‏نمایش پست‌ها با برچسب قهرمان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قهرمان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

ایران -اعدام - جوانان - به ياد مجاهد قهرمان حجت زماني كه حجت زمانه ي خود شد.

مجاهد قهرمان حجت زمانی
مجاهد قهرمان حجت زمانی
بی شک مقاومتها و رشادتهای امثال شهید قهرمان حجت زمانی است که راه هزاران جوان ایلامی وهفت چشمه‌ای را باز می‌کند تا همین مسیر را ادامه دهند. خون پاک او و امثال اوست که پتانسیل عظیمی را در درون هزاران جوان پرشور ایجاد کرده تا در خروش نهایی خلق قهرمان ایران و جوانانی که هر کدام اعضای ارتش قیام و ارتش آزادی هستند، دودمان رژیم را برباد دهند و آزادی را برای مردم به ارمغان آورند.
وقتي به او حكم ‏اعدام را ابلاغ كردند به قاضي گفت:تو فكر ميكني زندگي چيست؟
مردن در عشق!
يا زيستن در هيچ و پوچ؟
و وقتي به او گفتند ‏سازمان تمام شد، براي كي مقاومت ميكني؟
پاسخ داد:من هنوز زنده ام ! تا وقتي من زنده ام، سازمان هم هست.

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

ایران - درگذشت مادر بهکیش، مادر قهرمان فدایی در تهران – اطلاعیه اقای مهدی سامع

درگذشت مادر بهکیش، مادر قهرمان فدایی در تهران
درگذشت مادر بهکیش، مادر قهرمان فدایی در تهران
در سوگ درگذشت مادر بهکیش
با تاسف و اندوه بسیار صبح امروز، مادر بهکیش درگذشت. مادر بهکیش مادری مقاوم و پایدار بود که پنج فرزند و یک داماد او که در صفوف جنبش پیشتاز فدایی مبارزه می کردند، در دوران حیات ننگین جمهوری اسلامی و به دست مزدوران خمینی به شهادت رسیدند.
مادر بهکیش یکی از اسطوره های مبارزه مردم ایران علیه نظام استبدادی مذهبی ولایت فقیه و یکی از تلاشگران مبارزه برای احقاق حقوق پایمال شده خانواده های شهدای کشتارهای دهه 60 و به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 بود.
...ما امروز یک مادر فدایی را از دست دادیم. اما غم فقدان او را با نیروی مبارزه برای آزادی، برای روز دادخواهی و محاکمه قاتلان فرزندان او تبدیل می کنیم.
از جانب خودم و از جانب رفقایم در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در گذشت مادر بهکیش را به خاتواده و دوستان او، به خانواده شهدا و زندانیان سیاسی و به هم آزادیخواهان تسلیت می گویم
مهدی سامع
یکشنبه ۱٣ دی ۱٣۹۴ - ٣ ژانویه

۱۳۹۴ دی ۱۵, سه‌شنبه

ایران - تختی آن رادمرد بی‌همتا،گوهر تاج قهرمانان بود.

