برای مادرم تنگ است".
 ما به مرغهای بی‌شماری که فقط یک خروس مریض داشتند، نگاه می‌کردیم.
کارگر رفت و ما ماندیم و بازی‌مان را ادامه دادیم. جمعه بود.
غروب شد که کارگر توپ بازی ‌امان را گرفت‌ و پس نداد.
همه ما بودیم و یک توپ.
همه کارگر بود و یک مادر.
مادرش از صدای توپ بیدار شده بود. مادرش مریض بود.
از باغچهخانه‌ شان در لابلای گل‌های آب نداده، به یک قارچ برخورده بود. خورده بود و مریض شده بود.
ما باید صبر می‌کردیم تا مادر کارگرِ خسته خوب شود که ما بازی ‌مان را ادامه بدهیم.
 زمستان شد.
از مدرسه تا غروب راهی نبود.
ما را غم می ‌گرفت. وقتی از مدرسه بیرون می‌ آمدیم که بعضی از چراغها روشن بود.
برادر کارگر که گندم داشت، داسش را کارگر خسته درست می‌ کرد.
همه فکر می ‌کردیم شاید توپ ما با داس پاره شود. 
بهار شد.
کارگر خسته تمام مرغها را کشته بود. مانده بود خروس مریض و یک مرغ که فقط شانس زنده بودنش این بود که تخم می‌کرد.
من یک‌ روز از خدا خواستم که مادر کارگر خسته خوب شود که ما بازی کنیم.
عصر تعطیل‌مان کردند که تابستان شد و گفتند سه ماه دیگر بیایید. ما ذوق کردیم.
کارگر با چکشش داشت یک پرچم سیاه به در خانه ‌شان می‌زد. کوچه پر از زنهای چادر سیاه بود.
 خدا مادر کارگر خسته را گرفته بود تا ما بازی کنیم. برادر کارگر خسته که زارع بود، نشسته بود کنار دیوار، داسش هم دردستش بودو به آن یک دستمال بسته بودکه در دستمال نان بود. ما بیخود خیال کردیم در دستمال توپ است.
فقط خروس مریض در کوچه بود و یک پرچم سیاه...»

