‏نمایش پست‌ها با برچسب جوانان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جوانان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

ایران: هشت زن قهرمان بر تارک حماسه کبیر ۱۹فروردین ۹۰ در اشرف

هشت زن قهرمان بر تارک حماسه کبیر ۱۹فروردین ۹۰ در اشرف
هشت زن قهرمان بر تارک حماسه کبیر ۱۹فروردین ۹۰ در اشرف
نه فراموش مي كنيم، نه مي بخشيم. حماسه جوانانى كه براى دفاع از آرمان آزادى تا به آخر با دست خالى در برابر گلوله و تانك و زرهى ايستادند و امروز جوانان ايران در شهرهاي مختلف تكرار همون صدا و رسم پرغرور هستن.
یکی از حماسی ترین رویارویی های تاریخ نبردهای ملی و جنگهای آزادیبخش جهان روز ۱۹ فروردین ۱۳۹۰در اشرف (عراق) در مقر جنبش اپوزیسیون ایران که توسط ۱۰۰۰ زن قهرمان هدایت میشود رخ داد.
رزم آوران مجاهد در مقابل یک ستون متشکل از ده تیپ و گردان زرهی، پیاده و مکانیزه نیروهای عراقی وابسته به خامنه ای که به درخواست رژیم ایران به شهر اشرف حمله کردند، ایستادند. قصد مهاجمین قتل عام همه ساکنان بیدفاع، در هم کوبیدن و ویرانی اشرف و نابودی کامل اپوزیسیون بود.
این حادثه فقط یک درگیری نظامی نبود بلکه یک دفاع جانانه از مقدس ترین ارزشهای انسانی بود که انسانها را به نبرد برای آزادی و برابری برمی انگیزد.
در این تصویر حماسی، هشت زن در خط مقدم نبرد جان باختند اما با فدای بیکران و شهامت و ایستادگی خود توانستند توطئه عظیم آخوندها را در هم بشکنند.
 آنها سمبلهای عزم و خلوص نسلی از زنان هستند؛ هزار زن قهرمان پیشتاز مقاومت ایران که سکان هدایت جنبش را در دست دارند؛ گنجینه و سرمایه ای بی نظیر در تاریخ مبارزات صدساله مردم ایران برای آزادی و یک نیروی شگفت انگیز برای تغییر. اگر پیروز شوند و وقتی بر پدرخواندگان تروریسم و بنیادگرایی در تهران فائق شوند، آنها نه فقط اوضاع ایران را دگرگون خواهند کرد بلکه بر خاورمیانه جنگزده و اروپای بهت زده نیز تأثیر به سزائی خواهند گذاشت.

۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

ایران - رأی ما، سرنگونی!


رأ ی ما سرنگونی
رأ ی ما سرنگونی 
واقعیت این است که مثل همیشه پاسخ جوانان و تمام مردم ایران به نظام ولایت‌فقیه یک چیز بیشتر نبوده و نیست. «نه» به تمامیت نظام جهل و جنایت آخوندها. رأی همه مردم ایران به‌ویژه جوانان هم یک چیز است، سرنگونی!


رأی من…
خیمه شب بازی آخوندی را
می‌کنم قاطعانه من تحریم
میهنم را به دست خود هرگز
ننمایم به دشمنان تقدیم
---------------
ننگ باشد برای هر انسان
که دهد رأی خود به این دیوان
که همه دشمنان ایرانند
خصم اسلام و دین و ایمانند
-----------------
رأی خود را که رأی انسانیست
رأی یک شهروند ایرانیست
به چنین ناکسان نخواهم داد
به فرومایگان نخواهم داد
------------------
دوجناح نظام در میدان
هردو هسنند زاده شیطان
این جناح چون شغال و آن سگ زرد
هر دو را طرد و نفی باید کرد
--------------------
رأی بنده به اصل آزادی است
به رفاه و به کار و آبادی است
رأی من نفی ظلم و بیداد است
رأی به انتخاب آزاد است

۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

ایران -اعدام - جوانان - به ياد مجاهد قهرمان حجت زماني كه حجت زمانه ي خود شد.

مجاهد قهرمان حجت زمانی
مجاهد قهرمان حجت زمانی
بی شک مقاومتها و رشادتهای امثال شهید قهرمان حجت زمانی است که راه هزاران جوان ایلامی وهفت چشمه‌ای را باز می‌کند تا همین مسیر را ادامه دهند. خون پاک او و امثال اوست که پتانسیل عظیمی را در درون هزاران جوان پرشور ایجاد کرده تا در خروش نهایی خلق قهرمان ایران و جوانانی که هر کدام اعضای ارتش قیام و ارتش آزادی هستند، دودمان رژیم را برباد دهند و آزادی را برای مردم به ارمغان آورند.
وقتي به او حكم ‏اعدام را ابلاغ كردند به قاضي گفت:تو فكر ميكني زندگي چيست؟
مردن در عشق!
يا زيستن در هيچ و پوچ؟
و وقتي به او گفتند ‏سازمان تمام شد، براي كي مقاومت ميكني؟
پاسخ داد:من هنوز زنده ام ! تا وقتي من زنده ام، سازمان هم هست.

۱۳۹۴ بهمن ۶, سه‌شنبه

ایران - رژيم آخوندي ركوردار اعدام كودكان وجوانان در جهان است.

