‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

ایران - قهرمانان در زنجیر

چشم  آبی - مجاهد شهید سوسن صالحی
چشم  آبی - مجاهد شهید سوسن صالحی
تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق
منم يك دختر از ايران
كه از افسانه‌هاي دور مي آيم.
و در ميدان، منم
منم ، خورشيد در دستان
كه با تاريکي شبهاي ميهن تيز مي‌جنگم
اميدم شعله اي دارد درون سينه و قلبم
و لبخندي نشسته بر لبان من
و مي خوانم سرود رزم آزادي
تو  سلول های انفرادی او را «آبی»‌ صدا می کردیم. چون رنگ چشمهایش آبی بود. و نگاهش مثل آسمان آبی،‌ صاف و بی ریا و دلش به وسعت آبی دریاها بزرگ بود.
اسمش  سوسن صالحی بود. موقع دستگیری ۱۶ سال بیشتر نداشت و تنها دختر خانواده اش بود. بدون آنکه بخواهی او را بشناسی در نگاه اول، زیبائیش تمام چشمت را پر می کرد. هر وقت می دیدمش بی اختیار با خودم این شعر را زمزمه می کردم: صورت گر نقاش چین رو صورت یارم ببین
اما این میزان زیبائی ذره ای در رابطه سوسن با اطرافیانش سایه نداشت. عجیب بود که با این سن کم دنیايی تجربه داشت. تجربه با همه جوشیدن . تجربه محبت و عاطفه عام داشتن به همه اطرافیانش . تجربه صبر و بردباری در هر شرایط سخت. تجربه ایستادگی در برابر هر ناملایماتی با وجود ناراحتی قلبی. رفتارش اصلاً به سنش نمی خورد.

۱۳۹۴ بهمن ۲۳, جمعه

اخبار - ایران - زندانیان سیاسی - حمله به زندانیان سیاسی اوین با تحریک دژخیمان خامنه ای

زندان اوین
زندان اوین
زندانیان بند7  زندان اوین روز پنجشنبه 22بهمن با برنامه ریزی قبلی و تحریک مزدوران خامنه ای جنایتکار ، به زندانیان سیاسی حمله کرده  وآنها  را مورد ضرب وشتم قرار دادند.
بنا به گزارش های رسیده، حدود۲۰ تن به بهداری  زندان منتقل شدند.
در گیری در بند ۷ این زندان با توهین، فحاشی و سردادن شعار از سوی زندانیان عادی آغاز و سپس به یورش و ضرب و شتم زندانیان سیاسی پرداختند.

۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

ایران - حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان پرغرور و پرشرر بر تارك انقلاب و مقاومت سرفراز ميهني گرامي باد

ایران -  حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان
ایران -  حماسه پرغرور رزم و فداي ، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خياباني،وسرداران همراهشان 
آن روزها خميني برآن بود تا  با اعدامهاي وحشيانه جوانان مجاهد و مبارز كه شعار آزادي سر داده بودند، پايه هاي سلطنت مطلقه اش را  محكم كند. اما نسل مجاهد خلق كه هيچگاه “تعادل قوا” را نه در رژيم شاه و نه در حاكميت شيخ  به رسميت نشناخته، در برابر خميني قد برافراشت و  با مهيب ترين نيروي ارتجاعي و ضد تاريخي دوران چنگ در چنگ شد.
حماسه 19بهمن و در خون غلطيدن سردار آزادي موسي و الگوي زن انقلابي مجاهد خلق اشرف، به گفته رهبر مقاومت، عاشوراگونه يي بود در تاريخ مجاهدين كه درس پايمردي و وفا و ايمان و عزمِ جزم ِيك خلق رزمنده و قهرمان را به اوج رساند.
در اين رويارويي نابرابر و در روزهاي خونين سال60، دختران و پسران مجاهد خلق، بيباك و شيراوژن سرمايه هستي خود را با سخاوتي بيمانند در چله كمان گذاشتند، شعار مرگ بر خميني را درخيابانها فريادزدند و پاسداران جهل و تباهي را درهمه جا مورد تهاجم قرار دادند. مقر فرماندهي اين دليران مجاهد در داخل ميهن، همان پايگاه اشرف و سردار خياباني بود.
 هدايت مقاومتي سراسري، در نبردي به غايت نابرابر، در دل شهرهايي كه تماما در اشغال و محاصره پاسداران تا دندان مسلح بود. در آن حماسه، دشمن آرايش قوايش را از شب قبل،  لايه به لايه و حلقه به حلقه  بر فراز هر بام، و در كنج هر ديوار و در پناه هر پنجرهٴ مشرف به پايگاه، چيده بود. نبرد آغاز شد و پس از ساعتها درگيري نابرابر، خون سرخ وجوشان اشرف و موسي و 18 تن از يارانشان بر برفهاي شمال تهران ،آسمان ظلماني ايران زمين را شفقي ديگرگونه زد. 
آن برجهاي پايداري وآن سروهاي سرفرازآزادي  درحماسه اي جاودان،حسرت و افسوس زنده به دست آوردن حتي  يك تن از مجاهدان را هم  بردل دژخيمان باقي گذاشتند .
جلادان اما به اين جنايت بسنده نكردند  و براي فرونشاندن كينة ضدبشري خود،دررذالتي بي همتا پيكرهاي پاك شهيدان را به زندان اوين بردند، تا اسيران مجاهد را باديدن پيكرهاي غرقِ درخونِ  آن مشعلهاي فروزان به زانو درآورند،اما هيهات! از تسليم و سرفرود آوردن دربرابر دژخيم .
 آن روح پايداري آنچنان كه شايسته اش بود در وجود اسراي مجاهد به خروش درآمد، و دژخيم مستاصل از اين همه ايستادگي  به جنايت ديگري بر سر پيكرهاي پاك شهيدان عاشورا دست زد تا داغ ننگي جاودان را بر پيشاني خميني، آن يزيد زمانه بنشاند.
صاحب عاشوراي مجاهدين، مسعود، در ديباچة زيارت عاشورايش مي‌نويسد: «در فواصل تقرير زيارت عاشورا ، كه جذبه و شكوه زيارت، ما را در مي ربود، گهگاه به اين فكر فرو مي رفتيم كه نوبت «عاشوراي مجاهدين» كي خواهد رسيد؟ تااين كه سي خرداد سال 60 فرا رسيد وسپس ايران هر روزعاشورا و سراسر كربلا شد. اما در عاشوراي مستمر مجاهدين، نقطة اوج، 19 بهمن همان سال بود كه آزمايشي بسيار صعب و دشوار را، روسفيدانه، از سر گذرانديم.»
بله! فداي حداكثر و جاري شدن خون از پيكر رهبري مقاومت درسحرگاه 19 بهمن ،گواهي بود انكارناپذير در حقانيت راه وآرمان رجوي  دربرابرزخم عميق خيانت خميني براعتماد مردم.
و اينچنين بود كه رهروان قافله، از رهبري خود، درس فدا آموختند، و كاروان نبرد آزادي، در منازل خونين، از حماسه اي به حماسه ديگر گذر كرد و هر بار پرتوان تر و جنگ‌آورتر بسوي فدايي عظيم تر حركت كردند.
آري اين كاروان، اين انقلاب و اين سازمان و مجاهدانش را سر باز ايستادن نيست و ميرود تا در فتح آخرين، دودمان پليد اين حكومت را سرنگون و بهار آزادي را محقق كند.

۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

ايران - سركوب و اعدام

کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
سعید عابدینی کشیش آمریکایی ـ ایرانی‌تبار در جریان مبادله زندانیان با آمریکا آزاد شده
برای اولین بار به شکنجه‌هایی که روی وی اعمال شده اشاره کرد.
سعید عابدینی در مصاحبه با فاکس‌نیوز گفت: در دادگاه بازپرسها مرا برای اعتراف دروغ کتک می‌زدند.
وی افزود: به‌دلیل خودداری از امضای یک اعتراف نامه غیرواقعی در زندان اوین تهران مورد شکنجه قرار گرفتم و به سلول انفرادی فرستاده شدم.
سعید عابدینی۳۵ ساله، بیش از سه سال در ایران زندانی بود. وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق راه‌اندازی کلیساهای خانگی به ۸ سال زندان محکوم شده بود.

۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه

ایران - برای سومین بار محاکمه غیرقانونی زندانی سیاسی نرگس محمدی به تعویق افتاد.

زندانی سیاسی نرگس محمدی درزندان اوین درتهران
زندانی سیاسی نرگس محمدی درزندان اوین درتهران 
رژیم آخوندی زندانی سیاسی نرگس محمدی را با به تعویق انداختن جلسات محاکمه هم‌چنان در زندان نگه می‌دارد.
نرگس محمدی در روز ۱۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، طبق احضاریه قبلی به شعبه ۱۵ دادگاه ارتجاع در تهران مراجعه کرد تا جهت رسیدگی به اتهام‌های انتسابی مانند تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و مخالفت با مجازات اعدام محاکمه شود.
به دنبال آن او در روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، پس از هجوم مأموران امنیتی و لباس شخصی‌ها به منزلش و به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
ایران تحت حاکمیت آخوندها، در زمره بزرگترین زندانهای جهان برای روزنامه‌نگاران وهنرمندان ... در سال ۲۰۱۵ قرار گرفته است.

زندانی سیاسی نرگس محمدی در روز ١٣ اردیبهشت ١٣٩٤ احضار شده بود تا برای اتهاماتی چون «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» و شرکت در کارزارهایی چون «لغو مجازات اعدام» محاکمه شود.

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

ایران - مادر آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است گفت ، با دادگاه دخترم، مخالفت مي كنند

آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است
آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است
آتنادائمی ۲۷ ساله، فعال مدنی و حقوق کودک روز ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳ توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.او به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی،توهین به رهبری، توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی ، به ۱۴ سال زندان محکوم شد.
آتنا دائمی» مدافع حقوق بشر و فعال مدنی در حوزه دفاع از کودکان کارو خیابان بوده است. او در یک سال اخیر، به دلیل فشارهای عصبی در دوران طولانی حبس انفرادی، دچار بیماری‌های مختلفی شده .
نهادهای حقوق بشری بسیاری از جمله سازمان «عفو بین‌الملل»، بارها خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این مدافع حقوق بشر شده‌اند.
مادر: با دادگاه دخترم، مخالفت مي كنند
مادر آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است گفت از زمان صدور حکم دادگاه بدوی تا کنون، که چیزی نزدیک به هشت ماه می گذرد هنوز دادگاه تجدید نظر او برگزار نشده
و در پاسخ پیگیری های آنها مسولان، زمان دادگاه را هر هفته به هفته دیگر موکول می کنند.
معصومه نعمتی با اظهار نگرانی از وضعیت جسمی آتنا گفت: «آتنا از دوران انفرادیش دچار سردردهای شدید و ضعف بینایی شده که علیرغم اعزام به پزشک متخصص مغز و اعصاب و چشم هنوز علت این دردها مشخص نشده اما پزشک ها گفته اند شرایط استرس زای محیط زندان برای آتنا خطرناک است. ما و وکیلش بارها درخواست کرده ایم که او با قرار وثیقه آزاد شود اما هر بار با این درخواست مخالفت می شود.»

