‏نمایش پست‌ها با برچسب ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

ایران - زنان - سرکوب - اعدام ريحانه، «ننگ خونين» در «هزار لايه دسيسه»- قسمت دوم

اعدام ريحانه، «ننگ خونين» آخوند روحانی شاه  اعدام
اعدام ريحانه، «ننگ خونين» آخوند روحانی شاه  اعدام
یاد ریحانه بخیر
منشش جاویدان
یاد آن شیر زن خوب بخیر
که سحر گاه یک شب شوم
رفت و با زهره و پروین پیوست
آن زن شیر که میگفت مدام
متهم می کنم آن قاضی تردست که گفت
حکم تو اعدام است
آه ای زندگی من عاشق تو بودم از آنک
مادرم یادم داد عشق ورزیدن را
خوبی و پاکی و مهردگران ورزیدن
آه ای زندگی زیبایم ؛
دوستت می دارم ولی
از بهر تو هرگز نکنم خم سرخود
پیش هر هرزه و هر خار وخسی
مادرم شاهد باش
که من از درس و کلاس تو
سرافراز برون آمدم و مفتخرم
مادرم شاهد باش

نوشته زیربه قلم شاعرو نویسنده مقاومت ایران کاظم مصطفوی،
 گذری است کوتاه وموشکافانه برخاطرات ریحانه جباری،دختر قهرمانی که تک و تنها و به قیمت جان در مقابل خواست دستگاه وزارتی و قضاوتی رژیم آخوندی برای همکاری ایستاد
و به جرم دفاع از خود، بیگناه و معصوم به پای چوبه دار رفت.
اما خون او گواهی شد جاودانه بر شگردهای کثیف و قساوت رژیمی که همواره قربانی را به جای دژخیم به مسلخ می برد. این نوشته در چند قسمت در سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت منتشر می شود. قسمت دوم:

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

ژاندارک قهرمان ملی فرانسه، زنده در آتش سوزانده شد

ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه
ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه
ژاندارک برای به آتش کشیده شدنش، به دست کلیسا سپرده شد.
3ژانویه1431-13دی809:ژاندارک، قهرمان آزادیخواه فرانسه که بر اثر خیانت فرانسویهای طرفدار انگلیس به نیروهای انگلیسی در لوکزامبورگ فروخته شده بود تسلیم کلیسا برای محاکمه شد. وروز۳۰مه سال ۱۴۳۱ ژاندارک قهرمان ملی فرانسه در آتش سوزانده شد.
او انتخاب کرده است که تسلیم نشود. این تقدیر اوست. اگر‌چه به سمت چنین سرنوشتی می‌رود، اما این تقدیر را خودش در یک انتخاب آگاهانه رقم زده است. گویی می‌خواهد رنجها و محنتهای زنان تمام تاریخ و تمامی یک ملت را به نمایش بگذارد. محنتی که به دست خدای ساخته و پرداخته جامعه مردسالار، برای حفظ نظم موجود بر زنان و بر همه مردم تحمیل شده است. به‌ویژه برای زنی که می‌خواهد نقش رهایی بخش برای سرزمینش داشته باشد.
داستان زندگی عجیب و حیات پر رمز و راز و سرنوشت تأثر انگیزش، که سینه به سینه در طی قرون و سده‌ها از نسلی به نسل دیگر نقل می‌شود؛ امروزه عرصه ادبیات اروپا را درنوردیده و بیش از 20 رمان و نمایشنامه را به خود اختصاص داده است. حیاتی کوتاه با شعله‌یی بلند در تاریخ که نورافشان راه مقاومت و پایداری است. خانه‌ای که او در آن به دنیا آمد، اکنون تبدیل به موزه شده است. تصاویری که در این موزه به چشم می‌خورند هنوز هم این سؤال را در ذهن بیننده ایجاد می‌کنند که:
«به‌راستی او که بود» ؟ …
مقاومت به هر قیمت
این شخصیت افسانه‌یی، سمبل ملت فرانسه و اسطوره تسلیم ناپذیری، زن دلاوری است که از تیرگی قرون وسطی برخاست، مناسبات ستمگران و دین‌فروشان فریبکار زمان خود را به میدان طلبید و آنگاه با پیکر خود نور سپید ایستادگی را بر ظلمت و سیاهی تسلیم تاباند.
قهرمان میهن‌پرستی و آزادیخواهی، که پس از گذشت 6قرن؛ شعله‌های آتشی که در آن سوخت، هم‌چنان بر تارک مقاومت انسان در برابر ستم می‌درخشد. شعله خیره‌کننده‌یی که تاریکی دخمه‌های سرد و تاریک ریاکاران در لباس دین را از هم می‌درد؛ و روشنی بخش راه رزمندگان آزادی است.
فرانسه، 1412 میلادی:اروپا سالهای سیاه قرون وسطی را می‌گذراند. سالهای ستم حاکمان مستبد و خونریز با توجیه و پشتیبانی کلیسای حکومتی.
در هنگامه جنگ صد ساله وسلطه  انگلیس بر فرانسه، در روستایی دور افتاده در مرز شرقی فرانسه، دختری در یک خانواده تهیدست دهقانی، چشم به جهان گشود که او را «ژاندارک» نام نهادند. 12ساله بود که حین عبور از کنار درختی قدیمی احساس می‌کند «قدیس میشل» و نوری خیره کننده به او فرمان می‌دهد تا فرانسه را نجات دهد.
ژاندارک 5سال در معرض این الهامهای درونی بود و می‌ترسید از آن برای دیگران صحبت کند.
در 15سالگی خواهان شرکت در ارتش برای جنگ با انگلیس شد، اما به‌دلیل سن کم؛ و مهمتر از آن به‌دلیل «زن» بودن، چنین اجازه‌یی به وی داده نشد. او مدتها برای حل این موضوع با خود اندیشید تا در نهایت به راه‌حل آن دست یافت. یک سال بعد در 16سالگی با به‌کارگیری ترفندی به خود گفت: «حالا با لباس سربازی، که لباسی مردانه است، به نزد ولیعهد می‌روم» …
سرانجام دختر جوان روستایی توانست وارد ارتش شده و فنون نظامی را فرا بگیرد. او، که برای دفاع از وطنش لباس سربازی پوشیده بود، توانست با مهارت و جنگاوری و نشان‌دادن صلاحیت خود برای اداره نیروهای وارفته فرانسوی، اعتماد فرماندهان و افسران ناامید فرانسوی را به دست آورد. آنگاه در راه آزادی فرانسه از اشغال انگلیسیها قیام کرد و تا آنجا پیش رفت که به فرماندهی نیروهایی که مأموریتشان آزادسازی اورلئان بود رسید. او با فرماندهی خود توانست محاصره اورلئان را در سال 1429 درهم بشکند و این شهر را آزاد کند و یک پیروزی بزرگ نظامی نصیب فرانسویان سازد. بعد از این پیروزی بود که شارل هفتم به پاس خدمات ژاندارک به او لقب اشرافی داد و مردم دهکده‌اش را از پرداخت مالیات معاف کرد و گفت مجسمه او را در اورلئان نصب کنند.
در گام بعد ژاندارک توانست شاه را به لشکر‌کشی به سوی «رن» متقاعد کند. او با راضی‌کردن شاه، یگانهایی را تحت فرماندهی خود گرفت و توانست با پیروزی بر انگلیسیها نقطه پایانی بر جنگ صدساله فرانسه با انگلستان بگذارد.
اما در مه 1430 «بورگن‌دی» ها، یعنی همان خائنین فرانسوی مزدور انگلیس، پاریس را محاصره کردند. ژاندارک در پناه تاریکی شب برای کمک به مدافعان وارد شهر شد و در حالی‌که فرمانده حمله علیه مزدوران بود، در تلاش برای آزادسازی شهر، زخمی و سپس توسط یکی از خائنین دستگیر شد. مزدوران او را در سوم ژانویه 1431به نیروهای انگلیسی در لوکزامبورگ فروختند. 3ماه بعد ژاندارک در «روئن» به اتهام ارتداد مقابل اولیای کلیسای فرانسه در یک دادگاه کلیسایی، که از حکومت انگلیس تبعیت می‌کرد، محاکمه شد. مهم‌ترین اتهام او از نظر این بیدادگاه مذهبی، رد صلاحیت کلیسا بود. ژاندارک همچنین به جادوگری و اصرار به دریافت الهام از جانب قدیسین و استفاده از پوشش نظامی مردانه متهم شد. پس از شکنجه‌های بسیار، قضات حکومتی و دین‌فروشان کلیسا از وی خواستند از ادعاهایش توبه کند. او از گفته‌های خود دست برداشت. برای در هم‌شکستن بیشتر، او را دوباره به سلول برگرداندند. ژاندارک طی مدتی که در سلول بود، نسبت به آنچه که زیر شکنجه گفته بود، آتش جنگی بزرگ و سهمگین در درون خود احساس کرد او در این جنگ که بسا سهمگین‌تر از جنگ نظامی بود، هم‌چون همیشه پیروز صحنه نبرد شد. چند روز بعد که قضات و متولیان کلیسا به سلول او رفتند، در نهایت تعجب، او را مجدداً در لباس مردانه یافتند. ژاندارک در پاسخ گفت: «قدیسین مرا به‌دلیل تسلیم در برابر کلیسا سرزنش کردند. اما حالا از راهی که انتخاب کرده‌ام باز نخواهم گشت و عزم دیگری جز نبرد در سر ندارم». از این پس او در دادگاه با کمال شجاعت از عقیده و عزم خود برای نجات کشورش دفاع کرد. فقیهان کلیسا، ژاندارک را مرتد دانسته و حکم به‌ زنده زنده سوزاندن او در آتش دادند و او را به مقامات حکومتی سپردند.
ژاندارک در 30 مه 1431 در 19سالگی بر تیرکی چوبی در «روئن» در یک بازار بدون سقف در میدان «بومارشه» و در ملأعام به شعله‌های آتش سپرده شد. به این ترتیب ژاندارک به ندای درونی خویش پاسخ گفت؛ تسلیم نشد و برگی زرین و درخشان در تاریخ « مقاومت به هر قیمت» از خود بر جای گذاشت.
وی در لحظات واپسین حیات به سمت روئن گفت: «روئن، یعنی من این‌جا باید بمیرم؟ آه روئن، از این می‌ترسم که تو خون‌بهای مرا گران پرداخت کنی».
25سال بعد از مرگ او، پاپ کالیتوس سوم در دادگاه دیگری از دوشیزة اورلئان اعاده حیثیت کرد و در سال 1920 پاپ بندیکت پانزدهم، ژاندارک را رسماً در شمار قدیسین آورد. اما در اذهان مردم اروپا و به‌خصوص فرانسه او هم‌چنان سمبل خونهای به ناحق ریخته شده در راه است و صدایش در گوش وجدانهای بیدار بشری هنوز طنین دارد.
ژاندارک، سمبل ملی فرانسه، پس از مرگش به‌صورت یک قهرمان فراموشی ناپذیر در بسیاری از آثار ادبی و هنری باقی ماند. او اگر‌چه در روایتها، کتابها و فیلمها، متفاوت توصیف شده است، اما عنصر مشترک در همه آنها، آمادگی او برای فدای حداکثر است. از همین رو داستان حماسه ژاندارک پیوسته تازه است. چرا که با ارزشهای والای انسانی در یک مدار آرمانی پیوند خورده است.