خامنه ای ضدبشر وروحانی جنایتکارركوردار اعدام كودكان  وجوانان  در ایران
خامنه ای ضدبشر وروحانی جنایتکارركوردار اعدام كودكان  وجوانان  در ایران 
رژيم آخوندي كه به منظور مقابله با اعتراضات و انزجار فزاينده مردم و به منظور تشديد فضاي ارعاب به ويژه جوانان، به طور مستمر بر ابعاد فاجعه بار سركوب مي افزايد
نقض حقوق بشر در ايران به مدت بيش از سه دهه لاينقطع ادامه دارد.رژيم ايران  با بيش از 2000اعدام در زمان روحاني ، اولين اعدام كننده در جهان به نسبت تعداد جمعيت است.
رژيم ايران بيشترين تعداد اعدام نوجوانان را دارا است.
روزنامه نیویورک تایمز 5بهمن 94 نوشت”رژیم ایران هم‌چنان در صدر اعدام کنندگان نوجوانان قرار دارد.
همچنین اعدام اقليتهاي نژادي و مذهبي به شكل تاسف آوري افزايش يافته است. تعدادي از كشيشهاي مسيحي به دليل دفاع از اعتقاداتشان زنداني شده اند. نقض حقوق اقليتها، حقوق زنان، حقوق شهروندي و بنيادهاي ضددمكراتيك در قانون اساسي و قوانين موضوعة  اين رژيم،  نهادينه شده است.
ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه است و درحال حاضر، دهها روزنامه نگار در ايران در بازداشت هستند. رژيم ايران همچنين يكي از بزرگترين مشتريان تجهيزات سانسور و فيلترينگ اينترنت  است و حوالي پنج ميليون وبسايت در موضوعاتي مانند هنر، مسائل اجتماعي و اخبار را مسدود كرده است و محتويات وبلاگ ها و شبكه هاي اجتماعي را سانسور ميكند.
در تابستان1988، با اجراي يك حكم مذهبي خميني، طي چند ماه 30هزارزنداني سياسي به خاطر آنكه حاضر نشدند عقايد سياسي خود را نفي كنند، قتل عام شدند.
 سازمان هاي مدافع حقوق بشر اين قتل عام را جنايت عليه بشريت توصيف كردند.
بكارگيري تمامي وسايل قانوني بين المللي براي متوقف كردن اعدامها در ايران ضروری است  
تمامي كشورهاي عضو سازمان ملل بایدبه حقوق بشر احترام بگذارند و رابطه با رژيم جنایتکار ايران را به برآوردن اين خواسته مشروط كنند بكنند

۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه

ایران - در انتظار مرگ: کودکان زندانی ایرانی با اعدام مواجه هستند

دختران جوان در انتظار اعدام
دختران جوان در انتظار اعدام
در شرایط کنونی، سرکوب و اختناق، و اعدامهای جمعی تشدید شده ،درهفته گذشته 17اعدام در طی دوروز انجام شد .
میانگین اعدامها در دوره روحانی به 2000 اعدام در سال رسیده. این بالاترین رکورد رژیم در ربع قرن اخیر بوده است. به‌علاوه چند هزار نفر در زندانهای مختلف ایران زیر حکم اعدام قرار دارند. این اعدامها، بی‌ثباتی رژیم را بیان می‌کند.رژیمی که جوانان وبلاگر، شاعر، کاریکاتوریست، خبرنگار، و فیلمساز را زندانی می‌کند، لرزان ومتزلزل است. امروز در در زندانهای سراسر کشور، تعداد زیادی از هموطنان بی‌دفاع ما مخفیانه اعدام می‌شوند و چند هزار نفر زیر حکم اعدام‌ قرار دارند. چه بسیار جوانانی که به‌خاطر اعتراض به ستم ملی اعدام شده‌اند. حال آن که نه از نظر اسلام و نه در حقوق بین‌المللی، مبارزه برای تغییر رژیم جرم نیست بلکه حق اساسی ملت ماست.همچنین عده قابل توجهی از جوانان ایران را به اتهام مواد مخدر، حلق‌آویز می‌کنند.
رژیم زن‌ستیزآخوندی پایه‌های حاکمیت خود را بر سرکوب و تبعیض علیه زنان بنا کرده است و زن ایرانی ۳۷ساله همه عرصه‌های زندگیش تحت نام خدا و اسلام، هدف خشونت و تبعیض قرار می‌گیرد.
دخترانی مثل ریحانه و فریناز که در برابر تعدی دژخیمان این رژیم ایستادند و جان خود را از دست دادند و زنانی که رنج زندان و شکنجه را به جان خریده و در مقابل این رژیم ایستادگی می‌کنند.
زنانی که قربانی اسیدپاشی شدند و نیز میلیونها زنی که به‌خاطر زن بودن مورد تحقیر و بدرفتاری و ستم قرار می‌گیرند.
همانطور که  خانم مریم رجوی میگوید،حقوق‌بشر  در ایران سنگسار و در سطح بین‌المللی حراج شده است؛ حراج حقوق‌بشر در برابر معامله اتمی، حراج حقوق‌بشر در برابر شرارت و تروریسم رژیم در منطقه و حراج حقوق‌بشر ایران به‌خاطر ضعف و جبونی برخی سیاستهای بین‌المللی.
اماطرح ما برای آینده، یک ایران بدون اعدام است. مقاومت ایران از سا‌لها پیش اعلام کرده که خواهان لغو حکم اعدام و پایان شکنجه و هر گونه نقض حقوق در ایران است.
آری،مبارزه برای سرنگونی این رژیم، مبارزه‌یی است که به سرنوشت تمام مردم این منطقه مربوط است. و در قرن بیست و یکم، مبارزه برای برابری زنان،عجین است با مبارزه برای رهایی ازدیکتاتوری و بنیادگرایی.
روزنامه گاردین چاپ انگلستان گزارشی از وضعیت دختران ایرانی زیر سن قانونی که زیر اعدام قرار دارند، درج کرده که شقاوت ملاها را نشان میدهد.
گاردین مینویسد :طبق قانون در ایران دختران از سن ۹ سالگی مسؤل جرائمی که مرتکب می‌شوند هستند و می‌توانند برای جرائمی مانند قتل٬قاچاق مواد مخدر و سرقت مسلحانه به مجازات مرگ با حلق آویز محکوم شوند. بسیاری ازاین دختران تا ۱۸ سالگی زمانی که اعدام آنها انجام ‌شود در زندان منتظر می‌مانند.
شقایق ۱۵ ساله است او را به سرقت مسلحانه از یک فروشگاه زنجیره‌یی در تهران متهم کردند. او یک سال را در زندان گذرانده است. حکم مرگ او صادر شده است و او باید به سن ۱۸ سالگی برسد تا حکم دادگاه در مورد او انجام گیرد. مادر بزرگ او پس از یک سال به دیدن او آمد.