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

ایران ۴۰ درصد خانواده ها در ایران زیر خط فقر هستند

فقر وگرسنگی محصول جکومت خامنه ای جلاد وروحانی شیاد وجنایتکار است
فقر وگرسنگی محصول جکومت خامنه ای جلاد وروحانی شیاد وجنایتکار است
افزایش روزافزون نرخ فقر و تهیدستی در حاکمیت چپاولگر آخوندی که به یقین تابع مستقیمی از سیاست های بحران زا و مخرب ولی فقیه خامنه ای، به ویژه در زمینه ساخت سلاح اتمی وبه تبع آن برباد دادن سرمایه ها ی ملی و همچنین تحمیل سالها تحریم اقتصادی و مالی بر میهنمان ایران است، اکنون در تاروپود معیشت بخش های بزرگی از خانواده ها به حدی تنیده است که بسیاری کارشناسان مسائل اقتصادی دیگر امیدی بر رجعت به دوران پیش از آن را میسر نمی بینند. آنها براین باورند که این تبعات مخرب و ضربات وارده به زیر بناهای اقتصادی، تولیدی و پولی کشور در خوشبینانه ترین حالت حداقل برای دو نسل تبعات مخرب خود را برجا گذاشته است.
روند روبه رشد فقر در حاکمیت چپاولگرآخوندی اکنون به بحرانی عمیق در لایه های مختلف شهروندی و روستایی بویژه در میان اقشار ضربه پذیر مانند روستائیان و کارگران تبدیل شده است.
وضعیت وخیم معیشتی این بخش از جامعه بحدی است که برای نمونه متولیان حکومت در بخش های مختلف کارگری به صراحت ازوجود «فقر مطلق» در میان کارگران سخن به میان می آورند.
گسترش ابعاد فقر و تهی دستی در حاکمیت چپاولگر آخوندی اکنون نه تنها به دغدغه روز باندهای متخاصم حکومتی حاکم بر ایران، بلکه حتی به رسانه های حکومتی نیز رخنه کرده است. دیدن صحنه های غم انگیز فقر و فلاکت در خیابانها و معابر شهرهای بزرگ و کوچک کشورمان ایران، نبود زیربناهای درمانی، دارو و معیشتی، تورم و گرانی سرسام آور، اجاره های سنگین خانه و تحصیل، بیکاری و هراس از آینده ای نامعلوم تنها گوشه هایی از مصیبتی است که دیکتاتوری ولی فقیه بر سر مردم ایران آورده است.
یک عضو هیأت‌علمی دانشکده‌ اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در سخنانی با اعتراف به ابعاد بحران روبه رشد فقر در ایران، گفت: «طبق آمار رسمی 15 درصد خانوارهای کشور زیر خط فقر هستند که پژوهش‌های برخی از استادان دانشگاه نشان می‌دهد که 40 درصد از خانوارهای کشور زیر خط فقر هستند. وضعیت عدالت در حال حاضر در کشور مناسب نیست».
ترجمان این سخنان بدان معنا است که در خوشبینانه ترین حالت بیش از 31 میلیون نفر از جمعیت  ایران اکنون زیر خط فقر زندگی می کنند. وی در ادامه (خبرگزاری حکومتی ایسنا 9 آذر 1394) با تمامی تلاش برای سانسور اخبار واقعی از ابعاد فقر در ایران می افزاید: «در کشور ما اما وجود دیگری از فقر وجود دارد. آخرین سرشماری کشور در سال 1390 انجام شد، مرکز آمار کشور اعلام کرد 75 هزار خانوار در کشور در زاغه، کپر و چادر زندگی می‌کنند. خوزستان، سیستان و بلوچستان و کرمان بیشترین جمعیت کپر نشینی را دارند».
وی سپس به پنهان کاری های دولت آخوندروحانی برای سفید سازی نرخ واقعی فقر اعتراف نمود و در ادامه گفت: «اعداد و ارقامی که گفته شد خیلی بیشتر از این اعداد، حق مسئله عدالت است که باید به آن بپردازیم. هنوز وزارت رفاه در کشور برای اعلام جمعیت زیر خط فقر طبقه بندی اطلاعاتی قائل نشده که این موضوع بسیار عجیب است».
پیشتر نیز خبرگزاری حکومتی (ایسنا 30 آبان 1394) با اشاره به بحران فقر به ویژه در میان کارگران ایران گزارش کرده بود: «در حال حاضر بخش اعظمی از کارگران فاقد درآمد ماهانه دو میلیون تومان هستند و با پایه حقوق 700 هزار تومان امرار معاش می‌کنند چه برسد به اینکه پس انداز کنند. بنابر این رقم ماهانه دو میلیون تومان و پس انداز 600 هزار تومان در سال امری عجیب و غیر قابل باور است . شاید 10 درصد کارگران که جزو مدیران مجموعه‌های کارگری و متخصصین هستند درآمد بالای دو میلیون تومان داشته باشند اما بیش از 80 درصد کارگران زیر خط فقر قرار دارند و حقوق و دستمزد آنها به یک میلیون تومان هم نمی‌رسد».
اما بااینهمه مصیبت  که محصول حاکمیت رژیم پلید خامنه ای جلاد وروحانی جنایتکار است انزجار مردم ایران نسبت به رژیم ولایت‌فقیه در دو زمینه کلی قابل ارزیابی است: یکی وضعیت معیشت مردم و دیگری سرکوب و نبودن آزادیهاوخشم متراکم در زمینه معیشت است.