ایران - لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده آخوندی

ایران - لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده خامنه ای ضدبشر وروحانی جنایتکار
ایران - لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده خامنه ای ضدبشر وروحانی جنایتکار 
9دی، نمایان شدن بن‌بست در زیر هیاهوی تبلیغاتی وجشن سرنگون نشدن، عزای حتمیت واژگونی رژیم ولایت فقیه.
رژیم آخوندی با نمایشها و هیاهویی که هرساله با عنوان مضحک «حماسه 9دی»،مثل نمایشها و جنجالی که در سالگرد عملیات فروغ جاویدان راه می‌اندازد،در واقع سرنگون نشدن خود را جشن می‌گیرد! و با دجالگری می‌خواهد چنین القا کند و آن را مداوماً هم تکرار می‌کند که دست غیبی هست که آن را از سرنگونی نجات می‌دهد و سرنگون شدنی نیست!ومعجزه بود.... صرف‌نظر از این‌که خود همین حرفها، حاکی از این است که رژیم چقدر متزلزل و بی‌ثبات است و چگونه چشم‌انداز سرنگونی را پیش روی خود می‌بیند… اما از آنجا که مرحله سرنگونی بسیار واقعی است، این واقعیت بزرگ و بن‌بستی که رژیم در آن گرفتار است، بسیار جدی است؛ این واقعیت در خلال همین نمایشها هم مدام نمایان می‌شود. کمااین‌که ترجیع‌بند اظهارات تمام مهره‌هایی که به صحنه می‌آیند و مضمون اصلی تبلیغات رسانه‌های حکومتی این است که فتنه (که منظور قیام مردم است) تمام نشده، فتنه بعدی خیلی خطرناکتر است، ما باید همیشه آماده باشیم و…
آری، این همان بن‌بست اصلی است که رژیم به ضرب تمام هیاهوها و نمایشهای 9دی باز هم نمی‌تواند بر آن سرپوش بگذارد و این صورت مسأله اصلی رژیم،یعنی سرنگونی از قضا بیشتر از پیش نمایان می‌شود.
آیایقه درانیهاصرفاً مراسم شکرگزاری وخواندن روضه سرنگون نشدن نظام پلید وننگین آخوندهاست ؟ جواب روشن است. هم‌چنان‌که رسانه‌ها ی خودخامنه ای جلاد وروحانی شیاد وقاتل گوشه‌یی از آن‌را نشان داده‌اند وحشت از همان لرزه سرنگونی است که به گونه‌یی بسا عمیق‌تر اذهان سرمداران نظام را پر کرده است. به نظر می‌رسد که آنها حق دارند.چرا که وجود لشکرهای عظیم بیکاران و گرسنگان واعتراضات  وخیزشهای  مستمر اقشار مختلف  مردم ایران ازمعلمین شریف تا کارگران  وزحمتکشان  تا پرستاران ودانشجویان  ودانش آموزان شجاع و......وصحنه‌های رزم حماسی فرزندان  دلیر وپایدارمردم ایران با مزدوران رژیم درزندانهای اوین  وگوهردشت کرج وزندانهای زاهدان وسیستان وبلوچستان  وزندانهای  سراسر ایران ، زندانیان  سیاسی با دستهای خالی و بدنهای نحیف ناشی از اعتصاب غذا، اما با عزم فولادین  ورزم اتشین در برابر سرکوبگریهای رژیم ایستادند و تنها سلاح دژخیم را که بند و اعدام است را نیزبه سخره گرفته اند،ودر شرایط حضور مقاومتی قدرتمند و سازمان‌یافته بنام ارتش آزادیبخش  ملی ایران ،معنایی جز کابوس سرنگونی ندارد.
ضمن اینکه در اوج جنگ باندی رژیم، فصل‌مشترک دو باند هم کاملاً برجسته است. فصل مشترکی که اگر‌چه به دلایل قابل فهم هر دو باند تلاش می‌کنند حتی‌الامکان به زبان نیاورند، اما باز هم به‌دلیل بزرگی و حجم عظیم این واقعیت، خواه ناخواه از زیر پرده ضخیم دود و دم تبلیغاتی، نمایان می‌گردد و آن خطر مقاومت سازمان‌یافته مردم ایران است، هر جا که با ایما و اشاره از «فتنه» سخن می‌گویند و هر جا که هشدار می‌دهند «خطر فتنه از بین نرفته»، «دشمنان بیدارند» و فتنه می‌تواند در هر ظرف زمانی و مکانی تکرار شود، به‌روشنی نسبت به خطر مجاهدین هشدار می‌دهند.

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

به یاد شکرالله پاک نژاد(به قلم مسعود رجوی- نقل از ماهنامه «شورا»، شمارۀ 15، دیماه 1364)

مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد
مبارز نامدار ایران شکرالله پاک نژاد

هنوز صدایش به گوشها می‌رسد، هنوز پیامش در رگهای جنبش جاری است، می‌جوشد و می‌خروشد

