‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

ایران - مرا به برادری بپذیرید!

کودکان کارتن خواب  میهنم ایران در نظام  خامنه ای وروحانی جنایتکار وضد ایرانی
کودکان کارتن خواب  میهنم ایران در نظام  خامنه ای وروحانی جنایتکار وضد ایرانی
  برای كارتن خوابهای میهنم
مرا به برادری بپذیرید!
من از اهالی دردم
و از رنجهای شما آمده‌ام
و می‌دانم که گاه
تنهایی شما به‌اندازه خود خدا بزرگ است.
و هیچ‌کس نیست تا که ببوسد صورتتان را
وقتی که در زیر پلی متروک،
یا زباله دانی خیابانی شلوغ،
از سرما لرزیده‌اید.
مرا در سرمای خود شریک بدانید
مرا از خود بدانید
و اجازه دهید تا در کنار کارتونی که دخترتان نشسته
بنشینم و برایش نقاشی کنم.
و اگر پسرتان به مدرسه نمی‌رود
شبها به او درس بدهم.
و اجازه دهید نانم را با شما تقسیم کنم.
مرا از خود بدانید
و اجازه دهید برای شما بجنگم!
و اجازه دهید شلیک کنم
به شقیقه آن کس که جهان را بی‌شما
یا با شما و این چنین می‌خواهد.
من سرباز ارتش شمایم
و بیزار از ولی مفعول و فقیه مأبون،
اعلام می‌کنم
برادر شمایم
اگر چه بدار روم با شما
و یا بخوابم گرسنه
در بستری پر از دشنه خائنان
اما هر بامداد با صدای بلند اعلام می‌کنم
من سرباز ارتش شمایم
برادر همه بی‌برادران
نام نوشته در ارتش شما
و ارتش آنان که برای شما شلیک کرده‌اند
و روزانه پنج بار
با پنج تکبیر نمازم
تکرار می‌کنم این نام نویسی پرافتخار را.
و سعی خواهم کرد مثل میوه‌ای که از آن درخت است،
و پرنده‌ای که از آن آسمان،
برادر شما بمانم،
مرا به برادری بپذیرید!


۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

ایران - نه به آخوندروحانی - نه به اعدام -رئیس جمهوراعدام رابه اروپاراه ندهیداو نماینده مردم ایران نیست

نه به سفر روحانی، نماینده وقیح رژیم شکنجه و اعدام در ایران!
با نگاهی به کارنامه سراسر جرم و جنایت آخوند روحانیجنایتکارکه از روز نخست نقش های کلیدی و امنیتی در نقض حقوق بشر و همچنین صدور جنگ، تروریسم و بنیادگرایی در دیکتاتوری ولایت فقیه ایفا نموده است، بواقع نخستین سوالی که به ذهن هر ناظر داخلی و خارجی خطور می کند، پیدا کردن دلیل و چرایی برای دعوت از رئیس جمهور جنگ و اعدام می باشد. عملی که به یقین با تمامی داده های حقوق بشر نوین و روح و جوهره آزادی در تضاد آشکار است.
در رابطه با نقش کلیدی وی در دوران جنگ ضد میهنی که به کشته و زخمی شدن قریب یک میلیون نفر و وارد شدن بیش از 1000 میلیارد دلار خسارت به 7 استان کشورمنجر گردید.
در دوران جنگ ایران و عراق،آخوند روحانی مسئولیت‌های متعددی، از جمله عضویت در شورای عالی دفاع،عضویت در شورای عالی پشتیبانی جنگ و رئیس کمیسیون اجرائی آن ، معاونت فرماندهی جنگ ، ریاست ستاد قرارگاه مرکزی ضدخاتم‌الانبیاء و فرماندهی پدافند هوایی کل کشوررا برعهده داشت. روحانی یکی از ۳ نفری بود که به نمایندگی از هاشمی رفسنجانی، در گفتگوهای پنهانی با مک فارلین شرکت داشت. روحانی بین سال‌های ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۸ به معاونت جانشین فرماندهی کل قوا منصوب شد. بعد از پایان جنگ،به همراه تعدادی از فرماندهان سپاه و ارتش، نشان درجه دو فتح و در مراسم دیگری در سالروز آزادسازی خرمشهر، به همراه جمعی دیگر از فرماندهان و مسؤولان پشتیبانی جنگ، نشان درجه یک نصر را از خامنه‌ای فرمانده کل قوا، دریافت کرد».
بسیاری از مدافعان حقوق بشر و انسان های صلح دوست، قربانیان و خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی که از جور و ستم رژیم آخوندی و تمامی باندها و دستجات آن به غذاب آمده و در رنج بسر می برند، خواهان بازگشت دوباره یک دیکتاتوری خون ریز و ظالم به “جامعه بین الملل» از طریق “پهن کردن فرش قرمز» نبوده و نیستند، بلکه به درستی براین باورند که جایگاه واقعی حکام خون ریز تهران، به حکم تاریخ و قوانین بین المللی در مقابل یک دادگاه ذیصلاح برای رسیدگی به جنایات بی شمار و نسل کشی و بویژه اعدام بیش از 120 هزار تن از مخالفن سیاسی ودگراندیشان می باشد.
متحدادر تظاهرات بزرگ جوامع ایرانی، اعضای  خانواده بزرگ مقاومت و ایرانیان آزاده علیه سفر آخوند روحانی که مردم ایران و جهانیان بدرستی از وی به عنوان “رئیس جمهور» اعدام نام میبرند، می پیوندیم.
بنابراین وظیفه انقلابی و میهنی هر ایرانی میهن پرست است تا ضمن شرکت در تظاهرات روز ۲۸ ژانویه در پاریس، چهره واقعی آخوند روحانی را به عنوان نماینده رژیم شکنجه و اعدام در انظار جهانیان افشا نماید.
این کمترین انتظار مردم زجرکشیده، بویژه مادران داغدار و شجاع ایرانی از ماست که خود با پذیرش خطرات جدی در داخل کشور به مقابله با اعدام و شکنجه و زندان برخاسته اند؛ انتظار کودکان کارتن خوابی است که قربانی بیداد و ستم باندهای دزد و فاسدی هستند که روحانی به نمایندگی از طرفشان به پاریس می آید.

۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

عزم مقاومت - لبخند اتحاد و وحدت

مارشال تیتو
مارشال تیتو
مارشال تیتو
مارشال تیتو 
یوسیپ بروز تیتو  رئیس جمهور یوگسلاوی و رهبر اتحادیه کمونیست‌های یوگسلاوی بود. او دولتی که خود پس از جنگ جهانی دوم تأسیس کرد را «کمونیست» می‌نامید، اما از شوروی مستقل بود. او سپس از رهبران «جنبش غیرمتعهدها» گشت. او که از کُروات‌ها بود در سالهای جنگ جهانی دوم رهبری نبردهای پارتیزانی با نیروهای آلمانی را برعهده داشت. وی همچنین به دریافت جایزه دلاوری نظامی لهستان (ویرتوتی میلیتاری) نائل شد.
او در شهر کوچک یوزیپ بروزویچ در کامرویچ کرواسی به دنیا آمد که آن زمان جزئی از امپراطوری اتریش - مجارستان در منطقه کوچک زاگورجه بود. او فرزند هفتم خانواده فرانجو و ماریجا بروزویچ بود. پدرش فرانجو (فرانکو) یک کروات بود و هنگام به دنیا آمدن یوسیپ (جوزف) آنها در اسلونی زندگی می‌کردند. پس از گذراندن دوران ابتدایی مدرسه او به مدرسه کامرویک رفت و در سال دوم تحصیلی در سال ۱۹۰۵ مردود شد و دیگر مدرسه نرفت. در سال ۱۹۰۷ به مناطق روستایی اطراف رفت و به عنوان یک شاگرد مکانیک در سیساک مشغول به کار شد. در همین سالها بود که با طبقه کارگری آشنا شد و برای اولین بار روز اول ماه می (روز جهانی کارگر) را همراه دیگر کارگران جشن گرفت. در سال ۱۹۱۰ به طور همزمان به اتحادیه کارگران فلزکار و حزب سوشیال دمکرات کرواسی و اسلونی پیوست. بین سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ به نحوی غیر پیوسته به کار در شهر دیگر مانند بوهم، مونیخ، مانهیم (جایی که او برای شرکت بنز مشغول به کار شده بود) سپس به وینر اتریش رفت و به عنوان آزماینده رانندگی برای شرکت دایملر مشغول به کار شد.
در مه سال ۱۹۱۲ او جایزه نقره مسابقه شمشیر بازی بوداپست را از آن خود کرد. در پاییز سال بعد نیز در ارتش اتریش-مجارستان اسم‌نویسی کرد که تقریباً" با جنگ اول جهانی همزمان شد. او که باید برای خدمتش به رم می‌رفت پس از چندی به واسطه تبلیغات سیاسی (پروپاگاندا)ضد جنگ به زندان افتاد. در سال ۱۹۱۵ او را برای جنگ با روسیه به سمت جبهه شرقی در گالیسیا فرستادند. در آنجا بود که خودش را به عنوان سربازی نمونه از دیگران متمایز کرد و نامزد ِ نشان ِ لیاقت شد. در عید پاک سال ۱۹۱۵ به صورت جدی زخمی و توسط روسها دستگیر شد.
پس از سیزده ماهی که در بیمارستان سپری کرد، او را به اردوگاه کار اجباری در کوه‌های اورال فرستادند جایی که زندانیان او را به عنوان رهبر اردوگاه انتخاب کردند. در فوریه ۱۹۱۷ انقلاب روسیه رخ داد و زندانیان آزاد شدند. او متعاقباً" پس از آزادی به گروه بلشویک پیوست. در آوریل ۱۹۱۷ دوباره دستگیر شد ولی توانست بگریزد و به گروه تظاهرات کنندگاه در سن پترزبورگ پیوست. بر سر راهش به فنلاند او را دستگیر و به زندان پتروپاولوسکی بردند که نزدیک سه هفته در آنجا زندانی شد. او را دوباره به کنگور فرستادند ولی توانست در مسیر از قطار فرار کرده و توسط یک خانواده روسی که بعدها با دختر آنها پالاجیا ازدواج کرد، مخفی شد. سپس در سال ۱۹۱۸ در ارتش سربازان سرخ روسیه در اوزاک نام‌نویسی کرد و به عنوان یکی از اعضا حزب کمونیست روسیه در آمد. در ژوئن سال ۱۹۱۸ اوزاک را ترک کرد و برای فراهم آوردن کار و تامین مخارج خانواده به عنوان یک مکانیک در نزدیکی‌های اوزاک برای یک سال مشغول به کار شد. در سال ۱۹۲۰ او و همسرش سفر مشقت باری را سوی خانه در پیش گرفتند.
پس از بازگشت، فوراً" به حزب کمونیست یوگسلاوی پیوست. حزب کمونیست یوگسلاوی گسترش شدید سیاسی علیه پادشاهی حاکم را در پی داشت. در انتخابات کمونیست‌ها توانستند ۵۹ کرسی را از آن خود کنند و به عنوان سومین حزب بزرگ شناخته شوند. به هر حال، حکومت پادشاهی نمی‌توانست کمونیست‌ها را تحمل کند و آنها را به صورت قانونی بپذیرد. در سال ۱۹۲۱ تمام کرسی‌های کسب شده از جانب کمونیست‌ها لغو شد و به صورتی علنی در جریان انتخابات تقلب به عمل آمد. ولی او کارش را به صورتی محرمانه ادامه داد با این که می‌دانست فشار زیادی از جانب حکومت بر کمونیست‌ها وارد می‌شود. در سال ۱۹۲۵ به کولاجویچ رفت جایی که برای اولین بار در یک شرکت کشتی سازی مشغول بکار شده بود. او را به عنوان رهبر حزب برگریدند و او یک اعتصاب کارگری در همان زمان رهبری کرد.
سپس به بلگراد رفت و در یک کارخانه تولید قطار بین شهری مشغول به کار شد و به عنوان یکی از اعضا اداری اتحادیه برگزیده شد ولی بیرونش کردند و او به زاگرب پناه برد جایی که به عنوان منشی اتحادیه فلزکاران کرواسی برگزیده شد. در سال ۱۹۳۴او یکی از اعضای دفتر سیاسی مرکزی کمونیسم یوگسلاوی شد و سپس در اتریش، وین مستقر شد و در همانجا بود که به تیتو معروف شد.
«من همه چیز خود را فدا خواهم کرد تا مطمئن شوم که میهنم، بزرگ و سرفراز است. بزرگ نه تنها از نظر جغرافیایی، بلکه بزرگ با روحیه‌ای که در برابر ظلم می‌ایستد تا حاکمیتی که با فداکاری نبردهای گذشته در جنگ جهانی دوم برپا شده، پابرجا بماند».
در روز هشتم آذر 1324 (29نوامبر 1945) کشور جمهوری فدراتیو یوگسلاوی از اتحاد 6 قوم به همراه دو استان خودمختار پا به عرصه وجود گذاشت. اما کسی که توانست کار سترگ اتحاد اقوام و ملیتهای مختلف در قالب یک کشور یکپارچه را به سرانجام برساند، کسی نبود جز «مارشال تیتو».
او 88سال زیست. دو جنگ جهانی را شخصاً تجربه کرد، یک جنگ بزرگ دیگر به نام «جنگ سرد» را از سر گذراند و در سال 1980، کمی قبل از آخرین تحول بزرگ قرن بیستم، یعنی قبل از فرو ریختن بلوک شرق و محو دنیای دو قطبی، دفتر زندگی پر ماجرایش به پایان رسید.
فرمانده‌ای که توانسته بود با توان همین خلقها، نیروی مهیب نازی را شکست بدهد، آن عطوفت و لبخندی که موجب اتحاد و همبستگی اقوام مخلتف شده بود، بعدها پس از مرگش آن را از لبهای یوگسلاوی پاک کردند، و دوباره اشکها جاری شد. مردی که چند خلق برایش گریستند…

۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

ایران - رفسنجاني براي اولين بار به تلاش رژيم براي دست يابي به سلاح اتمي اعتراف كرد

اعتراف صریح و بی‌سابقه رفسنجانی
اعتراف صریح و بی‌سابقه رفسنجانی
رفسنجاني مليجك خميني و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام روز دوشنبه 4آبان در مصاحبه اي كه در سايت موسوم به ”اميد هسته يي ايرانيان” منعكس شد براي نخستين بار به تلاش هاي رژيم براي دست يابي به سلاح اتمي را برملا و گفت: «اين درست است كه ما اجازه رفتن به طرف سلاح هسته يي را نداريم ولي اگر شرايطي پيش بيايد و ضرورت پيدا كند يا دشمني پيدا كنيم كه بخواهد از اين سلاح استفاده كند قدرت ما محفوظ است».
رفسنجاني كه خود باني برنامه اتمي رژيم آخوندي است، سلاح اتمي را عامل بقاي نظام مي دانست. تحريمهاي خفه كننده باعث شد كه وي و خامنه اي به سياست زهرخوران اتمي تن بدهند.
رفسنجانی در بخشی از این گفت‌وگو به فکر دستیابی به سلاح هسته‌ای در دوره جنگ ۸ ساله با عراق می‌پردازد و می‌گوید:
«اوایل که شروع کردیم، در جنگ بودیم و دنبال این بودیم که چنین امکانی برای روزی که دشمن ما بخواهد از سلاح هسته‌‌ای استفاده کند، داشته باشیم. چنین تفکری بود. اما هیچ وقت جدی نشد. ولی استفاده‌های غیرنظامی را جدی گرفته بودیم و هزینه هم می‌کردیم و در خیلی جاها کار کردیم. در انواع مختلف کار کردیم و آموزش زیادی دادیم. دانشجو فرستادیم و دانشمند دعوت کردیم. خیلی از این کارها را کردیم. اساس دکترین ما استفاده صلح‌آمیز هسته‌ای بود. گرچه هیچ‌وقت از ذهن ما بیرون نمی‌رفت که اگر روزی بنا باشد خطری ما را تهدید کند و ضرورتی باشد، امکان اینکه به طرف دیگر هم برویم، داشته باشیم.» رئیس جمهور سابق ایران همچنین در توضیح تاریخچه برنامه‌های هسته‌ای ایران و تلاش برای راه‌اندازی امور، به همکاری جمهوری اسلامی با عبدالقدیرخان، دانشمند پاکستانی و پدر تسلیحات هسته‌ای در این کشور اشاره می‌کند.
رفسنجانی می‌گوید: «به مراحلی رسیدیم که از آلمانی‌ها مأیوس شدیم و به فکرهای دیگری افتادیم. با پاکستانی‌ها صحبت‌هایی شد. یک دانشمند هسته‌ای به نام آقای عبدالقدیرخان در پاکستان بود. در سفری که به پاکستان رفته بودم، خواستم ایشان را ببینم. اما به من نشان ندادند. آیت‌الله خامنه‌ای هم ایشان را ندید... گویا خود آقای عبدالقدیرخان اعتقاد داشت که دنیای اسلام باید بمب هسته‌‌ای داشته باشد و بمب هسته‌ای پاکستان را هم او ساخت. هر چند طول کشیده بود تا بمب را بسازند.»
به گفته وی، عبدالقدیرخان در نهایت حاضر به کمک شد «در حدّی که مثلاً دست دوم نسل اول سانتریفیوژهایی را که غنی‌سازی می‌کنند، با نقشه» به ایران داد تا بعدها خود ایران آن را بسازد.
لازم به ياد آوري است كه عبدالقدیرخان سال ۲۰۰۴ پس از آن که اعتراف کرد اطلاعات محرمانه‌ای درباره برنامه هسته‌ای به ایران، کره شمالی و لیبی داده بازداشت شد و تا پنج سال در حبس ماند.
از سرگیری فعالیت تأسیسات هسته‌ای اصفهان در آخرین روزهای ریاست جمهوری محمد خاتمی، موضوع دیگری است که آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه خود به آن می‌پردازد و می‌گوید که آقای خاتمی در ابتدا با این مسئله مخالف بوده و آن را نپذیرفته، اما در نهایت «قانع» شده است:
«وقتی آقای احمدی‌نژاد آمد، با رهبری تصمیم گرفتند که تعلیق را بشکنیم. هنوز کار آقای احمدی‌نژاد شروع نشده بود که به رئیس دولت اصلاحات پیشنهاد کردند که ایشان تعلیق را بشکند. در آن دوره گاهی جلسه‌ای خدمت رهبری بود که جمع زیادی شرکت می‌کردند. در آن جمع وزیر خارجه، رئیس‌جمهور، رؤسای قوا، من، نظامی‌ها مثل آقای شمخانی و دیگران بودند و برای قدم به قدم کارها مشورت می‌شد. تصمیمات رهبری با مشورت بود که نتیجه‌ی آن جلسه را می‌پذیرفتند. وقتی احمدی‌نژاد آمد و گفت که تعلیق را بشکنیم، رئیس دولت اصلاحات گفت که من نمی‌شکنم، برای این که یک پرونده سنگین تهدید برای دولت بعد باقی می‌ماند و من نمی‌خواهم دولت بعد از من وارث این مشکل شود. بعدها نمی‌دانم چگونه رئیس دولت وقت را قانع کردند که ایشان تعلیق را باز کرد. از آن به بعد دعواها شدت گرفت و بقیه‌ مسائل که تا الان ادامه دارد.»