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

ایران - گزارش یکی از پناهجویان ایرانی در مرز مقدونیه در باره شرایط این پناهجویان

سعید پناهچوی ایرانی  در مرز مقدونیه
سعید پناهچوی ایرانی  در مرز مقدونیه 
سعید دانشجویی است که بدلیل فعالیتهای سیاسی از دانشگاه اخراج شده، و اینک در مرز یونان و مقدونیه همراه با نزدیک به دوهزار ایرانی دیگر و سایر پناهجویان بسر می برد. او در گفتگویی با تلویزیون با سیمای آزادی پیرامون مشکلات پناهجویان می گوید:
با سلام، ما پشت مرز مقدونیه هستیم، داخل خاک یونان یک کمپی ایجاد کردند که اونجا هستیم. مشخص نیست مرزها تا کی باز بشه. هوا خیلی سرده. امکانات خیلی محدوده. امکانات اکثراً کم می دن بهمون، روزها مجبوریم که خاموش نگه داریم بخاریها را تا شبها، شب هم نزدیک صبح قطع می شه، خیلیها با زن و بچه اینجا هستند، اکثراً سرما خوردند و مریض شدند. غذا هم که حالا صفهای خیلی طولانی داره، بعضی اوقات اصلاً تموم می شه، خیلی از افراد، مجبوریم خودمون تهیه کنیم. از روستاهای اطراف. امکاناتی باشه اینجا که مثلاً گاز بدن، آب اکثراً قطعه، آب نداریم. خیلی امکانات محدودی در اختیارمون گذاشتن. کمپ جای ثابتی نیست. چند تا چادر بزرگ زدند. یک سری چادرها هم چادرهای کوچیکه. توی همین جا ما رو اسکان دادن،سیل مثلاً وقتی که می آد آب وارد چادرها می شه. با خیلی وضعیت بدی مواجه می شیم. مجبوریم چادرها را با امکانات خیلی محدود، مثلاً پتو آبش رو خشک کنیم. دور چادرها را کلی خندق کندیم تا این که آب وارد نشه. ولی باز فایده یی نداره. سرما خیلی راحت نفوذ می کنه توش و وضعیت در هر صورت وضعیت سختیه.
سعید در مورد تعداد و ملیت پناهجویان گفت: والله آمار دقیقی کسی نداره. ولی حدوداً فکر می کنم یک چیزی حدود ۲۰۰۰ نفر باشن که اکثراً هم ایرانیها هستند. افغانی ها، سوریها و عراقیها به این خاطر که تو کشورشون جنگه مرز واسشون بازه می تونن عبور کنن. منتها یو ان اعتقاد داره که تو کشور ایران جنگی نیست در حالی که جنگی که تو ایرانه بین مردم و رژیم اشغالگر آخوندی خیلی شدیدتر از جنگیه که شاید تو افغانستان و اینجور جاها باشه. با خبر شدیم از اطلاعیه یی که شورا داد به هموطنانمون هم اطلاع دادیم خیلی خوشحال شدند بالاخره یک سازمان ایرانی هم هست که غمشون رو می خوره و به فکرشون هست. بیانیه می ده و واقعیتها رو واقعاً بیان می کنه. واقعیت پناهندگان ایرانی، پناهجویان ایرانی که اومدن اینجا، هر کدوم از مردم ایران واقعاً حق پناهندگی دارند، به خاطر این که در ایران اعدام می شود، حتی نوجوانها شکنجه می شن، روی صورت خواهرانمون روی صورت مادرانمون اسید می پاشه این رژیم.
این هموطن پناهجو در مورد اعتراض پناهجویان و خواست و پیام آنها گفت: والله اعتصاب الان خیلی از کسانی که اومدن اینجا از همون روز اول دست به اعتراض زدند بعد دیدند که نتیجه نمیده اعتصاب کردند. خیلیها دهانشون رو با چسب بستن. خیلیها لباشونو دوختن. خواسته شون هم در درجة اول اینه که مرزها باز بشه و بتونیم بریم. ما که با هر کس که صحبت کردیم گفتن که توی ایران در معرض خطر بوده اند یا به هر حال بازداشت شدن به دلیل فعالیت سیاسی، چه به دلیل اعتقادات مذهبی خودشون، اکثراً مورد شکنجه قرار گرفتن. بعد اگه ما اومدیم اینجا واسه اینه که بریم توی یک کشور آزاد بتونیم به فعالیتهامون علیه بنیادگرایی و تروریسم ادامه بدیم. ماها کسانی هستیم توی ایران به هر حال شناسایی شدیم. امکان فعالیت سیاسی اونجا نداشتیم. خواسته مون اینه که رد بشیم از اینجا وارد یک کشور آزاد بشیم تا این که بتونیم به فعالیتهای سیاسیمون ادامه بدیم. اعلام می کنم همین جا از طرف هموطنانمون که ما تا آخرش وایسادیم. با این فشارها کوتاه نمی آییم. راه برگشتی نداریم و خودمون هم نمی خواهیم که به اون جهنم آخوند ساخته برگردیم. ما فقط در انتظار این هستیم که مرزها باز بشه. به مقاومتمون ادامه می دیم. بچه ها اعتصاب غذا کردند. به اعتصاب غذاشون ادامه می دهند. خیلی ها زیر سرم رفتن. با این حال کوتاه نیومدن، هر روز تو این سرما می ریم اعتراض می کنیم شعار می دیم که بالاخره یک اتفاقی بیفته و بتونیم راهمون رو ادامه بدیم.
پیام ما که تو این کمپ هستیم، مثل پیام همة مردم ایران، مثل پیام زندانیانی که همین الان زیر شکنجه هستند داخل سیاه چالهای رژیم اینه که مماشات فایده یی نداره. ولی ما درک می کنیم، شاید خوب دولتهای غربی هم با بحران پناهجویی مواجهند، ولی راه حلش این نیستش که مرزها رو ببندن. راه حل اینه که به مماشات خاتمه بدهند. در کنار ما مردم ایران وایسن تا این که ما بتونیم این رژیم رو سرنگون بکنیم، این رژیم که سرنگون بشه، بحران پناهجویی هم به پایان می رسه. ما همه مون از خدامونه، آرزومونه که به وطنمون برگردیم. منتها وقتی که این رژیم سرنگون بشه. وقتی که این رژیم سرنگون بشه مشکل سوریه حل میشه، مشکل عراق حل می شه. از جای دیگه مشکل حل بشه ریشة بنیادگرایی و تروریسم همین رژیمه. ما خواسته مون از دولتهای غربی همینه که به مماشات خاتمه بدن. اگر که مشکل تروریسم حل بشه، مشکل بحران پناهجوها حل بشه، این تنها راهیه که براشون مونده. برای این که امنیت خودشون حفظ بشه، تنها راهشون اینه که به مماشات خاتمه بدن. یه مقدار بیشتر به امنیت مردم خودشون به وضعیت مردم منطقه، به وضعیت پناهجوها توجه کنن. ما هم می گم از خدامونه، آرزومونه که به کشور خودمون برگردیم. منتها به شرط این که ایران اشغال شده آزاد بشه.