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

تهران - به یاد شهیدان قیام ۸۸ - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری

تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تهران -دریادبودشهیدان قیام عاشورای88 دست نوشته‌ای از شعله پاکروان مادرریحانه جباری.
سال 88 هر لحظه در تب و تاب بودم. از سویی درگیریهای شغلی و روزمره و وضعیت روحی ریحان و خانواده‌ام، و از سوی دیگر تصاویری که در اینترنت یا صفحه تلویزیون یا حتی در خیابانها می‌دیدم.
با هر عکس از بخون غلتیدن جوانی، به خود میلرزیدم. هم برای آن سرو غرق خون، هم برای زنی که باغبان او بوده. وقتی بسته شدن چشم ندا را با آن وضوح می‌دیدم و صدای مردانه‌ای که در زمینه تصویر ناله می‌کردنه  ندا نه خدای من ندا  می‌شنیدم، تاب از کف می‌دادم.
آن روزها دلم می‌خواست بشناسم مادر این شقایقهای روییده بر کف خیابانهای تهران را. کجا میدانستم که روزی در کنارشان می‌نشینم و گوش می‌کنم به حرفهایشان و تماشا می‌کنم لرزیدن خفیف چانه‌شان را وقتی از فرزندشان می‌گویند و از دلتنگی؟
کجا میدانستم که روزی چشمهای ژاله بار زنانی را می‌بینم که بعد از سالها، هنوز به‌دنبال تصویری از لحظه‌ی پرواز پاره تن می‌گردند؟
کجا می‌دانستم شهناز اکملی کیست یا شهین مهین فر یا حوریه فرجزاده که با همه‌ی وجودش بار رنج مادررادرعزای پسربردوش می‌کشددرغیاب مادربیمارش؟کجا میدانستم جمع شدن بر گور یک جوان چه آتشی در دل روشن می‌کند؟
امروز 6 دیماه است. روزی که برای آن زنان که می‌شناسم و از نزدیک با دردشان آشنا شده‌ام، معنایی متفاوت دارد.
روزی است که حاصل بیست و چند سال باغبانی‌شان به تیر جفا یا چرخ نامرد گردون، آتش گرفت و خاکسترش، خاک بر سر دنیا کرد. روزی است که مهتاب از شبهای این زنان ربوده شد، که ماهشان چهره در خاک کشید و خون.
روزی است که عشق اینان سربریده شد، به دست جفاکاربی‌مروت در قبال چند پرکاغذ، به نام اسکناس. بروی این زنان، خاک پاشیدندبا بخون کشیدن پاره‌های تن وبجایش پول گرفتند.مزد گرفتندتاگورها را از بهترین جوانان پر کنند.
مزد پاکدامنی و عشق و محبت مادرانه‌ی این باغبانان را با خون فرزندانشان دادند.
وای بر ملتی که فراموش کند، لاله‌های این دشت بلا را، در روز عاشورای خونین 88، در 6 دیماه.
وای به من و ما اگر در کنار سیلاب اشک این زنان، اشک نریزیم و دستی بر شانه‌های لرزان آنان نگذاریم.
وای بر ما اگر دچار طاعون بی‌تفاوتی یا فراموشی شویم.
شهین و شهناز و حوریه جان! غم و درد تان چنان با غم من آمیخته که نمی‌توانم تفکیکشان کنم. امروز شهرام و مصطفی و امیرارشد پسران من هستند و در خاک آرام غنوده‌اند. امروز بی‌تابم، مثل سوم آبانی که گذشت و اولین سالگرد داغ بر دل شدنم بود. امروز تنم درد می‌کند و چشمانم می‌سوزد. دست و پایم می‌پرد و بی‌قرارم. میدانی چرا؟ گمانم دیگر نمی‌دانم شعله‌ام یا شهین یا شهناز یا مادر شهرام؟ یکی شده‌ام با شما. میرقصم با شما در مجلس بی‌تاب سوگ بر جوان.
رقص آتش برای آتش در کنار آتش. آتشی گرم که از آتشکده‌ی زندگی نشات گرفته است. و آواز می‌خوانم در کنار شما. با شما. برای فرزندانمان. برای پسران مبارزمان ارشدترین امیرها، با حیاترین مصطفاها و پرشورترین شهرامها.
با پرشال خشک می‌کنم چشمان اشکبارم را.چشمان بارانی تان را.وشال رادر باد رها می‌کنم تا داد بستانیم از بیدادها. چرا که باد با خود نجوای عاشقانه‌ی ما و سرود و نوای دلاورانه‌ی پسرانمان را خواهد برد به دور دستها و از آن سرودی انسان ساز خواهد ساخت که بر لبان کودکان‌زاده نشده، جاری خواهد شد.
گرامی باد یاد 9 جان نثار این سرزمین در 6 دیماه هشتادوهشت.
در آن روز خونین نه نفر برخاک افتادند. من هنوز با مادران شش نفر از آنان ملاقات نکرده‌ام. امیدوارم به‌زودی ببینم و بگویم از نوای آنان نیز.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

ایران - وحشت آخوند رسایی از تکرار قیام: در فتنه ۸۸ شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم سر دادند

شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم در قیام 88توسط مردم
شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم در قیام 88توسط مردم
آخوند حمید رسایی عضو مجلس ارتجاع، پنجشنبه‌شب سوم دی در مراسمی در قزوین گفت: ”باید آنچه در فتنه ۸۸ رخ داد را به مردم بازگو کنیم تا جوانان بدانند چه کسانی در این روز علیه ولایت شعار دادند و اصل ولایت فقیه را زیر سؤال بردند… در دانشگاه عکس امام را آتش زدند… و در رسانه‌های غربی شعارهای «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» سردادند…
آخوندرسایی با حمله به رفسنجانی و انتشار نامه‌اش علیه ولی‌فقیه ارتجاع در سال 88 گفت: ”شما که بدون سلام و السلام به رهبری نامه نوشتی و قبل از همه در سایتها منتشر کردی مگر خودتان باهمین شورای نگهبان وهمین صندوقهارئیس‌جمهورو رئیس مجلس نشدید که بعدها همه چیز را زیر سؤال بردید“.
وی خواستار کناره‌گیری رفسنجانی در نمایش خبرگان ارتجاع شد و گفت: ”آن آقا در نماز گفت، اگر مردم نخواستند امیرالمومنین هم باید کنار برود و شبهه ‌ایجاد کردند باید پرسید چرا وقتی امروز مردم شما را نمی‌خواهند کنار نمی‌روید و خود را دوباره مطرح می‌کنید“.
عضو مجلس ارتجاع افزود: ”فتنه‌های قبلی تمام شده اما فتنه‌های جدید در راه است که مهمترین آن فتنه اکبر است و نباید بگذاریم این فتنه‌ها به ما آسیب برساند، امروز «فتنه اکبر» در راه است و عده‌یی می‌گویند باید بر رهبری نظارت شود و این موضوع به‌گونه‌یی مطرح می‌شود تا مردم تصور کنند تا کنون چنین چیزی نبوده و همه مشکلات ناشی از آن است. تنها فایده این حرف ایجاد تزلزل در جامعه است لذا هشدار می‌دهیم که مراقب «فتنه اکبر باشید».

۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

ایران - موجی از یک سونامی!

بیکاری جوانان  دردولت آخوند شیاد روحانی
بیکاری جوانان  دردولت آخوند شیاد روحانی
رژيم آخوندي تاوان بحران‌زدگي و موقعيت لرزان خود را از زندگي و خون و جان محروم‌ترين اقشار مردم به ويژه كارگران  وجوانان  مي‌گيرد و با سياستهايي مانند طرح ضد کارگری دولت آخوند روحانی شیاد وجنایتکار
در زمانی که حداقل دستمزد کارگران زیر 29سال ایران تنها 712هزار تومان است. رقمی که بنا‌ به آمارهای خود رژیم حتی کفاف 10روز زندگی یک خانواده جوان را نمی‌دهد. حالا آخوندها دنبال این هستند که از همین هم کم کنند و آن را به 534هزار تومان کاهش بدهند، واردات لجام گسيخته، از بين بردن حقوق مسلم كارگران و تبديل آنان به مواجب بگيران فاقد هرگونه بيمه و امنيت شغلي و تأمين اجتماعي، زندگي و هستي زحمتكشان و اقشار محروم جامعه ايران را طعمه آتش فقر و تورم و بيكاري وخودکشی  كرده است.
تورم بالا رفته و گراني خوراك، پوشاك، مسكن و بهداشت زندگي لرزان كارگران واقشار کم  درآمد را پي‌درپي در هم مي‌كوبد. براثر اخراجهاي مستمر، نرخ  بيكاري  چندین  برابر شده  و بیش از 50در صد نيروي فعال كشور در شرائط بيكاري قرار گرفته‌اند.
درحاكميت رژيم زن ستيز آخوندها، نرخ بيكاري زنان دو برابر نرخ بيكاري مردان است. زنان در بسياري واحدهاي بزرگ توليدي، تنها دو سوم دستمزد رسماً تعيين شده را دريافت مي‌كنند و بسياري از آنها در زير فشار قوانين ارتجاعي و بر اساس طر‌حهاي فريبكارانه، نظير « استخدام پاره وقت»، و « كاهش ساعت كار»، از استخدام رسمي در ادارات و كارخانه‌هاي باز مي‌مانند.
اين وضعيت تماماً ناشي از تحميلات رژيمي است كه براي حفظ قدرت لرزان خود، بیش از50درصد بودجه عمومي را به هزينه‌هاي نظامي و جنگي اختصاص داده‌و بخش عظيمي از درآمد نفت را صرف ماشين سركوب و برنامه اتمي و صدور تروريسم  و ارتجاع، به ويژه در عراق، ويا حمايت از ديكتاتور خون آشام سوريه مي كند.
اما در ورای همه این رنج ومصیبتها  همه كارگران و زحمتكشان آگاه و آزاده ايران میتوانند با شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» و با الهام از راه و رسم اشرف‌نشانِ «مقاومت به هرقيمت»، براي نيل به آزادي و عدالت ا جتماعي و برچيدن بساط غارت و ستم آخوندي، به مقاومت و قيام برخيزند.
ماشين سركوب و و اختناق، نهادهاي ضدكارگري و استثمار ضدانساني و وحشيانه يي كه در حاكميت آخوندي عليه كارگران و زحمتكشان ايران جريان دارد، هرگز قادر نیست وقادرنشده است اعتراضهاي آنان را متوقف كند.
ژيم آخوندي بيهوده گمان ميكند كه با اعمال فشارهاي طاقت فرسا به كارگران وجوانان  قادر خواهد شد بحران عظيم سياسي و اقتصادي خود را  از سر بگذراند. اين فشارها اكنون ماده انفجاري نيرومندي در دل جامعه ايران ذخيره كرده كه نيروي قيامها و خيزشها را ده چندان ميكند.