 تختی آن رادمرد بی‌همتا،گوهر تاج قهرمانان بود
 تختی آن رادمرد بی‌همتا،گوهر تاج قهرمانان بود
تاریخ تولد و مرگ یک انسان، همه زندگی او را تشکیل نمی‌دهد. آنچه زندگی یک انسان را از لحظه آغاز، از روز تولد تا لحظه مرگ می‌سازد، شخصیت، صفا، انسانیت، جوانمردی و اخلاقیات اوست.
این همان رمز و راز محبوبیت جاودانه جهان‌پهلوان تختی در قلوب مردم میهن ماست.
تختی آن رادمرد بی‌همتا،گوهر تاج قهرمانان بود.
آری تختی از میان مردم و تا آخرین لحظه عمرش برای مردم بود و این‌گونه قلبها را توانست تسخیر کند این رمز و راز عشقی است که هنوز در دل و جان هر ایرانی وجود دارد و او را از افتخارات میهن خود می‌داند. .
او بر روی سکوی قهرمانی، هنگامی که مدالی زینت‌بخش سینه ستبرش بود، قامتی به سرفرازی دماوند داشت، و در میان مردم، ساده و صمیمی. خود را از مردم جدا نمی‌دانست؛ از آنها نیرو می‌گرفت و با یاد آنها و برای آنها به میدان می‌شتافت. به همین خاطر هنوز بعد از 47سال، یادش در قلب پرمهر مردم ما جای دارد.
غلامرضاتختی، کشتی را از سنین نوجوانی آغاز کرد. دیری نگـذشت که بر سکوهای قهرمانی جهان ایستاد. با کارنامه‌ای سراسر افتخار، با چهار مدال طلا و هفت مدال نقره.
اما آنچه تختی را تختی کرد و یادش را در قلب مردم ایران جاودانه ساخت، مدالهای او و افتخارات ورزشی او نبود، بسا ورزشکارانی که مدالهایشان از تختی بیشتر و کارنامه ورزشی‌شان از او پربارتر بوده است، اما امروز نه نامی از آنها بر لبها و نه یادی در دلها باقی نمانده است. تختی از آن رو محبوب مردم بود، که افتخارات ورزشی و نام و شهرت او را از مردم جدا نساخت. مردم‌دوست و وطن‌پرست به‌معنی حقیقی کلمه بود، چرا که در برابر دیکتاتور سر خم نکرد. و به ستم و زور «نه!» گفت و تا آخر جانب مردم را رها نکرد. از این‌رو وقتی تختی از میادین ورزشی حتی بدون مدال و عنوانی که مردم انتظار داشتند، بازمی‌گشت، باز هم مردم هم‌چون فاتح و قهرمان پیروز از او استقبال می‌کردند. آخر پهلوان مردم همواره بی‌شکست است! وقتی تختی از مسابقات تولید و در آمریکا بازگشت، با این‌که شکست خورده بود، اما مردم استقبال بی‌نظیری از او کردند. آنها با کلمات ساده برای قهرمانشان شعار ساختند. رستم ایران کیه؟ غلامرضا تختیه/ شیر دلیران کیه؟ غلامرضا تختیه.
جهان پهلوان تختی در کتابی که قسمتهایی از زندگی وی را بازگو می‌کند نوشت:
اسم من غلامرضا تختی است.‌ در شهریورماه 1309 در خانی‌آباد تهران متولد شدم. خانواده ما از خانواده‌های متوسط خانی‌آباد بود. پدرم غیر از من، دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه از من بزرگتر بودند.‌پدر بزرگم، «حاج‌قلی»، نخود لوبیا و بنشن می‌فروخت.‌پدرم تعریف می‌کرد که «حاج‌قلی» توی دکانش روی تخت بلندی می‌نشست و به همین جهت مردم خانی‌آباد اسمش را گذاشتند «حاج‌قلی تختی». و همین اسم به ما هم منتقل شد و نام خانوادگی من نیز همین است… پدرم، روی اصل اعتقادات مذهبیش و ارادت خالصانه‌یی که به امام هشتم داشت، نام «غلامرضا» را بر من گذاشت. «… زندگی در میان مردم و برای مردم، درسهایی به من آموخت که فکر می‌کنم هرگز نمی‌توانستم در معتبرترین دانشگاهها کسب کنم. همچنین زندگی به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آنجا که در حد توانایی من است، به آنان کمک کنم. حال این کمکها از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر کس به‌قدر تواناییش…»
مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران در سالگرد جهان پهلوان تختی این‌چنین از او یاد کرد: «سنت رادمردانه و مردم‌گرایانه جهان پهلوان تختی که هم‌چون بسیاری از نامدارترین پهلوانان تاریخ ما از مردم‌گرایی و شجاعت و عرفان مولای متقیان علی علیه‌السلام الهام گرفته، هم‌چنان در جامعه ورزشکاران و قهرمانان ورزشی ما پایدار مانده است.‌آنها که به‌رغم همه محدودیتها و فقر مادی و فشارهای طاقت‌فرسای حکام ستمکار زمان، پشتشان بر زمین ضعف و تسلیم مالیده نشده و کماکان استعداد و شهرت ورزشی و فنی خود را در خدمت به خلق مظلوم و در دفاع از شرف و ناموس ملی به‌کار می‌گیرند».
پولاد پیکرش
پولاد پیکر عزم و همّت ایران بود
… بر آستان مرگ زانو به خاک زد
اما در آستان پلیدان
تا جاودانه قامت چون کوه خم نکرد
تختی نمرده است!