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

ایران - میلیشیای قهرمان، داریوش سلحشور، در میان اسرای مجاهد خلق در زندان اوین، به‌ مهدی رضایی مشهور بود.

مجاهد شهید داریوش سلحشورنفر وسط
مجاهد شهید داریوش سلحشورنفر وسط
یک قهرمان 19ساله دیگر که در تکرار تاریخی یک صحنه بیدادگاه فرمایشی،رژیم آخوندی و دژخیمان حاکم را به‌محاکمه‌ای خفت‌بار کشاند.مجاهد شهید داریوش سلحشور، با خام‌کردن جلادان خمینی آنها را بر آن داشت تا با حضور خبرنگاران خارجی، برای او صحنه محاکمه‌ای ترتیب بدهند. مزدوران رژیم به‌خیال سوءاستفاده‌های تبلیغاتی از این نمایش، در جهت محکومیت سازمان و کسب اعتبار برای رژیم بی‌آبروی خمینی، نقشه‌ها چیدند.
اما در این بیدادگاه که گیلانی جلاد به‌عنوان رئیس و لاجوردی دژخیم در نقش دادستان ظاهر شده بودند، آنچنان ضربه‌ای از این مجاهد خلق دریافت کردند که اینگونه نمایشات را برای همیشه فراموش کردند
مجاهد شهید داریوش سلحشور در قسمتی از دفاعیات پرشور خود، فریاد برآورد:
«رژیم حاکم  دقیقابا سرکوب آزادیها، در مقابل نیروهای انقلابی ایستاده و من به‌این خاطر سلاح به‌دست گرفتم. دفاعی که دارم اینست که به‌امید خدا و با یاری خلق قهرمان ایران، در تاریخ ایران ثبت خواهد شد که این اعمال نه تنها ضدانقلابی نیست، محاربه با خدا نیست، بلکه دقیقادر جهت انقلاب است و تاریخ این‌را ثبت خواهد کرد».
داریوش سلحشور که پس از دفاعیات پرشور وسخنان قهرمانانه‌اش برای زمانی طولانی تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت سرانجام در روز هشتم آذرماه سال 60 به‌جوخه تیرباران سپرده‌شد. یاد و راهش همراه با مجاهدان و حماسه سازان پرتوان ارتش آزادیبخش ملی ایران، گرامی باد.