محمد خاتمی مرداد ماه ۱۳۸۴، چند روزی پیش از آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد اعلام کرد که توقف فعالیت‌های مجتمع اصفهان برای ایران «زیان‌های مالی و معنوی فراوان» داشته و از آنجا که ایران «داوطلبانه» فعالیت‌های این مجتمع را متوقف کرده، برنامه خود را از سر می‌گیرد، امری که چند ماه بعد از آن نیز با فک پلمپ سایت نطنز دنبال شد و به این ترتیب فشار جامعه جهانی بر ایران شدت یافت.
و در نهایت، بخشی دیگر از فرازهای مناقشه هسته‌ای رژيم که رفسنجانی به آن می‌پردازد، بیانیه سعدآباد است، بیانیه‌ای که سال ۱۳۸۲ طی مذاکرات حسن روحانی، رئیس وقت شورای امنیت ملی رژيم با وزرای خارجه سه کشور اروپایی تدوین گردید و تهران تعلیق فعالیت‌ سانتریفیوژهای نیروگاه نطنز را پذیرفت.
رفسنچاني می‌گوید که این بیانیه از حمایت ‌ خامنه‌ای برخوردار بوده است:

«قبل از اینکه دولت اصلاحات تمام شود، مذاکرات بود و چون آقای روحانی دبیر شورای امنیت بود، نقش مذاکره کننده را داشت. آن موقع تهدیدها و خطر شروع شده بود و به جایی رسیده بود که ما داوطلبانه کارها را تعلیق کنیم و فقط کارهای محدودی را که مشخص شده بود، انجام بدهیم. ولی غنی‌سازی و این کارها را تعطیل کنیم و تحقیقات را ادامه بدهیم که ماجرا ...؟

۱۳۹۴ آبان ۲, شنبه

زینب، نبرد در زمین دشمن

حرم مطهر حضرت زینب
حرم مطهر حضرت زینب

نبرد در هر زمان، هر مکان و هر فرصت

جنگ در زمین دشمن، همیشه از پیچیدگیهای بیشتری برخوردار است. نیاز به یک راهبرد روشن، راهکارهای متناسب و فداکاری بیشتری دارد که بتواند مسیر پیروزی را هموار کند؛ به‌خصوص در شرایطی که نیروی خودی در اسارت یا شبه‌اسارت و محاصره کامل و در واقع در چنگ دشمن است و ظاهراً هیچ روزنه‌ای برای پیروزی و حتی فرار وجود ندارد؛ شرایطی که دشمن یک راه بیشتر نگذاشته، یا تسلیم یا نابودی. این صحنه‌ایست که حضرت زینب از عصر عاشورا با آن مواجه شد.
در حالی که صبح آن رهبر، برادران، پسران، پسران برادران و یاران و نیروی رزمنده داشت. زمین هم هر چند محدود و در محاصره، اما تحت تسلط نیروی خودی بود. اما زینب در بعدازظهر نه تنها هیچ‌کدام از اینها را نداشت بلکه خودش هم در موقعیت اسارت قرار گرفت. راستی او چگونه توانست این موقعیت را نه تنها به موقعیت پیروزمند تبدیل کند بلکه زمینه‌های جنبش و برانگیختن اجتماع را فراهم کند. برای بررسی این موضوع لازم است به سؤالاتی پاسخ دهیم.
آیا زینب (س) در روز عاشورا غافلگیر شد؟
آیا نمی‌دانست او را برای اسارت می‌برند؟
آیا اسارت را انتخاب کرده بود یا بر او تحمیل شد؟
آیا اسارت را پذیرفت؟ خط مشی زینب چه بود؟ و...
مفهوم پیروزی زینب در اسارت چیست؟
کمی زمان را به عقب ببریم. کف خواسته امام حسین نشان‌دادن نامشروع بودن حاکمیت یزید، و سقف خواسته‌اش بازگرداندن این حاکمیت به رهبری ذیصلاح تراز توحیدی و علوی بود. ”انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی“، من برای انجام اصلاحات پایه‌یی در جامعه قیام کرده‌ام.
بنابراین رأس رهبری جنبش بی‌چون و چرا از انتخاب شهادت و گذشتن از همه چیز یعنی همسر و مال و قبیله و همه مواهب آن عبور کرده بود. برجسته‌ترین مورد در این رابطه حضرت زینب بود. زینب از همسرش عبدالله بن جعفر در مدینه طلاق گرفت. زیرا عبدالله که پسرعموی زینب و امام حسین و شخصیت بسیار محترمی در مدینه بود، با توجه به این‌که وی صاحب سرمایه کلانی به نسبت زمان خود بود، لذا زینب از رفاه مطلق در آن زمان برخوردار بود، اما همینکه همسرش از همراهی با حسین سر باز زد از وی جدا شد و به رهبریش پیوست و وارد کاروان حسین شد.

۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه

راه ندادن رژیم آخوندی به اجلاس ضدتروریسم در نیویورک

اجلاس ضدتروریسم در نیویورک به‌ریاست باراک اوباما
اجلاس ضدتروریسم در نیویورک به‌ریاست باراک اوباما

رژیم بنیادگرا و حامی تروریسم آخوندهای ایران هر چقدر که تلاش کرده خود را در جهت ضد تروریسم نمایش دهد اما دستش در حمایت از تمامی جنگ افروزیها و حرکتهای تروریستی در دنیا رو شده و بعنوان بزرگترین حامی تروریسم در جهان و بویژه در منطقه خاورمیانه مطرح است.

تلویزیون CNN 7مهر 94 گزارش داد: رژیم ایران به‌دلیل این‌که به‌عنوان دولت حامی تروریسم شناخته می‌شود، به اجلاس سران در ملل‌متحد که در مورد جنگ با بنیادگرایی خشونت‌گرا بود دعوت نشد.

غیر از رژیم ایران روسیه متحد آن هم در اجلاس ضدتروریسم شرکت نداشت.

۱۳۹۴ شهریور ۱۸, چهارشنبه

ایران - قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 جنایت ننگینی علیه بشریت

قتل عام  زندانیان مجاهد ومبارز درسال67
قتل عام  زندانیان مجاهد ومبارز درسال67

خاطرات زندان - قسمت پنجم - رضا شميراني 

تا این مهتاب ارغوانی است
خونتان زلال است
و میجوشد همچنان سرخ سرخ
در رگهای آسمان

مرداد سال 67 بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یکسو یادآور برگ زرینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پایبندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بیرحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود.
به دنبال به گل نشستن کشی جنگ ضدمیهنی و سرکشیدن جام زهر آتشبس و رعشه سرنگونی، خمینی خون آشام یکی از فجیع ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را، با قتل عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.
   28 تیرماه 67 قبل از ظهر بود که مجتبی حلوایی عسگر، مسئول انتظامی امنیتی زندان اوین به همراه پاسدار کشیک بند به سلول ما آمد و با خنده مرموزی گفت: خب چه خبر؟ چه کار می کنید؟ بعد گفت پاشید.
  ما پرسیدیم کجا می رویم؟ گفت میروید یک جایی بهتر. میخواهیم شما را از اتاق در بسته خارج کنیم و مشکل شما را حل کنیم و رفت. خیلی خوشحال به نظر میآمد و توی حرفهایش هیچ عجله یی هم وجود نداشت.
 نزدیکی های ظهر بود که پاسدار جواد آمد و گفت با کلیه وسایل بیایید بیرون. ما را از بند آموزشگاه خارج کردند و به محوطه بیرون و از آنجا از راهروی پشت آموزشگاه و جلو آسایشگاه به سمت درب ورودی آسایشگاه بردند. در بین راه پاسدار جواد رفت به طرف مجید (ابوالحسن) عبداللهی و میخواست با او خوش و بش کند.
 او علاوه بر این که یک پاسدار پلید بود به لحاظ اخلاقی نیز بین زندانیان چهرۀ بدنامی داشت. مجید نیز مانند سایر بچه ها از او خیلی متنفر بود و از برخورد او عصبانی شد وبا یک برخورد دفعی او را پس زد، به طوری که شیشه رب گوجه یی که در دست داشت، به زمین افتاد و شکست و زمین پر از رب گوجه شد. به نزدیکی در آسایشگاه رسیدیم. او همه ما را رو به دیوار کرد و رفت به داخل آسایشگاه و بعد از چند دقیقه آمد و ما را به همراه خودش برد به داخل آسایشگاه.
در آسایشگاه بعد از کنترل وسایلمان ما را به سمت سلولهای انفرادی بردند و من و مسعود ابویی و امیر عبداللهی را در یک سلول و حسن ظریف، مجید معصومی و مجید عبداللهی را در سلول کناری ما و بقیه را هم به ترتیب در سلولهای بعدی جا دادند . ما به کمک علائم مورس با هم در تماس بودیم.
   روز 29 تیرماه از تلویزیون سلول خواهرها که در بند زیر ما بودند اخبار تکمیلی مربوط به قطعنامه 598 و پذیرش پایان جنگ از طرف خمینی را شنیدیم. خواهرها تلویزیون داشتند و به هنگام پخش اخبار صدای تلویزیون را زیاد میکردند تا ما بتوانیم اخبار را بشنویم.

۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

ایران - اشرف - به یاد حماسه سازان کهکشان اشرف ، اسطوره های جاودان فدا وایستادن

به ياد ناصر قهرمان، هميشه حاضر در ميدان هاي جنگ صد برابر و مسيرهاي سخت و ستيغ هاي سربلند

به خداوندي خدا اگر زمانه 100 بار سخت و دشوار بشود سجده شكر به جا مي آورم و ذره اي از آرمانم كوتاه نمي آيم و با كس نخارد و جنگ صدبرابردرسي درخشان بر دشمن خلق و خدا نشان ميدهيم.چه افتخاري بالاتر از اين كه در مسير فدا و صداقت شهيد و رستگار شوم و البته در يكان 72 فدايي اشرف در خاك پاك اشرف شهيد شوم.
شهید ناصر حبشی
شهید ناصر حبشی

۱۳۹۴ مرداد ۱۵, پنجشنبه

ایران - خامنه ای جنایتکاردردام سه جنگ

امروز خامنه ای جلاد وروحانی روباه بنفش  در سه جنگ در منطقه به دام افتاده اند ودرهیچ‌کدام راه پس و پیش ندارند.
در سوریه، خانه‌یی که خامنه ای دجال بر روی شنهای روان ساخته بود، در حال آوار شدن است. با این‌که، نظام پلیدش  ه سال میلیاردها دلار برای حفظ بشار اسد جنایتکاروضدبشر هزینه کرده، اما حالا نفسهای دیکتاتوری سوریه هم به شماره افتاده است.
باشد که در فردای پیروزی، خامنه‌ای جانی در کنار بشار اسدخونریز از جمله به جرم کشتار 300هزار زن و مرد و کودک سوری در دادگاه جنایی بین‌المللی، محاکمه شوند.
رژیم ایران با هواپیمای اجاره‌ای افغانی شبه‌نظامی به سوریه و عراق اعزام می‌کند     
خامنه ای با هواپیمای  افغانی  شبه نظامی به سوریه وعراق اغزام میکند
خامنه ای با هواپیمای  افغانی  شبه نظامی به سوریه وعراق اغزام میکند
قیس حسن رئیس کمیسیون مواصلات و مخابرات مجلس نمایندگان افغانستان اعلام کرد:اسنادی به دست آورده که نشان می‌دهد،رژیم ایران برای انتقال افراد مشکوک که بیشترشان نقاب پوش هستند، هواپیمای آریانا مربوط به دولت افغانستان را به خدمت گرفته است. 
این هواپیما از سوی شرکت ایرانی به نام ماهان سپهر اجاره شده و در جریان یک ماه بارها به عراق پرواز کرده و افرادی را تحت تدابیر شدید امنیتی به عراق انتقال داده است. 

۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

سروان اشتافنبرگ شهید راه آزادی آلمان از چنگال فاشیسم هیتلری

سروان  اشتافنبرگ شهید راه آزادی آلمان
سروان  اشتافنبرگ شهید راه آزادی آلمان 

گرامی باد خاطره کلاوس فون اشتافنبرگ شهیدراه آزادی  آلمان

زماني كه به اشتافنيرگ  پيشنهاد شد كه مأموريت كشتن هيتلرو سران نازيها را به عهده بگيرد او بر سر دوراهي سختي قرار گرفت. با خود چنين  مي انديشيد: اگر او موفق به كشتن «پيشوا» شود، حتما  از او به عنوان يك قهرمان ياد خواهد شد  ولي اگر موفق به كشتن او نشود  و حكومت هيتلر براريكه  قدرت باقي  بماند  به اين صورت  از او به عنوان خائن در تاريخ آلمان ياد خواهد شد. او مي دانست كه در صورت ناموقق بودن نقشه كشتن هيتلر و سران نازيها نه تنها او و همه اعضاي گروه مقاومتشان در ارتش بلكه   تمامي اعضاي خانواده و فامليش نيز در معرض انتقام حكومت هيتلر قرار خواهند گرفت.اشتافبنرگ در نهايت راهي را انتخاب كرد كه وجدانش اورا به آن سمت فرا مي خواند: او تصميم گرفت كه شخصا هيتلر و ديگر سران حكومت نازيهارا به بكشد و آلمان را از شر حكومت سياه آانها   راحت كند. او  سپس چنين نوشت:
زمان آن فرا رسيده كه كاري عليه اين حكومت صورت گيرد. اما انسان بايد قبل از آن، از اين فكر عبور كند  كه شايد  از او بعد از اين به عنوان يك خائن در تاريخ آلمان ياد شود. ولي اگر او عمل نكردن  را انتخاب كند  او به وجدان خود خيانت كرده است...
كلآوس در 15 نوامبر 1907  در  يتينگن  در نزديكي شهر اولمUlm در جنوب آلمان متولد شد. او از يك خانواده اشرافي بود. جواني را در شهر اشتوتگارت سپري ساخت. او علاقه زيادي به ادبيات داشت ولي براي خدمت به وطن وارد ارتش شد.
او در سال 1926  وارد ارتش شد.  در سال 1930 به عنوان ستوان از دانشكده نظامي با معدل بالايي فارغ‌آلتحصيل شد. در انتخابات سال 1932 او به طرفداري از هيتلر برخاست. او يكي از مربيان ارتش حزب  هيتلر بود كه حدود 4 ميليون نفر عضو داشت،
در سال 1933 با  نينا  فرايين  ازدواج كرد.
با شروع جنگ جهاني او در گردان تانك در تهاجم به لهستان  شركت داشت، در همين سال آموزش ستاد  را در برلين گذارند. در سال 1940 در حمله به فرانسه شركت داشت و به شدت از هيتلر حمايت مي كرد.
با شروع جنگ عليه روسيه  در سال 1941و پخش خبر كشتار يهوديان توسط اس. اس  او  به جبهه مخالفان حكومت هيتلري پيوست( قبل از شكست استالينگرد او به جبهه مقاومت در ارتش پيوسته بود).  آنها   حكومت فاشيستها را در آلمان  ضد منافع ملي كشور و مردم آلمان  ارزيابي مي كردند و به دنبال اجراي طرح يك كودتا بودند. آنها براي شكل حكومت اينده به نتيجه مشخصي  دست پيدا نكرده بودند ولي همه در جهت تحقق يافتن  سرنگوني متحد شده بودند. اشتافنبرگ خوب مي دانست كه با توجه به قدرتي كه  سازمان امنيت آلمان دارد تنها جاي ممكن جهت  تشكيل واحد مقاومت،  در   ارتش است.  جايي كه سازمان امنيت هيتلر از نفوذ كمتري برخوردار بود. نيروهاي مقاومت در درون ارتش سعي داشتند جلوي سياست تجاوزكارانه هيتلر مانع ايجاد نمايند.  او در آوريل 1943 در جبهه جنگ دچار جراحات سخت شد و يك چشم و يك  دست خود را از دست داد.
بعد از اين تاريخ بود كه او در تصميمي كه براي از بين بردن شخص هيتلرو ديگر سران حكومت هيتلري گرفته بود پاي فشرد.  او به دوستانش مي گفت« بايد از خوار شدن بيشتر آلمان جلوگيري كنيم». بعد از بهبودي، در برلين به نيروهاي مخفي  مقاومت وصل شد.  اين نيروها حول سپهبد  فريدريش  اولبرشت  و سرتيپ هينينگ  ترسكف  جمع شده بودند. طرح عمليات توسط  ژنرال  اولبرشت و سرهنگ ريتر مرس و سرتيپ هينينگ  و اشتافنبرگ  ريخته شد. آنها تصميم گرفتند كه بعد از كشته شدن هيتلر بلافاصله دستگاه سركوبي هتيلر را منهدم نمايند و ارتش اداره امور را در كشور به دست گيرد.
اشتافنبرگ  طبق طرح به عنوان افسر مقر ستاد هيتلر انتخاب شد. براي اجراي طرح ژنرال  گوردلر و ژنرال  بك به او كمك مي كردند و توسط آنها نيروهاي مقاومت ارتش به نيروهاي مقاومت مردمي به رهبري  يوليوس لبر  وصل شدند.ابتدا در تاريخ  15 ژوئيه 1944 اشتافنبرگ سعي كرد كه ديكتاتور  را  به قتل برساند ولي چون هميلر و كورينگ كه به عنوان جانشينان هيتلر محسوب مي شدند  در محل حضور نداشتند او  از اجراي  طرح خودداري كرد.
يكبار ديگر در 18 ژوئيه  فرصت كشتن هيتلر از دست رفت.
در تاريخ 20 ژوئيه  ابتدا  به همراه دستيار خود ورنر هفتن  به محل ستاد هيتلر در ولفزشانزه  رفت.  او به علت سفر موسوليني فرصت كرد كه فقط يكي از بمبها را آماده انفجار كند. و سپس حين جلسه  محل را ترك كرد.
 ساعت 12.22 بمب در سالن نشست هيتلر منفجر شد.  ولي هيتلر  جان به در برد.
اشتافنبرگ از زنده ماندن هيتلر خبر نداشت  و اعلام كرد كه هيتلر كشته شده است. عصر آنروز اعلام شد كه هيتلر زنده است.
ساعت 22.30  اكثر افسران شركت كننده در طرح كشتن هتيلر دستگير شدند و طبق دستور ژنرال فورم  چند ساعت بعد اعدام گريدند. طي آن شب و چند شب بعد از آن قريب 200 نفر دستگير و اعدام شدند.
آخرين جمله اشتافنبرگ در مقابل جوخه اعدام اين بود: زنده باد آلمان
روز بعد اجساد با لباس در قبرستان  التن  ست وماتبوس  دفن شدند ولي به دستور هيملر اجساد بيرون آورده شده و سپس به آنش كشيده ميشوند. خاكستر باقي مانده آنها به دست باد سپرده ميشود كه هيچ نشاني از آنها باقي نمانده باشد.
بلافاصله طبق دستور هيملر اعضاي خانواده تمامي اعدام شدگان دستگير مي شوند. ابتدا  اس. اس قصد داشت همه را اعدام كند ولي هيملر از اين تصميم  خود كوتاه ميايد.