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

ایران - یک‌سال زندان و ۲۰ ضربه شلاق برای سرقت ۸عدد نارنج

یک‌سال زندان و ۲۰ ضربه شلاق برای سرقت ۸عدد نارنج
یک‌سال زندان و ۲۰ ضربه شلاق برای سرقت ۸عدد نارنج
بحران اجتماعی رژیم ولایت‌فقیه در خشم انبوه و متراکم مردم، در طاقت طاق شده میلیونها ایرانی اسیر در چنگال این حکومت، در صبر لبریز شده جوانانی که خواهان نابودی نظام ولایت‌فقیه هستند و ماهیت حرکتهای اعتراضی به‌شدت انقلابی و رادیکال آنان است.
انزجار مردم ایران نسبت به رژیم ولایت‌فقیه در دو زمینه کلی قابل ارزیابی است: یکی وضعیت معیشت مردم و دیگری سرکوب و نبودن آزادیها، بحران اجتماعی را در میان تک‌تک کلمات جوانان بیکار، دانشجویان فارغ‌التحصیل بیکار و حتی صحبت مادران در مورد بیکاری جوانانشان می‌توان به درستی تشخیص داد و بررسی کرد که تمامی حرفهای آنان در یک جمله خلاصه می‌شود و آن هم خشم متراکم در زمینه معیشت است.
فاصله نجومی طبقاتی  وفقرو دردها یی در کنار گزارش رویتر از امپراتوری 95میلیارد دلاری خامنه‌ای، دردهایی در کنار هدیه‌های 80 میلیون تومانی دژخیم مرتضوی به نمایندگان مجلس، این دردها و اشکها را می‌توان در کنار سود یک روز بابک زنجانی و فاصله نجومی میان فقر مردم، ثروت و دزدیهای سرمداران رژیم و کارگزاران آن گذاشت.
فاصله نجومی است که خشم و نفرت عمومی از آخوندهای دزد و حاکم را متراکم می‌کند و زمینه‌ساز طغیان لشکر فقر می‌شود.
دادگاه 2 کیفری رژیم پلید خامنه ای وروحانی  جنایتکار در شهرستان ساری طی حکمی مردی را به جرم سرقت هشت عدد نارنج، به 20 ضربه شلاق، یک‌ سال حبس تعزیری و رد مال محکوم کرد.
در یک محاسبه ساده وقتی یک نفر به جرم سرقت هشت عدد نارنج که قیمت آن حداکثر 3000 تومان می‌شود به یک‌سال زندان و 20 ضربه شلاق محکوم می‌شود، مجازات سارق 3000میلیارد تومانی بر این اساس 3میلیارد سال می‌شود.؟!!!
بر همین سیاق میزان محکومیت محمدرضا رحیمی معاون اول پاسدار احمدی‌نژاد که 5سال است با آن همه اختلاس و رشوه چند صد سال می‌شود؟
واقعیت این است که هدف رژیم آخوندی از این ‌رویکرد سرکوب و ایجاد جو رعب و وحشت به‌منظور جلوگیری از شکل‌گیری هر گونه حرکت اعتراضی مردم به جان آمده است.
رژیم از این‌که ذره‌یی شکاف در دستگاه سرکوب و بگیر و ببندش ایجاد شود واهمه دارد والا کیست که نداند با این همه فساد و رو شدن مستمر پرونده‌های میلیاردی توسط باندهای رژیم، محکوم کردن یک نفر به یک‌سال حبس آن هم به جرم برداشتن 8 عدد نارنج، در عقب مانده‌ترین نظامهای سیاسی و قضایی هم کمتر دیده می‌شود
آری، لازمه امنیت چپاولگران و غارت گران میلیاردی در این رژیم، این چنین احکام ضدتاریخی و ضد‌مردمی است. بعبارت دیگر با این نوع بگیر وببندها رژیم به‌زعم خود می‌خواهد به حیات خودش ادامه بدهد و سرپا بایستد.
نکته قابل‌توجه دیگر در این است که این به‌اصطلاح ”سارق“ یک بازنشسته بوده است. یکی ازبزرگترین نمودهای فقر و شکاف عظیم طبقاتی در ایران تحت حاکمیت آخوندها همین وضعیت بازنشستگان است که بعد از 30سال کار و تلاش آه در بساط ندارند، ماهها حقوقشان پرداخت نمی‌شود و اغلب آنها زیر خط فقرند.


۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

به ياد «گوهرمراد» طلايه داري چيره دست و مردمي

دکتر  غلامحسین ساعدی
دکتر  غلامحسین ساعدی
آذر ماه سالروز درگذشت زنده ياد دكتر غلامحسين ساعدي
(گوهر مراد) برجسته‌ترين نمايشنامه نويس معاصر ايران زمين
٢۴ دي ماه ١٣١۴در شهر تبريز ديده به جهان گشود و با پايان يافتن تحصيلات ابتدائي و دوره متوسطه به دليل فضاي حاکم در کشور درگير مسايل سياسي شد. در سال ١٣٣٠ همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر محمد مصدق فعاليت سياسي خود را آغاز کرد. بعد از کودتاي ٢٨مرداد ١٣٣٢ به مدت دو ماه مخفي شد و در شهريور ماه اين سال دستگير و چند ماهي در زندان به سر برد. او در سالهاي بعد مسئوليت انتشار روزنامه هاي فرياد، صعود و جوانان آذربايجان را برعهده گرفت و مقالات و داستان هايي در اين سه روزنامه و همچنين هفته‌نامه «دانش‌آموز»، چاپ تهران و «کبوتر صلح» منتشر نمود.
در سال ١٣٣۴ وارد دانشکده پزشکي تبريز شد و رشته روانپزشكي را برگزيدو در سال ١٣۴٠ فارغ التحصيل شد.
ساعدي در دانشگاه، هم زمان با تحصيل به نوشتن و چاپ آثار نمايش و داستاني خود پرداخت. وي ضمن همكاري با مجله سخن داستان مرغ انجير و پيگماليون، را در تبريز منتشر ساخت.
«گوهر مراد» در سال ١٣۴١ راهي تهران شد تا خدمت سربازي اش را به عنوان يك سرباز صفر آغاز کند. در حاليكه او فارغ التحصيل دانشكده پزشكي و مي بايست يك افسر وظيفه مي بود. در اين زمان چند داستان کوتاه درباره زندگي سربازي نوشت و در همين سال به همراه برادرش دکتر علي اکبر يک مطب شبانه روزي افتتاح کرد و با کتاب هفته و مجله آرش همکاري نمود.
در سال هاي بعد تک نگاري ايلخچي ، خياو يا مشکين شهر، هشت داستان پيوسته عزاداران بيل، نمايشنامه هاي چوب بدست هاي ورزيل، بهترين باباي دنيا، تک نگاري اهل هوا، داستان بلند مقتل، پنج نمايشنامه از انقلاب مشروطيت، مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان، نمايشنامه آي بي کلاه، آي باکلاه را منتشر ساخت.
در سال ١٣۵٣ با همکاري نويسندگان صاحب نام آن زمان، مجله الفباء را منتشر کرد. در همين سال در حين تهيه تک نگاری شهرک هاي نوبنياد توسط ساواک دستگير و به زندان قزل قلعه و بعد اوين منتقل شد و يک سال در سلول انفرادي شکنجه شد. پس از آزادي از زندان سه داستان گورو گهواره، فيلمنامه عافيتگاه ، داستان کلاته نان، را نوشت و در سال ١٣۵٧ به دعوت انجمن قلم امريکا روانه اين کشور شد که سخنراني هاي متعددي در اين کشور انجام داد. در اوايل زمستان سال اين سال به ايران بازگشت.
در اواخر سال ١٣۶٠ بالاجبار و بر خلاف ميل باطني اش پس از آنكه مدتي مخفي بود جلاي وطن كرد و راهي پاريس شد و طي سال هاي ١٣۶١– ١٣۶۴ در پاريس اقدام به انتشار مجله الفباد کرد و چند نمايشنامه و فيلمنامه و داستان نيز نوشت.
غلامحسين ساعدي در روز دوم آذرماه ١٣۶۴ در پاريس چشم از جهان فروبست و د ر گورستان پرلاشز و در کنار صادق هدايت آرام گرفت.
ساعدي نويسنده‌اي بزرگ ژمردمي و چيره دست و توانا بود كه با قدرت تخيل از هيچ قصه مي ساخت و سبك خاص و منحصر به خود را داشت. او در طول زندگيش در ايران، مدام با مردم در ارتباط بود، چه از نظر حرفه‌ي پزشکي، چه در نمايشنامه‌ها و چه در ديگر آثارش او تلاش مي‌کرد مردم و دردهايشان را بشناسدٰوريشه عقب‌ماندگي مردمش را کشف کند. او سالها با عشق به‌مردم و در دفاع از آزادي و بهروزي خلق قلم زد. ادبيات معاصر در طي بيش از 3دهه از 1330 تا 1364، آثار فراموش‌ناشدني در زمينه داستان، نمايشنامه و فيلمنامه را با نام 'گوهر مراد' در سينه خود ثبت كرده است. در تمامي آثار ساعدي، از اولين نمايشنامه‌اش، 'كاربافكها در سنگرٰ تا آخرين مقاله منتشرشده‌اش در شورا، ماهنامه شوراي ملي مقاومت، تحت عنوان 'پناهنده سياسي كيست؟'، عشق به‌آزادي، وفاداري به‌مردم ستمزده و كينه نسبت به‌ديكتاتور و ستمگرو دجال، موج مي‌زند. آخرين نمايشنامه شادروان ساعدي 'اتّللو در سرزمين عجايب' سرنوشت هنر تحت حاكميت ارتجاع را بخوبي به‌تصوير كشيده ‌است.ساعدي همچنين مقالات متعددي در دوران مبارزه با رژبم و در دوران تبعيد نوشته است. زنده‌ياد ساعدي با فروتني و صفاي خاص خود مي‌گفت:
من مخلص كسي هستم كه با خميني مي‌جنگد. هر چه به‌من فشار وارد مي‌آورند، دقیقااز اين موضع است و من از اين موضع كوتاه نمي‌آيم.
مسئول شوراي ملي مقاومت آقاي مسعود رجوي در پيامي به‌مناسبت درگذشت شادروان ساعدي فقدان او را ضايعه پردريغي براي فرهنگ و ادب ايران خواند.
ساعدي در مقاله اي با عنوان« پناهنده سياسي كيست؟ » مي نويسد:
«پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه ‌رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،‌از ترس جان نبوده است. ‌او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،‌مجسمه ‌سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار مي‌گيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ‌ناني بسنده مي‌كند، ناله سرنمي ‌دهد و شكوه نمي ‌كند. مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه ‌او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّه‌هاي خود پاك كند.
از جان گذشته است ‌و مطلقاً‌ نمي‌ترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به ‌موقع مي‌خواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي ‌دود و با چشمان كم ‌سو همه ‌جا را مي‌بيند.‌ روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده. واهمه ‌يي از مرگ ندارد، ‌و زماني كه خود را در صف پناهنده‌هاي قلّابي مي‌بيند، خشم جان او را به لب مي‌رساند، چون مي‌بيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نمي‌گذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد،‌ جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراين‌جاست كه قوانين به يك‌باره بي‌اعتبار مي‌شوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاً‌در «قرارداد1951» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر. سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناه‌دهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آواره‌هاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،‌اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهنده‌سياسي» قلّابي با «پناهنده‌سياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،‌كه بي‌هيچ چشم‌داشتي مي‌خواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه‌يي بسازد.
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است

۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

مريم رجوي: گل هميشه بهار

مریم رجوی
مریم رجوی 
«گُلِ هميشه بهار  »                
گاه اسم معرف انساني است، بستگي دارد كه يك نام چه حرفي دارد،
بستگي داردتداعي چه دارد آن اسم،
وراي يك نام چه چيز دگري دارد،
گاه وقتي يك نام،
گر بكاويد برايش،
همه تاريخ بشرياست...
«گُل هميشه بهار» در ميان آرزوها و اميد هاي خيل عظيمي از ايرانيان آزاديخواه  در سراسر دنيا ، همچون خورشيد فروزان مي درخشد و مي شگفد، در بيكران درياي عشق و عاطفه هايشان ساري و جاري مي شود و پرتو احساساتش كه به زلالي اشك چشم است را بر امواج شور وهيجان زايدالوصف آنها  مي افشاند.
لبهاي خندان ايرانيان وطنپرست در آسمان  مهر او  مي درخشند و اراده خلقي كه باآتش و فولاد به بندش كشيده شده  با گرماي احساسات و شور و شعفشان آزاد و رها مي شود. طنين فرياد ها كه همان پژواك آرزو هاي  ايرانيان در اعماق روح وضميرشان  هست،با رؤياي آزادي و رهايي ا ز بند و زنجير رژيم ضد  انساني حاكميت آخوندي رانويد مي دهد.
«گُل هميشه بهار» فدا مي كند ولبخندش براي پيماني است  كه به آن وفا مي شود و انتخابي كه هر كس با«گُل هميشه بهار» بسته  را هر چه محكمتر و خلل نا پذير تر مي كند.
من به اين باورم كه در زيباترين وطنم ايران،« گُل هميشه بهار» را در ميان كدامين گُل بايد جستجو كنم؟
او تجسم و جوهر الجواهر گُل هاي زيباست، او همان گُل سپيدي است كه هرگز غباري روي آن نمي تواند بنشيند- بر دامن پاكش ننشيند گردي...-
او همان گُل سرخي است كه هنگام سپيده دمان همانند شبنم هاي زلال  وپاك  كه گويي همه صداقت و يكرنگي را در خود جاي دارد، بر گُلبرگهاي زييا و گُلگون گُل سرخ نشسته اند و وزش ملايم بادهاي بهاري گُلها را به وجد در مي آورد.
او همان گُل زيبايي است كه هرگز پژمرده نمي شود و در همه طوفانها  همچون سرو راست قامت است،  وهمه نا ملايمات در برابر اراده سترگش رخت مي بندد.
او همان«گُل هميشه بهار« است كه آرزو  هاي يك خلق اسير  را محقق مي كند،آناني كه رها‌ئيشان را درآينه نگاه  او بارها ديده و مي بيند.
نويسنده مصري سالها قبل نوشته بود:
« مريم رجوي تركيب بي همتايي از درد ها و زخمهايي كه  با اميد ي بالنده و سستي نا پذير در هم آميخته اند، آرام، زيبا و ساده، مانند قطر ه هاي شبنم و در عين حال قدرتمند، مانند سركش ترين كوهها...»
لحظه هایش  ، فرياد آزادي يك خلق در بند را پژواك مي كند.
اصلاً غير از اين لحظه ديگري برايش متصور نيست.
لحظه هايش، نگاهش، اراده ا ش كوهها را مي درد و سياهي و تباهيها را به روشنايي تبديل مي كند.
  درد يك خلق يك درد معمولي نيست
درد آن جوان تحقير شده در خيابانهاي شهر هاست
آن جوان معتاد، كارتن خواب، بيكار و...
آنهايي كه از فرط نداري و اجبار كليه خود را مي فروشند
دختر بچگاني كه روزانه، به هزار دليل عبث و واهي استثمار مي شوند
خواهر مريم!
 مي دانم، درد هاي فرو خورده خلق را تو درمان مي كني
لبخند را دگر بار بر لبان دختركان زيبا تو مي كاري
جوانان تحقير شده حاكميت شريران را تو راست قامت مي كني
بيشمار درد هاي، بيكاران، معتادان، سركوبشدگان را تو مرهم مي گذاري
و بر اين باوريد كه هميشه كينه و قساوت در مقابل عشق و مقاومت و ايستادگي رنگ مي‌بازد ، وسر تسليم فرو مي آورد.
بلي،گفتم كه:
آرزويش يك آرزوي معمولي نيست،آرزويي كه يك تاريخ خونبار را با خودش همراهي مي كند.
آرزويي بس فرخنده و بزرگ، كه 120000 شهيد سر فراز به خاطرش به دژخيمان  نه گفتند و مرگ سرخ فام را پذيرا شدند.
آرزويي بر خاسته از صداي در گلو شكسته80 ميليون ايراني در زندان بزرگي به نام ايران است.
مگر نه مجاهدين سرفراز علي صارمي،محمد علي حاج آقايي، جعفر كاظمي، وهزاران شهيد والامقام،دامن محبت را به خونشان رنگين كردند؟
آرزويي كه هر لحظه در ذهن و ضمير هر اشرفي و اشرف نشان غليان مي كند.
بلي،آرزويش يك آرزوي بزرگ  و دست يافتني است، آزادي يك خلق ستمديده و در بند است.در هر كجا پاي مي گذارد زمين سبزينه مي شود و خورشيد از شوق ديدارش تابش دلپذيرش را دگر بارهويدا مي كند
عاشق ترين عاشقهاست...
در هر كجا كه مي رود، دشمن زبون هزاران توطئه و تهديد مي كند و  به خود مي پيچد وزمين و زمان را به هم مي دوزد و...
اما، اراده اش همه موانع را پودر مي كند...پارلمان اروپا، سناي فرانسه،سناي بلژيك، پارلمان نروژ، ويلپنت  پاريس، گردههايي بزرگ در آلمان و...همه به گرمي و با افتخار پذيراي حضورش هستند.
آخر  او سفير و راهنما، رهبر و پژواك آزادي يك خلق است.
آن جا كه در سخنراني پر شكوهش در نروژ با صداي رسا گفت:
من يك آرزو دارم
ايران بدون اعدام و شكنجه
من يك آرزو دارم
ايران آزاد و دمو كراتيك
من يك آرزو دارم
ايران سر شار از بردباري و مسالمت و...
آري مريم در هر حال و همه جا در مواجهه با همه انسانها، همان است كه هست. او همواره به شكل خلوت خود هست و هيج سد ومانعي ميان او وديگران حائل و مانع نمي‌شود. عشق و محبت و احترام به نظرات ديگران در تمامي رفتارش موج مي زند. او انسانها رابي واسطه و مستقيم توسط خودشان و با كلمات و احساسهاي خودشان مي بيند و مي شنود و نه از درون خويش، او به حرفها و احساسهاي آنها هر كه باشند از عمق وجود گوش مي دهد، او آنها را باور مي كند، او به انسان باور و ايمان دارد اين چنين است كه او با سقف بالا بلند انديشه و نظريه انسانشناسايانه خود،  عنصر انساني را كه  فصل مشترك همه انسانها ست شگفته مي كند و خود به مثابه« گل آرزو ها»ي همه آنها متجلي مي‌گردد
زطوفان حوادث عاشقان را نيست پروايي                     نينديشد نهنگ پر دل از آشفتن دريا
بلي، پيامت همچون نسيم بهاري به گوش همه تشنگان آزادي  و برابري خواهد رسيد.
خواهر مريم!
بدون شك، با هزاران دليل و برهان آزروهايت محقق خواهد شد،پيروزي خلق درآسمانها نوشته شده 
اما خلق قهرمان ايران آرزوي ديگري هم دارد گرامي داشتن مقدم رئيس جمهور مريم رجوي و شير هميشه بيدار را.