بیش ازچهار سال از شهادت مبارز بزرگ و رجل سیاسی نامدار معاصرمیهنمان شکراله پاک نژاد، که "شکری"صدایش میکردیم، میگذرد.جایش در این روزگار خیلی خالی است. کاش می بود و این روزها را ی دید؛روزهای مقاومت آتشین ودرماندگی خمینی راوروزهای موضعگیریهای انواع و اقسام گروهها را.
در پنج سال آخر زندان شاه و از بهمن 57 تا زمانی که من داخل کشور بودم،  ساعات زیادی را با یکدیگر گذراندیم. مدتی هم در یکی از بندهای اوین هم اتاق بودیم.
در تابستان 59 وقتی در برابر تعرّض خمینی به درگیری خونین زودرس تن ندادیم ولی دفاتر مجاهدین را در سراسر کشور،  به نشانه اعتراض،  تعطیل کردیم و به طور نسبی زیرزمینی شدیم، در خانه برادر مجاهدمان محمود عضدانلو، شکری و منوچهر هزارخانی را ملاقات کردم. پس از آن دیگر شخصاً از فیض دیدارش محروم بودم و از طریق سایر برادران با او ارتباط برقرار می کردم.
 شکری نامه های مفصّل نیز می نوشت. او در این نامه ها اوضاع را تحلیل می کرد،  نقطه نظرهای خودش را به روشنی بیان می کرد،  پیشنهادهایی ارائه می داد، کارها و حرکات مثبت مجاهدین را تشویق و تقدیر می نمود و حتّی راجع به فرسودگی جسمانی و کمبود غذایی میلیشیا، که در گوشه و کنار شهر هر روز شاهد درگیریهای چماقداران با آنها بود،  یادداشت می فرستاد...
در فروردین سال 60، وقتی تازه از مصاحبه های طولانی راجع به نیروها و خط مشی های مختلف (بازرگان، اکثریت،  امّت، حزب توده و پیکار) فراغت یافته بودم،  شکری نامه مفصّلی نوشت. در آن نامه از جمله نوشته بود که چند روز عید را در گوشه یی بوده و وقتش را صرف مطالعه آخرین قسمت آن مصاحبه های طولانی کرده است.سپس نتیجه گیری کرده بود که: به این ترتیب قلب جنبش به مجاهدین منتقل شدوازاین پس تا خمینی باقی است مجاهدین به عنوان قلب جنبش عمل خواهند نمود بعدهم اضافه کرده بود، فکر نکن قصدم از بیان این نکته تمجید و تعارف است،بلکه میخواهم مسئولیت تاریخی مجاهدین رایادآور شوم...
 کمی بعد ، در اوایل اردیبهشت 60، "مجاهد" انتشار صفحات ویژۀ "شورا" را آغاز کرد. هدف، سمتگیری به جانب همین شورای ملی مقاومت امروز بود. شکری که خود از نخستین مشوّقان این حرکت و این هدف بود،  در نخستین شماره (10 اردیبهشت 60) نوشت: "شورا در این مرحله می خواهد زبان انقلاب باشد،  بعد محوری برای تجمّع نیروهای انقلاب, ، و آنگاه است که می تواند،  در تناسب با ماهیت خویش،  نظام حاکم برخاسته از عمق دل و اندیشه مردم و انقلاب آنان باشد".
 امّا درست در شب 30 خرداد سال 60 ـ شبی که مجاهدین باید به تنهایی برای تظاهرات سرنوشت ساز فردا و تمامی عواقب آن، یعنی شروع مبارزۀ مسلّحانه،  تصمیم می گرفتند ،  من مفهوم آن مسئولیت تاریخی را،  که شکری از پیش گوشزد کرده بود،  به خوبی, و البته با تلخی تمام، دریافتم.
یکی از بارزترین وجوه شخصیت شکری این بود که هیچ گاه انقلابی نمایی نمی کرد و به همین دلیل پیوسته،  در سراسر دوران زندانش،  هدف موهن ترین برچسبها و برخوردها از جانب نارفیقانی بود که حتی پس از شهادت شکری نیز از آن همه تحقیر و توهین که در حق او روا داشته بودند،  کلمه یی در پوزش و انتقاد از خود نگفتند. چه می شود کرد؟ در دنیای دون رسم بر این است که وقتی کسی شهید می شود یا درمی گذرد،  به طور صوری عزیز می شود, ،  امّا کمتر کسی از این که در حق شهید یا فرد درگذشته, چه ستمها یا فشارهایی را رواداشته سخن می گوید. بنابراین اجازه بدهید به مناسبت یادنامه حاضر،  قبل از این که به سراغ دیگران برویم،  من از مجاهدین و در رأس آنها از خودم (به عنوان مسئول اوّل این سازمان) انتقاد کنم؛ انتقادی که باید به هنگام حیات شکری به او می گفتم و در سالهای اخیر (بعد از شروع مبارزۀ مسلّحانه) که ماهیت خیلی افراد و جریانات را شناختیم (یا بهتر شناختیم) برایم روشن شده است: ما می بایست در انتخابات خبرگان (مرداد 58) و انتخابات مجلس (اسفند 58) شکری را به هر قیمت کاندیدا می کردیم و به جای ریختن صدها هزار رأی مفت و مجانی ـ که در حقیقت به بهای ضرب و جَرحهای فراوانی، که بعدها هر یک به نحوی بلای جان نسل به خون تپیده مان شد و در خنجرزدن از پشت و از مقابل چیزی فروگذار نکرد, ،  شکری را به توده های مردم معرفی می کردیم؛ همان شکری را که در زمان شاه،  نه در حاشیه و نه در بستر عافیت, ،  بلکه بر تخت شکنجه و در کنج سلول جای داشت. اگر چه می دانم که کاندیداشدن به هیچ وجه مسأله شکری نبود و به همین دلیل نیز در مذاکراتی که،  از جمله در شورای معرّفی کاندیداها ،  با خود او داشتیم،  به دلیل تحت تعقیب بودن جبهه دموکراتیک،  اوّل خودش را کنار گذاشت. امّا من می بایست این امر را جدّی می گرفتم؛ می بایست به خاطر ارزش و حرمت مبارزاتیش و به خاطر این که درد خلق و انقلاب داشت،  قانعش می کردم که،  ولو وزارت کشور خمینی نپذیرد،  او باید به عنوان کاندیدایی از نسل انقلاب به توده های مردم، هرچه بیشتر، شناسانده شود.
مجاهدین توان حل مسأله یی را که شکری مطرح می کرد، داشتند. آن چه ما (و مشخّصاً خود من) کم داشتیم از یک سو، نشناختن قدر و شأن و حرمت مبارزاتی شکری و از سوی دیگر، فقدان تجربه و نشناختن بی ریشگی و دودوزه بازی میانه بازانِ بوقلمون صفتی بود که در آن ایام خود را با اهداف انقلابی ماهمسو و هماهنگ نشان میدادندواز قبل طهارت سیاسی ومبارزاتی نسل به خون شسته ماوتبلیغات گسترده و سراسریمان، بسودخود بسا بهره برداریها نمودند.حقیقتاًهم که "تجربه به بهای خون بدست می آید"...

۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

ایران - بی‌خبری از زندانی سیاسی میثاق یزادن نژاد در سلولهای انفرادی

زندانی سیاسی میثاق یزدان نژاد
زندانی سیاسی میثاق یزدان نژاد
27آذر 94 - دو ماه از انتقال میثاق یزدان نژاد به بند دو الف زندان سپاه در اوین می‌گذرد و دژخیمان نه اجازه ملاقات با خانواده به او داده‌اند و هم هیچ اطلاعی از وی و اتهامات وی به خانواده‌اش نداده‌اند.
زندانی سیاسی میثاق یزدان نژاد از بستگان مجاهدان اشرفی در نهمین سال حبس خود در روز 4آبان 94 از زندان گوهردشت کرج برای درمان به خارج زندان منتقل شد اما وی را به‌جای بیمارستان به بند دو الف اوین که انفرادی و بازداشتگاه ویژه سپاه است بردند. پس از آن هیچ ملاقات یا تماسی نداشته است.
زندانی سیاسی میثاق یزدان‌نژاد، دانشجوی رشته مترجمی دانشگاه پیام نور است.
وی در تاریخ ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۶ توسط مأموران وزارت بدنام اطلاعات آخوندی دستگیر و در دادگاه ارتجاع تهران و شهرری به ۱۳ سال زندان محکوم شد.
اتهام وی شرکت در مراسم نوزدهمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی بود.
این زندانی سیاسی در حال سپری کردن هشتمین سال حبس خود می‌باشد.