همسر  اشتافنبرگ كه فرزند پنجم خودرا حامله بوده  به همراه پسر بزرگ او راهي بازداشتگاه  مي شوند و نينا فرزند خود را در بازداشتگاه به دنيا مي آورد، 3 فرزند ديگر اشتافنبرگ نيز با تغيير اسم فاملييشان تحويل خانواده هاي  هوادار نازيها مي شوند.
در مورد عمل اشتافنبرگ  و عمل كشتن هيتلر در آلمان صحبتهاي مختلفي مي شود. كساني آنها را قهرمان و كساني خائن مي ناميدند. اكثرا در مورد اين عمل سكوت مي شد تا اينكه در مراسم شصتمين سالگرد 20 ژوئيه طبق مراسم بسيار پا شكوهي  هورست كوهلر ، آنها را قهرمان ناميد ، كوهلر  در اين  مراسم  در مقابل اعضا و وابستگان باقي مانده از نيروهاي مقاومت ضد هيتلري  در آلمان چنين گفت:
 شما به طور مستيقيم  يا غير مستقيم با واقعه 20 ژوئيه سروكار داشتيد.  شما يا خودتان عضو مقاومت عليه هيتلر بوديد  يا اعضاي خانواده‌تان يكي از نيروهاي مقاومت بوده است. كساني كه در سياهترين دوران آلمان  با نداي وجدان خود عمل كردند.ما براي ارج گذاري اين عمل بزرگ توسط اين زنان و مردان در روز 20 ژوئيه گردهم آمده ايم. براي من مشكل است كه كلمات درستي را پيدا كنم كه  گويا باشند. خيلي از شما  و هم‌چنين اعضاي خانوادتان  شرايط سختي را تحمل كرده ايد.
مايلم در ابتداي صحبت بطور واضح بگويم  كه زنان و مردان  20 ژوئيه  ميهن پرست  بودند. آنها تمامي  اعمال  قهرمانانه ‌يي  را كه انجام دادند  خطراتي  را كه به جان خريدند  براي سعادت و براي آلمان بوده است.  براي اينكه احترام كشورمان حفظ شود و  براي آينده‌يي بهتر.  براي همين تأكيد مي كنم  و تشكر همه ملت آلمان را به خاطر شجاعت و وجدان اين  رزمندگان  از آنان ابراز مي دارم...
20 ژوئيه  يك تاريخ  پر ارج و قيمت  براي تاريخ ملت آلمان است. نه فقط از اين جهت كه اگر سوءقصد موفق مي شد جان چندين ميليون انسان حفظ مي شد. كساني كه از آن تاريخ تا زمان پايان جنگ كشته شدند بلكه  آنها نشان دادند كه در آلمان كسي تحمل ديكتاتوري  و وحشيگري و جنايت‌كاري و كشتار مردم  را ندارد.
.. چه چيزي براي ما آنها به عنوان ارثيه از خود باقي گذاشته‌اند؟ آنها در مورد اين صحبت مي كردند كه عدالت بايد برقرار شود و من مي گويم  اين حرف بسيار زيبايي است  ولي نبايد فراموش كنيم كه  كه هنوز در بعضي از قسمتهاي اين جهان  جاهايي يافت مي شوند كه عدالت در آنجا بر قرار نيست.
من اعتقاد دارم  در مورد 20 ژوئيه و مسائل ناشي از مقاومت  كه همه اينها ما را موظف مي كند كه  قبل از هر چيز ديگر ، تك تك ما براي آزادي جمعي تلاش كنيم  و فعاليت كينم همچنان كه در متن سرود ملي ما آمده است  براي اتحاد  براي آزادي و  عدالت...
گررهارد شرودر صدر اعظم وقت آلمان نيز  كه از نظر طبقاتي  و قشربندي اجتماعي  بيشتر دولتش دولت چپ ميانه  در آلمان را نمايندگي مي كرد و  بيشترين مخالفتها با عمل اشتافنبرگ  - به علت شكل عمليات كه با بمب گذاري بوده – در اين اقشار تا آن زمان بوده ، در مورد 20 ژوئيه در مراسم رسمي  بزرگداشت آن چنين مي گويد:
 در حياط ساختمان  بند لر بلوش در جايي كه  60 سال پيش  اشتافنبرگ و يارانش  به جرم خيانت به كشور  تيرباران شدند به شما مي گويم:
ما امروز ياد زنان و مردان شجاعي  را به خاطر مي آوريم   كه در مقابل سلطه مستبدانه سوسياليستهاي ملي در آلمان  مقاومت  كردند. اغلب كساني كه در 60 سال پيش به عزم  سرنگون ساختند رژيم هيتلر بر پا خاستند ، تيرباران شدند. و بهاي آنرا با جان خود پرداختند.   آنها در همين حياط  تيرباران شدند و يا توسط دستگاه قضايي رژيم هيتلري كه بويي از عدالت نبرده بود محكوم به اعدام شدند.
تمامي آنها  براي عدالت و آزادي  و براي آينده يي بهتر براي آلمان  تلاش كردند و خودرا از زير اطاعت عمومي و جاري از حكومت بيرون آوردند و مقاومتي  قهرمانانه كردند.
بر خلاف نهضت مقاومت در هلند يا فرانسه   و ديگر كشورهاي اشغال شده  كه جريان عمومي و ملي مي توانست براي نهضت مقاومت نيرو جذب كند  در آلمان  نهضت مقاومت  مي بايستي  عليه حكومت خودش  بجنگند و البته كه اين كار مشكلي بود... همه ما مي دانيم كه پيروزي هيتلر  به معناي  سقوط  اخلاقي  آلمان محسوب مي شد.
افسراني مانند  اولبرشت و  اشتافنبرگ  و متس فون كورهايم و  بقيه بايستي  با انديشه‌يي كه خود را ملي گرايي مي ناميد  و يا « منافع ملي» بجنگند و اين كار بسيار مشكلي بود،
امروز  اروپا  دليل خوبي دارد كه اين تاريخ 20 ژوئيه را  به عنوان  يك علامت روشن  به سوي ارزشهاي  واقعي  اروپايي  درك كند و آن را ارج گذارد.
و حالا ما بعد از گذشت 60 سال  ما مي توانيم ميرات آنها را به نقظه بلوغ برسانيم  و ما  بايد در اين راه فعال باشيم  چون نبرد  براي آزادي  و حق و عليه سلطه مستبد  و متجاوز   كه تكيه به قهر دارد  يك اصل مهم  است و چيزي كه ما را در اروپا متحد مي سازد.
در ميان رزمدگان كساني بودند كه قبلا طرفدار رژيم سوسياليستهاي ملي بودند ولي بعدا  وقتي به جنايات آنها پي بردند درك كردند كه آلمان در چه راه اشتباهي حركت مي كند.
در 20 ژوئيه آلمان ديگري  متفاوت با آن چه  كه در ظاهر بود  خود را نشان داد و آن آلماني بود كه نمايندگان واقعيش  خود ر ا از چنبره سنتها خارج ساخته بودند  و عمل آنها فرمانده ديگري كه بالاتراز فرمانده كل قواي آن روز آلمان داشت و آن  وجدان فرد فرد آنها بود. به همين دليل امروز يك روز تاريخي  براي تاريخ آلمان محسوب مي شود و عمل آنها ميراتش پر ارزشي براي ما محسوب مي شود ، آنها تلاش كردند كه  ثابت كنند كه  اگر  انسان  سعي نمايد  كه كشورش  و انسانها را در مجموع  از شر يك ديكتاتوري نجات دهد ، اين عمل هيچ ربطي به خيانت ندارد...