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

ژاندارک قهرمان ملی فرانسه، زنده در آتش سوزانده شد

ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه
ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه
ژاندارک برای به آتش کشیده شدنش، به دست کلیسا سپرده شد.
3ژانویه1431-13دی809:ژاندارک، قهرمان آزادیخواه فرانسه که بر اثر خیانت فرانسویهای طرفدار انگلیس به نیروهای انگلیسی در لوکزامبورگ فروخته شده بود تسلیم کلیسا برای محاکمه شد. وروز۳۰مه سال ۱۴۳۱ ژاندارک قهرمان ملی فرانسه در آتش سوزانده شد.
او انتخاب کرده است که تسلیم نشود. این تقدیر اوست. اگر‌چه به سمت چنین سرنوشتی می‌رود، اما این تقدیر را خودش در یک انتخاب آگاهانه رقم زده است. گویی می‌خواهد رنجها و محنتهای زنان تمام تاریخ و تمامی یک ملت را به نمایش بگذارد. محنتی که به دست خدای ساخته و پرداخته جامعه مردسالار، برای حفظ نظم موجود بر زنان و بر همه مردم تحمیل شده است. به‌ویژه برای زنی که می‌خواهد نقش رهایی بخش برای سرزمینش داشته باشد.
داستان زندگی عجیب و حیات پر رمز و راز و سرنوشت تأثر انگیزش، که سینه به سینه در طی قرون و سده‌ها از نسلی به نسل دیگر نقل می‌شود؛ امروزه عرصه ادبیات اروپا را درنوردیده و بیش از 20 رمان و نمایشنامه را به خود اختصاص داده است. حیاتی کوتاه با شعله‌یی بلند در تاریخ که نورافشان راه مقاومت و پایداری است. خانه‌ای که او در آن به دنیا آمد، اکنون تبدیل به موزه شده است. تصاویری که در این موزه به چشم می‌خورند هنوز هم این سؤال را در ذهن بیننده ایجاد می‌کنند که:
«به‌راستی او که بود» ؟ …
مقاومت به هر قیمت
این شخصیت افسانه‌یی، سمبل ملت فرانسه و اسطوره تسلیم ناپذیری، زن دلاوری است که از تیرگی قرون وسطی برخاست، مناسبات ستمگران و دین‌فروشان فریبکار زمان خود را به میدان طلبید و آنگاه با پیکر خود نور سپید ایستادگی را بر ظلمت و سیاهی تسلیم تاباند.
قهرمان میهن‌پرستی و آزادیخواهی، که پس از گذشت 6قرن؛ شعله‌های آتشی که در آن سوخت، هم‌چنان بر تارک مقاومت انسان در برابر ستم می‌درخشد. شعله خیره‌کننده‌یی که تاریکی دخمه‌های سرد و تاریک ریاکاران در لباس دین را از هم می‌درد؛ و روشنی بخش راه رزمندگان آزادی است.
فرانسه، 1412 میلادی:اروپا سالهای سیاه قرون وسطی را می‌گذراند. سالهای ستم حاکمان مستبد و خونریز با توجیه و پشتیبانی کلیسای حکومتی.
در هنگامه جنگ صد ساله وسلطه  انگلیس بر فرانسه، در روستایی دور افتاده در مرز شرقی فرانسه، دختری در یک خانواده تهیدست دهقانی، چشم به جهان گشود که او را «ژاندارک» نام نهادند. 12ساله بود که حین عبور از کنار درختی قدیمی احساس می‌کند «قدیس میشل» و نوری خیره کننده به او فرمان می‌دهد تا فرانسه را نجات دهد.
ژاندارک 5سال در معرض این الهامهای درونی بود و می‌ترسید از آن برای دیگران صحبت کند.
در 15سالگی خواهان شرکت در ارتش برای جنگ با انگلیس شد، اما به‌دلیل سن کم؛ و مهمتر از آن به‌دلیل «زن» بودن، چنین اجازه‌یی به وی داده نشد. او مدتها برای حل این موضوع با خود اندیشید تا در نهایت به راه‌حل آن دست یافت. یک سال بعد در 16سالگی با به‌کارگیری ترفندی به خود گفت: «حالا با لباس سربازی، که لباسی مردانه است، به نزد ولیعهد می‌روم» …