۱۳۹۴ آبان ۱, جمعه

اینجا ایران هر روز عاشوراست، هر روز کربلا

چند حسین توسط یزید زمان خامنه ای زیر چرخهای خودروها پیکرشان له شد؟ و چند حسین به شقیقه هایشان شلیک شد؟! آیا کسانی که میگویند خشونت عمل جوانان یا سازمانهای مخالف منجر به کشتارآنها از طرف حکومت شده است پاسخی برای کشتار عاشورای 88 و یا سایر روزهای قیام 88 دارند ؟ مگر مردم به جز آزادی فریاد دیگری داشتند ؟ مگر این جوانان دست به سلاح برده بودند که اینگونه سلاخی شدند ؟!
ننگ و نفرین بر آن کسانی که جای ظالم و مظلوم راعوض میکنند و مقصردهها هزار شهدای راه آزادی را جریان های انقلابی و مبارز معرفی میکنند تا دستهای خونین جلاد ضد بشر را بشورند .

به یاد شهدای عاشورای 88

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

هراس رژیم از محرم، ماه قیام حسینی

عزاداری مردم در محرم
عزاداری مردم در محرم
اگر چه رژیم دجال آخوندی سعی می‌کند که بیشترین سوء‌استفاده را از احساسات مردم را در ماه محرم داشته باشد. اما آنچه که مشغله اصلی رژیم در این ماه است، وحشت و ترس از حرکاتاعتراضی مردم و جوانان این میهن است
 انگیزه مردم به جان آمده در این ماه با تاسی به حماسه حسینی، برای مقابله با نظام ولایت دوچندان است و رژیم این را به‌خوبی می‌فهمد زیرا تجربه سال 88 و قیام مردم در تاسوعا و عاشورا را در کارنامه خویش دارد. قیامی که لرزه سرنگونی به سراپای رژیم افکند.
 بعبارت دیگر اگر ‌چه رژیم آخوندی با دجالگری خاص خود تلاش می‌کند تا سوء‌استفاده خود را از ا مراسم محرم داشته باشد، اما با توجه به منفوریت رژیم، مردم نیز فرصت را مغتنم شمرده و ضمن برزگداشت قیام حسینی، به‌دنبال این هستند تا خشم و انزجارشان را از رژیم ابراز کنند.

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

ایران - تداوم اعدام در ایران در آستانه روز جهاني عليه اعدام

 اعدام در ایران  تحت حاکمیت روحانی وخامنه ای جلاد
 اعدام در ایران  تحت حاکمیت روحانی وخامنه ای جلاد
چرخه جنايت و اعدام بي‌وقفه در ايران تحت حاكميت آخوندها، حتي در آستانه روز جهاني عليه اعدام همچنان جريان دارد و از مردم و جوانان ايراني قرباني مي گيرد.
دژخيمان رژيم در روز 15 مهر (7اكتبر) سه زنداني را در زندان گوهردشت (رجايي شهر) به دار آويختند. آنها در روز دوشنبه براي اجراي حكم اعدام به سلولهاي انفرادي منتقل شده بود. همزمان يك زنداني ديگر در زندان سنندج براي اجراي حكم اعدام به سلولهاي انفرادي منتقل شد.
در روزهاي 12 و 14 مهر نيز دو زنداني در زندانهاي شيراز و قزوين به دار آويخته شدند.
تداوم مجازات وحشيانه اعدام در شهرهاي مختلف كشور حتي در آستانه روز جهاني عليه اعدام نشانگر آن است كه اين رژيم منفور تا كجا براي حفظ حاكميت خود به سركوب و مجازاتهاي وحشيانه يي چون اعدام نيازمند است.