۱۳۹۴ آبان ۲۵, دوشنبه

مریم رجوی: من همه مسلمانان را فرا می‌خوانم که جنایات تروریستی در پاریس را محکوم کنند

مریم رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
امروز جهان به‌درستی نگران جنایتهای گروه ضداسلامی داعش در منطقه است. واقعیت این است که این حمایت رژیم ایران از بشار اسد و دولت فرقه‌گرای مالکی در عراق بود که باعث قدرت‌یابی داعش شد. داعش محصول سیاستهای فرقه‌گرایانه و سرکوبگرانه مالکی و اسد بنا‌ به دستور دستور رژیم ملاهاست که بخش بزرگی از مردم این کشورها را به حاشیه رانده است.
بنا به گفته خانم مریم  رجوی، این پدیده شوم در هر کجا که باشد، دشمن صلح و بشریت است.
سوال مهم این است که راه برطرف کردن این بحران چیست؟ آیا باید به سرچشمه بنیادگرایی و تروریسم یعنی رژیم ایران مشروعیت داد یا در مقابل آن ایستاد؟ پاسخ مردم و مقاومت ایران بعد از سی و پنج سال تجربه در مقاومت علیه دیکتاتوری بنیادگرا این است که باید در مقابل این رژیم ایستاد و هیچ‌گونه شراکتی با آن نداشت.

مردم ایران که ۳۷ سال است تحت حاکمیت دیکتاتوری مذهبی و تروریستی آخوندی، یعنی پدرخوانده داعش قرار دارند، داغ و تلخی این جنایتها را در عمق وجود خود حس می‌کنند و مردم فرانسه و احساساتشان را در اين لحظات سخت ‏كاملاً درك مي‌كنند و با شما همدردند.

۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه

اسماعيل خويي: کشتار مجاهدین در کمپِ لیبرتی را محکوم می کنیم

آقای دکتر اسماعیل خویی
آقای دکتر اسماعیل خویی
آقاي دكتر اسماعيل خويي شاعر شهير ايران با انتشار پيامي كشتار مجاهدين ساكن كمپ ليبرتي در عراق را كه پناهندگان تحت حفاظت كميسارياي ملل متحد مي باشند را محكوم كرد.
پيام آقاي خويي و دوستانش :
”در گرماگرم جنگ خان و مان براندازی که به‌هرحال به سازمان مجاهدین ربطی ندارد، فرمانفرماییی آخوندی، با همکاری دست‌نشاندگانش در عراق، فرصت را غنیمت شمرده است تا از پناهندگانِ سازمانِ مجاهدین در اردوگاه لیبرتی نیز کینه‌کشی کند.
شمار افزاینده‌ای از پناهندگان مجاهد در لیبرتی، تاکنون، کشته و زخمی شده‌اند، ما گمان داریم که این روند همچنان ادامه خواهد یافت.
از سازمانِ ملل، از همه‌ی سازمان‌های پشتیبان حقوق بشر می‌خواهیم تا نگذارند گستره‌ی این جنایت‌ها، گسترده‌تر از این شود که دارد همچنان می‌شود.
سبا خویی، اسماعیل خویی، خسرو باقر پور
پنجشنبه 7 آبان 1394 - 29 اکتبر 2015