‏نمایش پست‌ها با برچسب سازمان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سازمان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

ایران -اعدام - جوانان - به ياد مجاهد قهرمان حجت زماني كه حجت زمانه ي خود شد.

مجاهد قهرمان حجت زمانی
مجاهد قهرمان حجت زمانی
بی شک مقاومتها و رشادتهای امثال شهید قهرمان حجت زمانی است که راه هزاران جوان ایلامی وهفت چشمه‌ای را باز می‌کند تا همین مسیر را ادامه دهند. خون پاک او و امثال اوست که پتانسیل عظیمی را در درون هزاران جوان پرشور ایجاد کرده تا در خروش نهایی خلق قهرمان ایران و جوانانی که هر کدام اعضای ارتش قیام و ارتش آزادی هستند، دودمان رژیم را برباد دهند و آزادی را برای مردم به ارمغان آورند.
وقتي به او حكم ‫‏اعدام را ابلاغ كردند به قاضي گفت:تو فكر ميكني زندگي چيست؟
مردن در عشق!
يا زيستن در هيچ و پوچ؟
و وقتي به او گفتند ‫‏سازمان تمام شد، براي كي مقاومت ميكني؟
پاسخ داد:من هنوز زنده ام ! تا وقتي من زنده ام، سازمان هم هست.

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

ایران - مسعود رجوی کاندیدای انتخابات اولین ریاست جمهوری ایران

مسعود رجوی کاندیدای انتخابات اولین ریاست جمهوری ایران
مسعود رجوی کاندیدای انتخابات اولین ریاست جمهوری ایران
15دی 1358 - 5 ژانویه1980:
دراین روز، مسعود رجوی رسماً بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری از طرف سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی شد. اعلام کاندیداتوری مسعود رجوی، برق امید و شادی برای تمامی آزادیخواهان و روشنفکران و مردمی که در سرنگونی رژیم دیکتاتوری سلطنتی شرکت داشتند به وجود آورد. زیرا در کمتر از یکسال از سرنگونی رژیم شاه، خمینی و دارو دسته اش نشان داده بودند به هیچک از آرمان های آزادیخواهانه مردم ایران وفادار نیستند و حکومتشان را جز با چماقداری و اعدام و سرکوب بر قرار نمی کنند. ورود مسعود رجوی به صحنه انتخابات یک وحدت اصولی را بین تمامی جریانات مترقی و مردمی بوجود آورد. این گسترده ترین ظهور وحدت نیروهای سیاسی در تاریخ ایران بود که حول حمایت از کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری شکل گرفته بود. اما خمینی که پیش از آن گفته بود هرگز در انتخابات مداخله نخواهدکرد, در برابر موج حمایت مردم و نیروهای سیاسی از مسعود رجوی, از ترس شکست کاندیدای مطلوبش, مجبور به مداخله شد و مسعود رجوی را از رقابت های انتخاباتی حذف کرد. حضور مسعود رجوی با قول اولیه خمینی که مداخله نمی کند و خروج او از صحنه انتخابات و حذف کاندیداتوری او با مداخله مستقیم خمینی, یکی از مهمترین صحنه های بروز ماهیت ارتجاعی و ضدمردمی خمینی در تاریخ مبارزات مردم ایران و گسترش دیکتاتوری مذهبی خمینی محسوب می شود.

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

ایران - پنجاهمین سال تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران

آرم سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران
آرم سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران 

آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی ...