سرانجام دختر جوان روستایی توانست وارد ارتش شده و فنون نظامی را فرا بگیرد. او، که برای دفاع از وطنش لباس سربازی پوشیده بود، توانست با مهارت و جنگاوری و نشان‌دادن صلاحیت خود برای اداره نیروهای وارفته فرانسوی، اعتماد فرماندهان و افسران ناامید فرانسوی را به دست آورد. آنگاه در راه آزادی فرانسه از اشغال انگلیسیها قیام کرد و تا آنجا پیش رفت که به فرماندهی نیروهایی که مأموریتشان آزادسازی اورلئان بود رسید. او با فرماندهی خود توانست محاصره اورلئان را در سال 1429 درهم بشکند و این شهر را آزاد کند و یک پیروزی بزرگ نظامی نصیب فرانسویان سازد. بعد از این پیروزی بود که شارل هفتم به پاس خدمات ژاندارک به او لقب اشرافی داد و مردم دهکده‌اش را از پرداخت مالیات معاف کرد و گفت مجسمه او را در اورلئان نصب کنند.
در گام بعد ژاندارک توانست شاه را به لشکر‌کشی به سوی «رن» متقاعد کند. او با راضی‌کردن شاه، یگانهایی را تحت فرماندهی خود گرفت و توانست با پیروزی بر انگلیسیها نقطه پایانی بر جنگ صدساله فرانسه با انگلستان بگذارد.
اما در مه 1430 «بورگن‌دی» ها، یعنی همان خائنین فرانسوی مزدور انگلیس، پاریس را محاصره کردند. ژاندارک در پناه تاریکی شب برای کمک به مدافعان وارد شهر شد و در حالی‌که فرمانده حمله علیه مزدوران بود، در تلاش برای آزادسازی شهر، زخمی و سپس توسط یکی از خائنین دستگیر شد. مزدوران او را در سوم ژانویه 1431به نیروهای انگلیسی در لوکزامبورگ فروختند. 3ماه بعد ژاندارک در «روئن» به اتهام ارتداد مقابل اولیای کلیسای فرانسه در یک دادگاه کلیسایی، که از حکومت انگلیس تبعیت می‌کرد، محاکمه شد. مهم‌ترین اتهام او از نظر این بیدادگاه مذهبی، رد صلاحیت کلیسا بود. ژاندارک همچنین به جادوگری و اصرار به دریافت الهام از جانب قدیسین و استفاده از پوشش نظامی مردانه متهم شد. پس از شکنجه‌های بسیار، قضات حکومتی و دین‌فروشان کلیسا از وی خواستند از ادعاهایش توبه کند. او از گفته‌های خود دست برداشت. برای در هم‌شکستن بیشتر، او را دوباره به سلول برگرداندند. ژاندارک طی مدتی که در سلول بود، نسبت به آنچه که زیر شکنجه گفته بود، آتش جنگی بزرگ و سهمگین در درون خود احساس کرد او در این جنگ که بسا سهمگین‌تر از جنگ نظامی بود، هم‌چون همیشه پیروز صحنه نبرد شد. چند روز بعد که قضات و متولیان کلیسا به سلول او رفتند، در نهایت تعجب، او را مجدداً در لباس مردانه یافتند. ژاندارک در پاسخ گفت: «قدیسین مرا به‌دلیل تسلیم در برابر کلیسا سرزنش کردند. اما حالا از راهی که انتخاب کرده‌ام باز نخواهم گشت و عزم دیگری جز نبرد در سر ندارم». از این پس او در دادگاه با کمال شجاعت از عقیده و عزم خود برای نجات کشورش دفاع کرد. فقیهان کلیسا، ژاندارک را مرتد دانسته و حکم به‌ زنده زنده سوزاندن او در آتش دادند و او را به مقامات حکومتی سپردند.
ژاندارک در 30 مه 1431 در 19سالگی بر تیرکی چوبی در «روئن» در یک بازار بدون سقف در میدان «بومارشه» و در ملأعام به شعله‌های آتش سپرده شد. به این ترتیب ژاندارک به ندای درونی خویش پاسخ گفت؛ تسلیم نشد و برگی زرین و درخشان در تاریخ « مقاومت به هر قیمت» از خود بر جای گذاشت.
وی در لحظات واپسین حیات به سمت روئن گفت: «روئن، یعنی من این‌جا باید بمیرم؟ آه روئن، از این می‌ترسم که تو خون‌بهای مرا گران پرداخت کنی».
25سال بعد از مرگ او، پاپ کالیتوس سوم در دادگاه دیگری از دوشیزة اورلئان اعاده حیثیت کرد و در سال 1920 پاپ بندیکت پانزدهم، ژاندارک را رسماً در شمار قدیسین آورد. اما در اذهان مردم اروپا و به‌خصوص فرانسه او هم‌چنان سمبل خونهای به ناحق ریخته شده در راه است و صدایش در گوش وجدانهای بیدار بشری هنوز طنین دارد.
ژاندارک، سمبل ملی فرانسه، پس از مرگش به‌صورت یک قهرمان فراموشی ناپذیر در بسیاری از آثار ادبی و هنری باقی ماند. او اگر‌چه در روایتها، کتابها و فیلمها، متفاوت توصیف شده است، اما عنصر مشترک در همه آنها، آمادگی او برای فدای حداکثر است. از همین رو داستان حماسه ژاندارک پیوسته تازه است. چرا که با ارزشهای والای انسانی در یک مدار آرمانی پیوند خورده است.