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

به ياد «گوهرمراد» طلايه داري چيره دست و مردمي

دکتر  غلامحسین ساعدی
دکتر  غلامحسین ساعدی
آذر ماه سالروز درگذشت زنده ياد دكتر غلامحسين ساعدي
(گوهر مراد) برجسته‌ترين نمايشنامه نويس معاصر ايران زمين
٢۴ دي ماه ١٣١۴در شهر تبريز ديده به جهان گشود و با پايان يافتن تحصيلات ابتدائي و دوره متوسطه به دليل فضاي حاکم در کشور درگير مسايل سياسي شد. در سال ١٣٣٠ همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر محمد مصدق فعاليت سياسي خود را آغاز کرد. بعد از کودتاي ٢٨مرداد ١٣٣٢ به مدت دو ماه مخفي شد و در شهريور ماه اين سال دستگير و چند ماهي در زندان به سر برد. او در سالهاي بعد مسئوليت انتشار روزنامه هاي فرياد، صعود و جوانان آذربايجان را برعهده گرفت و مقالات و داستان هايي در اين سه روزنامه و همچنين هفته‌نامه «دانش‌آموز»، چاپ تهران و «کبوتر صلح» منتشر نمود.
در سال ١٣٣۴ وارد دانشکده پزشکي تبريز شد و رشته روانپزشكي را برگزيدو در سال ١٣۴٠ فارغ التحصيل شد.
ساعدي در دانشگاه، هم زمان با تحصيل به نوشتن و چاپ آثار نمايش و داستاني خود پرداخت. وي ضمن همكاري با مجله سخن داستان مرغ انجير و پيگماليون، را در تبريز منتشر ساخت.
«گوهر مراد» در سال ١٣۴١ راهي تهران شد تا خدمت سربازي اش را به عنوان يك سرباز صفر آغاز کند. در حاليكه او فارغ التحصيل دانشكده پزشكي و مي بايست يك افسر وظيفه مي بود. در اين زمان چند داستان کوتاه درباره زندگي سربازي نوشت و در همين سال به همراه برادرش دکتر علي اکبر يک مطب شبانه روزي افتتاح کرد و با کتاب هفته و مجله آرش همکاري نمود.
در سال هاي بعد تک نگاري ايلخچي ، خياو يا مشکين شهر، هشت داستان پيوسته عزاداران بيل، نمايشنامه هاي چوب بدست هاي ورزيل، بهترين باباي دنيا، تک نگاري اهل هوا، داستان بلند مقتل، پنج نمايشنامه از انقلاب مشروطيت، مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان، نمايشنامه آي بي کلاه، آي باکلاه را منتشر ساخت.
در سال ١٣۵٣ با همکاري نويسندگان صاحب نام آن زمان، مجله الفباء را منتشر کرد. در همين سال در حين تهيه تک نگاری شهرک هاي نوبنياد توسط ساواک دستگير و به زندان قزل قلعه و بعد اوين منتقل شد و يک سال در سلول انفرادي شکنجه شد. پس از آزادي از زندان سه داستان گورو گهواره، فيلمنامه عافيتگاه ، داستان کلاته نان، را نوشت و در سال ١٣۵٧ به دعوت انجمن قلم امريکا روانه اين کشور شد که سخنراني هاي متعددي در اين کشور انجام داد. در اوايل زمستان سال اين سال به ايران بازگشت.
در اواخر سال ١٣۶٠ بالاجبار و بر خلاف ميل باطني اش پس از آنكه مدتي مخفي بود جلاي وطن كرد و راهي پاريس شد و طي سال هاي ١٣۶١– ١٣۶۴ در پاريس اقدام به انتشار مجله الفباد کرد و چند نمايشنامه و فيلمنامه و داستان نيز نوشت.
غلامحسين ساعدي در روز دوم آذرماه ١٣۶۴ در پاريس چشم از جهان فروبست و د ر گورستان پرلاشز و در کنار صادق هدايت آرام گرفت.
ساعدي نويسنده‌اي بزرگ ژمردمي و چيره دست و توانا بود كه با قدرت تخيل از هيچ قصه مي ساخت و سبك خاص و منحصر به خود را داشت. او در طول زندگيش در ايران، مدام با مردم در ارتباط بود، چه از نظر حرفه‌ي پزشکي، چه در نمايشنامه‌ها و چه در ديگر آثارش او تلاش مي‌کرد مردم و دردهايشان را بشناسدٰوريشه عقب‌ماندگي مردمش را کشف کند. او سالها با عشق به‌مردم و در دفاع از آزادي و بهروزي خلق قلم زد. ادبيات معاصر در طي بيش از 3دهه از 1330 تا 1364، آثار فراموش‌ناشدني در زمينه داستان، نمايشنامه و فيلمنامه را با نام 'گوهر مراد' در سينه خود ثبت كرده است. در تمامي آثار ساعدي، از اولين نمايشنامه‌اش، 'كاربافكها در سنگرٰ تا آخرين مقاله منتشرشده‌اش در شورا، ماهنامه شوراي ملي مقاومت، تحت عنوان 'پناهنده سياسي كيست؟'، عشق به‌آزادي، وفاداري به‌مردم ستمزده و كينه نسبت به‌ديكتاتور و ستمگرو دجال، موج مي‌زند. آخرين نمايشنامه شادروان ساعدي 'اتّللو در سرزمين عجايب' سرنوشت هنر تحت حاكميت ارتجاع را بخوبي به‌تصوير كشيده ‌است.ساعدي همچنين مقالات متعددي در دوران مبارزه با رژبم و در دوران تبعيد نوشته است. زنده‌ياد ساعدي با فروتني و صفاي خاص خود مي‌گفت:
من مخلص كسي هستم كه با خميني مي‌جنگد. هر چه به‌من فشار وارد مي‌آورند، دقیقااز اين موضع است و من از اين موضع كوتاه نمي‌آيم.
مسئول شوراي ملي مقاومت آقاي مسعود رجوي در پيامي به‌مناسبت درگذشت شادروان ساعدي فقدان او را ضايعه پردريغي براي فرهنگ و ادب ايران خواند.
ساعدي در مقاله اي با عنوان« پناهنده سياسي كيست؟ » مي نويسد:
«پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه ‌رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،‌از ترس جان نبوده است. ‌او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،‌مجسمه ‌سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار مي‌گيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ‌ناني بسنده مي‌كند، ناله سرنمي ‌دهد و شكوه نمي ‌كند. مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه ‌او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّه‌هاي خود پاك كند.
از جان گذشته است ‌و مطلقاً‌ نمي‌ترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به ‌موقع مي‌خواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي ‌دود و با چشمان كم ‌سو همه ‌جا را مي‌بيند.‌ روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده. واهمه ‌يي از مرگ ندارد، ‌و زماني كه خود را در صف پناهنده‌هاي قلّابي مي‌بيند، خشم جان او را به لب مي‌رساند، چون مي‌بيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نمي‌گذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد،‌ جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراين‌جاست كه قوانين به يك‌باره بي‌اعتبار مي‌شوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاً‌در «قرارداد1951» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر. سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناه‌دهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آواره‌هاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،‌اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهنده‌سياسي» قلّابي با «پناهنده‌سياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،‌كه بي‌هيچ چشم‌داشتي مي‌خواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه‌يي بسازد.
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است

۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه

زندانيان سياسي حمله جنايتكارانه رژيم زهر خورده ملايان به مجاهدين كمپ ليبرتي در عراق را محكوم كردند

شهدای قهرمان  مجاهد خلق در حمله موشکی به لیبرتی
شهدای قهرمان  مجاهد خلق در حمله موشکی به لیبرتی

ای همه دریای خروشان خلق
موج وفا در دل تبدارتان

نامه جمعي از زندانيان سياسي زندانهاي مركزي کرج ، گوهردشت و اويندر خصوص محكوميت عمل جنايتكارانه و ننگين رژيم آخوندي عليه مجاهدين در كمپ در ليبرتي 