امسال به جشن پنجاه سالگی تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران نشسته ایم. پنجاه سال غرور و افتخار. پنجاه سال سربلندی و سرفرازی. پنجاه سال ایستادگی و مقاومت. پنجاه سال فدا و قربانی بی چشمداشت در مقدم موکب آزادی خلق ایران.
کافی است که برگهای زرین تاریخ این پنجاه سال را ورق بزنیم و آثار این خیر و برکت را در این میلاد و تولد جستجو کنیم. از روز نخستین که حنیف کبیر این بذر شجره طیبه را در جامعه ایران کاشت تا به همین امروز که شاهد بالندگی و رشد این شجره در سراسر ایران و جهان هستیم، این سازمان مسیر صعب گردنه های سیاسی، بینالمللی و منطقه ای را با قدرت و اقتدار پشت سرگذاشته است. با دو دیکتاتوری چکمه و عمامه چنگ در چنگ بوده است. در این مسیر از فدای حداکثر نهراسیده است. معادلات منطقه و جهان آن را نلرزانده است. زد و بندهای سیاسی و خیانتها هم براو کارگر نبوده، محاصره و شکنجه و اعدام اسیران هم گرد تسلیم و ذلت بر چهره این سازمان ننشانده است.

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

ایران - قتل عام زندانیان سیاسی درسال 67 یک نسل کشی شقاوت آمیز

ایران - رضا شمیرانی : اوین : یکسال قبل از قتل عام سال67 خاطرات  زندان  

به‌هم‌ریخته و کلافه بودم. شکنجه به‌منظور دادن اطلاعات مربوط به مناسبات و روابط بچه های زندانی درون بند چیز ساده یی نبود. کافی بود دهانم بازشود و آن وقت خیلی‌ها را به زیر شکنجه بیاورند. باید از این شرایط خودم را نجات میدادم. دنبال راه‌حل بودم. به گذشته فکر می کردم. به دوستانم و خاطراتی که از آن‌ها داشتم و خصوصاً رضا فاروقی و آن نگاه مظلومش. به ناگاه فکری در ذهنم خطور کرد. از سازمان شنیده بودم که یک انقلابی بن بست را با خون خود میشکند و الآن من در این نقطه بودم كه یا باید خیانت میکردم یا از جان خود میگذشتم. علی انصاریون و عملی را که انجام داد، در ذهن مرور کردم. علی قبل از خودکشی می گفت آن‌ها می خواهند از من یک توّاب بسازند و مرا به خیانت وادارند، امّا من به آن‌ها این اجازه را نمی دهم و با خون خود، عزّت و شرف خود را حفظ کرد.
طبق روال روزانه مجدداً صبح زود برای بازجویی به سراغم آمدند. اواخر آذرماه بود. بعد از چند ساعت علافي بازجو از من خواست که به سؤال‌های او جواب دهم. گفتم باشد، امّا الآن حالم خوب نیست بگذارید برای فردا. قبول کرد و مرا به سلولم فرستاد. قبل از رفتن به سلول به پاسداری که مرا همراهی می کرد گفتم برای نمازخواندن نیاز به حمّام دارم. این بهانه خوبی بود. میدانستم قبول میکند. وقتی میخواستم بروم داخل حمام گفتم به داروی نظافت احتیاج دارم و او دو بسته داروی نظافت به من داد. رفتم داخل حمام. حمام آسایشگاه خیلی کوچک است و پاسدار برای این‌که اذیّتم کند چراغ حمام را خاموش کرد و درب را بست. هیچي نمیديدم. گفت ۵دقیقه دیگر میآيم عقبت، زود باش. غسل شهادت کردم و سریع در تاریکی لباس پوشیده و دو بسته داروی نظافت را در لباس پنهان کردم. به سلول که برگشتم. داروها را زیر پتوی سربازی که داشتم گذاشتم و نشستم روی آن. حوالی ساعت ۷ شب بود. توی خودم بودم و فکر میکردم. همچون کشتی‌شکسته در نوسان بودم.
 نیروهای شرّ و خیر در وجودم در جنگ بودند. آیا بکنم آیا نکنم؟ اگر بکنم چی میشه؟ اگر نکنم چی میشه؟ سؤال پشت سؤال. آیا راه‌حل دیگری وجود دارد که هم زنده بمانم و هم به خیانت درنغلتم؟
زندان  اوین  قتلگاه  جوانان دلیر ایران زمین
زندان  اوین  قتلگاه  جوانان دلیر ایران زمین