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

ایران - شهدای راه آزادی

مجاهد شهید سوفان چان مان برهان
مجاهد شهید سوفان چان مان برهان
مجاهد شهید سوفان چان مان برهان  بادخترش حنیفه
مجاهد شهید سوفان چان مان برهان  بادخترش حنیفه
زنی آزاده از چین که جان بر سر آزادی مردم ایران گذاشت
تاريخ تولد: 1337(30ساله)
محل تولد: اوگاندا- كامپلا                                                                     
تحصيلات : ليسانس – انگلستان
سابقه مبارزاتي: 9 سال
یکی از ویژگیهای مبارزات مردم ایران شرکت فعال زنان در تمامی پهنه هاست. اما این میان حضور و شرکت زنانی با ملیتهایی دیگر بسیار خیره کننده و تأمل انگیز است.
یکی از این قهرمانان سو فان چان زنی چینی است که خود را وقف آزادی مردم ایران کرد و در این راه جان باخت.
پدر«سو» چيني و مادرش اهل هنگ كنگ بود.پدر که درارتش انگليس بود،بعد از انقلاب چين به اوگاندارفته و بعد از كودتاي عيدي امين در اوگاندا همراه با خانواده اش راهي انگلستان مي‌شود. «سو» از 12سالگي در انگليس بوده و تحصیلاتش را در آنجا ادامه داد.
در دانشگاه با مجاهدين آشنا مي‌شود و به صورت حرفه‌اي شروع به کار می کند. سو در سالهاي بعد به پایگاههای ارتش آزادیبخش رفته و در چند عمليات نظامي‌ بزرگ شركت مي‌كند.
  او با فروتني ها و «خاكي» بودنش شناخته می شد. طوري رفتار مي‌كرد كه هيچ كس نمي‌فهميد با يك زن چيني الاصل سر و كار دارد كه فارسي را چند سال است آموخته است.
«سو» وقتي به «عملیات فروغ جاویدان» مي‌رود دختري سه سال و نيمه به نام حنيفه داشت. در آخرين ساعات حركت همسرش به او می گوید: اين نبرد با نبردهاي ديگر فرق دارد. تو يك خارجي هستي، دختري كم سن و سال هم داري. بنابراين اصلا كسي از تو انتظار ندارد تا به چنين نبردي بيايي. اگر مي‌خواهي برگرد و برو و دخترت را بزرگ كن!
و «سو» در پاسخ می گوید: اشتباه تو اين است كه فكر مي‌كني به خاطر تو است كه من به اين نبرد آمده‌ام. من به خاطر آرمانم اينجا هستم. حنيفه هم مثل بقيه بچه‌هاي ديگر. يا به ايران مي‌رويم و او هم در كنار بقيه بچه ها بزرگ مي‌شود، يا اگر من برنگشتم باز هم مثل بقيه بچه‌ها. هرچه سر آنها آمد حنيفه هم مثل آنها....
 «سو» با عشقی سرشار به آزادی و ایمان به مسیری که انتخاب کرده بود در عملیات فروغ جاویدان در موضع فرماندهی یکی از یگانهای ارتش آزادی شرکت کرد و در نبردی با شکوه به شهادت رسید.
چشماني از مينياتور ناب داشت
 و دستانش
 گنج پنهان مهرباني بود.
 براي همين هميشه از خاك او
 چشمة عتيق ترانه‌هاي بيدار مي‌جوشد.