بار ديگر دست جنايتکار رژيم پليد و آدمکش ملايان، در کار جنايت ديگري شد و شماري ديگر از آزادگان و شريف‌ترين و مقاوم‌ترين فرزندان اين ميهن ستمديده را به خاک خون کشيد و بار ديگر سازمان ملل و دولت مماشاتگر آمريکا که مي‌بايست مطابق قرارداد و توافقات بين‌ المللي خود،به تعهدات خود عمل کند،در بي‌ عملي‌ و تعلل موجبات جنايت ديگري را فراهم ساخت.
اگر اين رژيم آدمکش،امروزه بعنوان پدر خوانده تروريسم و قتل و کشتار مردم منطقه شناخته ميشود و از سفاکان و جنايتکاراني همچون بشاراسد و يا نظاير آنها در عراق (مالکي و ...) و يا در لبنان و يمن و ... با تمام قوا و از جيب و به هزينه مردم ايران دفاع مي‌کند ... همه و همه به خاطرعدم مشروعيت مردمي در داخل مرزهاي خود است،که به وسطه آن بيش از ۶۰ بار به دليل انبوه اعدامها، کشتار و شکنجه، سرکوب و نقض اوليه‌ترين حقوق مردم ايران، در سازمان ملل محکوم شده است.
پر واضح است که براي اعمال اين سرکوب و ارعاب در داخل و در منطقه ... پيش و بيش از هر کس ديگر، اصلي‌ترين خطر و تهديد براي موجوديت خود، يعني‌ پيشقراولان مقاومت مردمي در برابر خود را هدف موشک‌هاي کينه توزانه خود قرار دهد... و لاجرم اين وظيفه و مسئوليت همين اصلي‌ترين و جدي ترين نيروي مقاومت است که با مقاومت و ايستادگي (اگر چه پر هزينه!!!) نقاب‌ از چهره‌ اين هيولاي آدم کش برداشته، کساني‌ را که در حال بزرگ کردن چهره‌ اين هيولا و ابليس روحاني نما، هستند و يا عافيت جويانه بدان تن ميدهند را به مردم ايران معرفي‌ کنند و در گام بعد به همه دولتهاي مماشاتگر، يادآور شوند، که اين کشتارها، جنايت و غيره صريحا (چه در ايران و چه منطقه) روي ديگر سياست مماشات و دعوت کردن اين هيولاي خونخوار به بازي صلح و دوستي‌ است.
درود و سلام بر ۲۳ شهيد قهرمان مقاومت سترگ ايران، کساني‌ که در شرايط پيچيده و مه‌ آلود جهاني‌ و منطقه‌اي، راه را از بيراهه تشخيص داده و در تيرگي و غوغاي استبداد و استعمار و عافيت جويي مبتذل روشنفکرانه، پيامبرگونه، تابلوهاي جهت نماي حقيقت و آزادي شدند.
راهشان پر رهرو باد.
اسامي بترتيب حروف الفبا تا اين لحظه عبارتند از :
فريد آزموده
حسن آشتياني
رضا اکبري منفرد
بهزاد ترحمي
ايرج حاتمي
ماشاالله حائري
خالد حرداني
رسول حرداني
امير دوربين قاضياني
شاهين ذوقي تبار
سعيد شيرزاد
مسعود عرب چوب دار
عليرضا فراهاني
آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي
صالح کهندل
عليرضا گلي پور
سعيد ماسوري
علي معزي
پيروز منصوري

جمعه هشتم آبانماه ۱۳۹۴

۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

فراخوان عفو بین‌الملل برای آزادی دو زندانی سیاسی امید علی شناس و ئاسو رستمی

عفو بين الملل در بيانيه اي خواهان آزادي فوري و بي قيد و شرط اميدعلي شناس و ‫‏ئاسو رستمي شد.
‫‏اميد علی شناس، ١٣ شهریور سال گذشته بازداشت و به بند دو -الف ‫‏سپاه پاسداران منتقل شد و به‌رغم صدور قرار وثیقه ١٠٠میلیون تومانی، دادگاه بدوی و دادسرای ارتجاع به دلایل نامعلومی از پذیرش وثیقه خودداری کردند.
ئاسو رستمی ۲۸ ساله پس از برگزاری تجمع در مقابل دفتر ‫‏سازمان ملل در حمایت از کوبانی به همراه چند تن دیگر بازداشت شد و پس از طی دوران انفرادی و بازجویی به بند هشت زندان اوین منتقل شد.
این دو زندانی به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی در کمتر از پانزده دقیقه، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه ارتجاع به ریاست دژخیم مقیسه محکوم به ۱۰ سال و ۵ سال زندان شدند.

پریا کهندل 19 ساله دختر زندانی سیاسی مقاوم صالح کهندل

پریا کهندل  وفرزاد مددزاده در دیدار با خانم رجوی
پریا کهندل  وفرزاد مددزاده در دیدار با خانم رجوی
پریا را دیدم. از قصه بیرون آمده بود ودر هیئت یک انسان، یک زن. راست قامت است و مصمم. تواضع و فروتنی که هربیننده ای را به تحسین وا می دارد. چشم به آینده دارد. که اگر در مسیر نگاهش قراربگیری و در همان افقی که او جهان را می بنید ببینی دنیایت را دگرگونه می کند. آمده است که تا قصه اش را بگوید، به آن زبان که تا اعماق جان فرومی رود. پریا فقط سخن نمی گوید اوپیام آور است. داستان پریا از کویرهای تشنه وتفتیده ایران گذشته است. داستان پریای ما از فراسوی سیمهای خاردار گوهردشت، از دیوارهای اوین و کهریزک می گذرد تا در"روز بین المللی نه به اعدام" به جهان برسد. پریا دردهای بیکران جامعه را با پوست و گوشت و استخوان تجربه کرده است. پریای جوان ایران می داند که اعدام یعنی چه! چرا که در برابر بی تفاوتی ها و سکوت دنیا، رژیمی ضد تمامی ارزشهای انسانی بهترین عموهایش را از او گرفته است. رژیمی که "بود" خود را در " نابودی" بشریت و ارزشهای انسانی، اعدام و شکنجه جستجو می کند. آمده است تا چهره واقعی این رژیم را بار دیگر با بیان تجربه های خودش در معرض چشم جهانیان قرار دهد.
و اما در میان  پریای ما زار و زار گریه نمی کند و مثل ابرهای بهار اشک نمی ریزد. نه از برف هراسی دارد و نه از سرما! او گرگهای آدم خوار را دیده است ولی چون شیر در مقابل آنان ایستاده است ولی او ازکشوری اسیر آمده است. کشوری که مقاماتش پایه ای ترین حقوق شهروندانش را سنگسار می کنند و کشورهای به اصطلاح آزاد و دمکرات اروپائی و آمریکا حقوق بشر مردم ایران را به حراج می گذارند . پریای ما منتظر اسب سفید نمی ماند او بر بالهای سیمرغ می نشیند و از فراز البرز کوه می گذرد که صدایش را به جهانیان برساند.