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

ایران - میلیشیای قهرمان، داریوش سلحشور، در میان اسرای مجاهد خلق در زندان اوین، به‌ مهدی رضایی مشهور بود.

مجاهد شهید داریوش سلحشورنفر وسط
مجاهد شهید داریوش سلحشورنفر وسط
یک قهرمان 19ساله دیگر که در تکرار تاریخی یک صحنه بیدادگاه فرمایشی،رژیم آخوندی و دژخیمان حاکم را به‌محاکمه‌ای خفت‌بار کشاند.مجاهد شهید داریوش سلحشور، با خام‌کردن جلادان خمینی آنها را بر آن داشت تا با حضور خبرنگاران خارجی، برای او صحنه محاکمه‌ای ترتیب بدهند. مزدوران رژیم به‌خیال سوءاستفاده‌های تبلیغاتی از این نمایش، در جهت محکومیت سازمان و کسب اعتبار برای رژیم بی‌آبروی خمینی، نقشه‌ها چیدند.
اما در این بیدادگاه که گیلانی جلاد به‌عنوان رئیس و لاجوردی دژخیم در نقش دادستان ظاهر شده بودند، آنچنان ضربه‌ای از این مجاهد خلق دریافت کردند که اینگونه نمایشات را برای همیشه فراموش کردند
مجاهد شهید داریوش سلحشور در قسمتی از دفاعیات پرشور خود، فریاد برآورد:
«رژیم حاکم  دقیقابا سرکوب آزادیها، در مقابل نیروهای انقلابی ایستاده و من به‌این خاطر سلاح به‌دست گرفتم. دفاعی که دارم اینست که به‌امید خدا و با یاری خلق قهرمان ایران، در تاریخ ایران ثبت خواهد شد که این اعمال نه تنها ضدانقلابی نیست، محاربه با خدا نیست، بلکه دقیقادر جهت انقلاب است و تاریخ این‌را ثبت خواهد کرد».
داریوش سلحشور که پس از دفاعیات پرشور وسخنان قهرمانانه‌اش برای زمانی طولانی تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت سرانجام در روز هشتم آذرماه سال 60 به‌جوخه تیرباران سپرده‌شد. یاد و راهش همراه با مجاهدان و حماسه سازان پرتوان ارتش آزادیبخش ملی ایران، گرامی باد.

۱۳۹۴ آبان ۲۵, دوشنبه

«قيام يعني پيروزي. براي آزادي ايران قيام كرده ايم ودير يا زود پيروز خواهيم شد.»

سردار ملی ستار خان
سردار ملی ستار خان
اين سخني از ‏ستارخان سردار ملي است كه امروز سالگرد درگذشت اوست.
«قيام يعني پيروزي. براي آزادي ايران قيام كرده ايم ودير يا زود پيروز خواهيم شد.»
او كه پرچم هاي سفيد تسليم را به زير كشيد و پيروزي انقلاب مشروطه حاصل ايستادن و فرياد تسيلم ناپذيري اوست.
قهرماني كه نام ‏اميرخيز را در سينه تاريخ به ثبت رساند و اثبات كرد وقتي ‏ايران و ايراني عزمِ ايستادگي داشته باشد، هيچ چيزي جلودارش نيست.

۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

ایران - شاهین جعفری، قهرمان پرتاب وزنه آسیا دستفروشی میکند


شاهین جعفری، قهرمان ۱۹ ساله ‫پرتاب وزنه ‏جوانان آسیا
شاهین جعفری، قهرمان ۱۹ ساله پرتاب وزنه جوانان آسیا

‏شاهین جعفری، قهرمان ۱۹ ساله پرتاب وزنه ‏جوانان آسیا که در مسابقات قهرمانی آسیا در چین تایپه مدال نقره گرفت از یک سال پیش تا کنون در بازار تهران ‏دستفروشی میکند.
او مي گويد: «من تنها قهرمان ورزشی ایران نیستم که به‌دلیل حمایت نشدن از سوی فدراسیونهای 
‏ورزشی برای تأمین هزینه زندگی و تمرینات به دستفروشی روی آورده‌ام، در سالهای گذشته نیز سرنوشت شماری از ‏ورزشکاران و قهرمانان ایرانی به دستفروشی و حتی ‏کارتنخوابی ختم شده است. به‌عنوان نمونه فرشاد درکه، ورزشکاری که در سومین فستیوال هنرهای رزمی در سال ۲۰۱۲ به مقام قهرمانی رسیده بود، مدتها کارتن خواب شده بود و یا ‏اميد ستايشپور قهرمان‏پاورليفتينگ ایران، ‏مجتبی مرادی، قهرمان کشتی آزاد ایران، صادق پاکدامن عضو تیم ملی نجات غریق ایران و ‏سجاد پيرآقا یارچمن، قهرمان پارالمپيک از جمله ورزشکاران ایرانی هستند که اگر ‌چه در عرصه بین المللی موفق به کسب مدالهای رنگارنگ شده اند اما در حال دستفروشی در کنار خیابان هستند.»