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

فراخوان عفو بین‌الملل برای آزادی دو زندانی سیاسی امید علی شناس و ئاسو رستمی

عفو بین‌الملل خواستار آزادی زندانیان سیاسی در ایران
عفو بین‌الملل خواستار آزادی زندانیان سیاسی در ایران
عفو بین‌الملل طی بیانیه‌یی خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط دو زندانی سیاسی امید علی شناس و ئاسو رستمی شد.
این دو زندانی در بند هشت زندان اوین نگهداری می‌شوند.
امید علی شناس، ١٣ شهریور سال گذشته بازداشت و به بند دو -الف سپاه پاسداران منتقل شد .
ئاسو رستمی ۲۸ ساله پس از برگزاری تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل در حمایت از کوبانی به همراه چند تن دیگر بازداشت شد و پس از طی دوران انفرادی و بازجویی به بند هشت زندان اوین منتقل شد.
 این دو زندانی به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی در کمتر از پانزده دقیقه، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه ارتجاع به ریاست دژخیم مقیسه محکوم به ۱۰ سال و ۵ سال زندان شدند.
لازم به یادآوری است که بند هشت در حال حاضر یکی از بدترین بندهای زندان اوین است که در آن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی به‌رغم اصل تفکیک جرایم همراه با زندانیان غیرسیاسی و بعضاً خطرناک نگهداری می‌شوند.

۱۳۹۴ مهر ۲۴, جمعه

آزادی ایران‌زمین فرا خواهد رسید- سخنان فرزاد مددزاده در کنفرانس حقوق‌بشر

فرزاد مددزاده
فرزاد مددزاده
من فرزاد مددزاده هستم و به‌تازگی از ایران آمدم سی سال سن دارم و 5سال در زندانهای رژیم آخوندی بودم.
12سال پیش با دیدن عکس خواهر مریم در روزنامه آسیا و سپس برنامه‌های سیمای آزادی با مقاومت و مجاهدین خلق آشنا شدم. بعد از آشنایی با مجاهدین مسیر زندگی‌ام به‌طور کلی عوض شد. درد و رنج مردم مسأله‌ای من گردید و مبارزه با این رژیم جنایتکار برای پایان دادن به این درد و رنجها هدفم شد.
در سال 1387به اتهام محاربه دستگیر شدم و 5سال در زندان اوین و گوهردشت محکوم شدم. زمانی که دستگیر شدم مستقیم مرا به بند مخوف 209 بردند و بیش از شش ماه در 2 نوبت در انفرادی بودم.
سلول انفرادی جایست که جز ناقوس مرگ صدای نمی‌شنوی و رژیم برای شکستن زندانی از آن استفاده می‌کند درست در همین شرایط شکنجه‌گر از تو می‌خواهد در تلویزیون ظاهر شوی و دروغهای علیه اعتقاداتت بگویی. بزرگترین درسی که من در انفرادی آموختم این بود که باید هر لحظه، بله هر لحظه‌اش بجنگی و این رمز پیروزی زندانی است.
بعد از گذشت دوره سخت انفرادی مرا از 209 خارج کردند ابتدا به بند عمومی اوین و سپس به زندان گوهردشت تبعید کردند. در زندانهای اوین و گوهردشت با قهرمانانی هم‌چون علی صارمی ، فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، جعفر کاظمی ، محمدعلی حاج آقایی، منصور رادپور، محسن دگمه‌چی و شاهرخ زمانی هم بند بودم و آن شهیدان هر لحظه با من هستند.

۱۳۹۴ مهر ۲۰, دوشنبه

مادر دانشجوی زندانی امین انواری به‌دلیل شرکت در تجمعات اعتراضی از ملاقات با فرزندش منع شد

مادر دانشجوی زندانی امین انواری
مادر دانشجوی زندانی امین انواری
دادسراي رژيم اعلام كرده است كه ملاقات مادر ‫‏امين انواري با فرزندش را به دليل شركت در تجمعات مدني لغو كرده است.
مادر امين انواري ‫‏دانشجوي دانشگاه ‫‏اميركبير گفت در آخرين تماس با فرزندش به امين به او گفته است به او گفته اند نبايد چيزي در مورد محل بازداشتش بگويد.
اين مادر هفته گذشته در ‫‏تجمع خانواده هاي ‫‏زندانيان سياسي جلوي اوين شركت كرده بود و گفت :‫ ‏آزادی بی‌قید و شرط فرزندم را می‌خواهم و تا آخرین لحظه برای آزادی فرزندم تلاش می‌کنم و از هیچ امری فروگذار نمی‌کنم.از راه فرزندم دفاع ميكنم و اين ‫‏سپاه پاسداران است كه بايد بترسد.


ايران - زندانيان سياسي

زندانهای اوین، گوهردشت، کارون اهواز، مرکزی کرج و ...
زندانهای اوین، گوهردشت، کارون اهواز، مرکزی کرج و ...  
نامه زندانیان سیاسی، زندانهای اوین، گوهردشت، کارون اهواز، مرکزی کرج و ...  ایران در اعتراض به سفر آتی رئیس پارلمان اروپا به ایران

در این نامه آمده است: مراودات شما به ایران بدون در نظر گرفتن و محکومیت نقض شدید حقوق‌بشر در ایران، تیغ جلادان رژیم را بر گردن ما تیزتر می‌کند و روزانه آخوندهای حاکم را برای اعدام بیشتر جوانان این میهن تشجیع می‌نماید.