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

ایران - زندانی سیاسی صالح کهندل :شاهرخ قهرمان هرگز نمی‌میرد

زندانی سیاسی صالح کهندل
زندانی سیاسی صالح کهندل

شاهرخ قهرمان هرگز نمی‌میرد
يك ساعت قبل هم سلولى، همشهرى وهم رزم قهرمان شاهرخ زمانى،با حالت اضطراب به سراغم آمد وگفت: شاهرخ را هرچه صدا ميكنم جواب نمى دهد وهيچ حركتى ندارد، بى اختيار گفتم مگر ميشود او حركتى نداشته باشد ؟ شاهرخ حتى درخواب هم جنب وجوش دارد، به سراغش رفتم وقتى چهره اش راديدم كه خون از دهان ودماغش بيرون زده بود وهيچ حركتى ندارد ، باور نكردم ، نه اين شاهرخ نيست وامكان ندارد او به خواب ابدى برود ، چون اورابه اين جرم متهم كرده بودند كه مرده ها رازنده ميكند وآنها كه در خواب هستند بيدار ميكند، وچگونه امكان دارد كسى كه ازخواب نفرت دارد به خواب ابدى برود ؟ نه من باور ندارم كه او مرده است ، بلكه او مثل هزاران قهرمان ديگر شهيد وگرامى جاودانه شد وهر لحظه بر سر ظالمان فرياد ميزند ومردم را به مقاومت دعوت ميكند ،بى اختيار زار زار گريه ميكردم وكسى نبود كه دلداريم بدهد ، ناگهان احساس كردم با نگاهى دوست داشتنى در كنارم ايستاده وبازبان شيرين مادريش ( تركى) فرياد مى زند و ميگويد ( انقلابلارهيچ وقت اولمزلو) انقلابى هيچ وقت نمى ميرد ( بونى فقط انقلابيلارقانارلار) اين را فقط يك انقلابى ميفهمد ، اشك چشمانم را پاك كردم ولى چرا دروغ بگويم اين فقط يك حركت شكلكى بود وفايده نميكرد باز اشك چشمانم امانم نميداد دوباره احساس كردم دركنارم ايستاده وميگويد ، چرا براى من گريه ميكنى توكه من را بهتراز هركس ميشناسى و مى دانى من براى خوشبختى وشادى مردم مبارزه ميكنم وهيچ وقت نخواهم مرد ولى اگر دلت گرفته و مى خواهى گريه كنى من رابهانه نكن به اطرافت نگاه بكن وبه حال انها گريه بكن كه سالهاست روحشان مرده وفقط به ظاهر زنده اند.
آرى شاهرخى كه من مى شناسم بزرگتر از مرگ است .
او هرگز نخواهد مرد .
وبراى احياى حقوق كارگران هميشه فرياد خواهد زد.
زندان گوهردشت كرج.
صالح كهندل - زندان گوهردشت
١٣٩٤/٦/٢٢


۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

ایران - اشرف - به یاد حماسه سازان کهکشان اشرف ، اسطوره های جاودان فدا وایستادن

به ياد ناصر قهرمان، هميشه حاضر در ميدان هاي جنگ صد برابر و مسيرهاي سخت و ستيغ هاي سربلند

به خداوندي خدا اگر زمانه 100 بار سخت و دشوار بشود سجده شكر به جا مي آورم و ذره اي از آرمانم كوتاه نمي آيم و با كس نخارد و جنگ صدبرابردرسي درخشان بر دشمن خلق و خدا نشان ميدهيم.چه افتخاري بالاتر از اين كه در مسير فدا و صداقت شهيد و رستگار شوم و البته در يكان 72 فدايي اشرف در خاك پاك اشرف شهيد شوم.
شهید ناصر حبشی
شهید ناصر حبشی

ایران - اشرف – حماسه ماندگار کهکشان اشرف

به ياد ياسر قهرمان كه با زندگي، مبارزه و شهادتش جلوه گاه و سيمايي از شوق رسيدن به آزادي مردم بود ...
او که حماسه از پي اش ميدود
و خورشيد
در آرامگاه خيالش لانه ميكند
تا در خسوف شقاوت
نامش دليل زندگي باشد
و اميد به پيروزي
او كه خود گفته بود: هرچه ميخواهد بشود، اين ما هستيم كه آينده را رقم مي زنيم و سرنوشت را مي سازيم.
مجاهد شهید یاسر حاجیان
مجاهد شهید یاسر حاجیان 
                                             


۱۳۹۴ شهریور ۹, دوشنبه

ایران – اشرف - برای 3 شهید قتل عام اشرف در 10 شهریور 92

رحمان منانی:

شهدای قتل عام  اشرف در 10شهریور92
شهدای قتل عام  اشرف در 10شهریور92

به جوانان وطن نام تو را خواهم گفت
به یقین آتشی از عشق تو را میگیرند
همچو تو با دل دریایی و با عشق بزرگ
چون بتازند به کفتار زمان، چون شیرند

ناصر حبشی:
قلب خود را ضرب کن در قلب من
خویش را در من بیا تکثیر کن
میهنی دنبال تغییر است یار!
فکر پتکی بهر این زنجیر کن

امیرنظری:

قهرمان،
صفتی است.
تو میتوانی آن را بر پهلوانی بنهی
که بازوهای تنومندی دارد.
اما من آن را بر تو میگذارم
که دلی عاشق
و سری پر مهر مردم داشتی.