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران - تهران - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری به‌مناسبت شب یلدا

شب یلدا با ریحانه
شب یلدا با ریحانه
آخرین روز پاییز، طولانی‌ترین و تاریکترین شب سال برای ما ایرانیان با دیگر شبها تفاوت دارد. جشنی خانوادگی برپا می‌کنیم که در کنار یکدیگر بشینیم و با هم لحظه‌ها را با شادی بگذرانیم. این جشن نه برای شبی طولانی، بلکه برای پیروزی نور بر تاریکی است. فردا روزی است که خورشید بر سیاهی شب پیروز خواهد شد.
امادرچنین شبهایی که کنار هم می‌نشینیم و گپ می‌زنیم.یادمان باشدکه زیر پوست تیره‌ی شب، کسانی گرسنه‌اند.کسانی برهنه‌اند و در سرمازیر سقف آسمانند.کسانی غمگینندو احساس بی‌کسی مفرط دارند.کسانی ازعزیزانشان دورافتاده‌اند.کسانی زندانی اند. کسانی زیر حکم اعدامند. کسانی زیر ضربه‌های لگد و شلاقند. کسانی سیاهپوشند برای عزیزی زیر خاک. به یادشان باشیم. با قلم یا قدم.
  درین روزگار سخت و تلخ، با هزاران نفر زیر تیغ، با لشکر اعدامیان، نمی‌توان سخن از شادی حقیقی گفت. در جمع خانوادگی‌مان، در کنار شادمانی و دیدار عزیزانمان، بگوییم که نمی‌خواهیم شکنجه و اعدام معرف سرزمینمان باشد. نمی‌خواهیم هر روز در خبرها بخوانیم که چند نفر اعدام شدند.
نمی‌خواهیم انسانیت ملی‌مان به یغما رود. نمی‌خواهیم شاهد انتشار خشونت در رگهای جامعه مان باشیم. آرزوی ایران بدون اعدام قابل تحقق است اگر آحاد مردم به لزوم آن پی ببرند.
اصرار و تأکید بر این آرزو می‌تواند جان جوانان بسیاری را نجات دهد. تصمیم بعضی از مسئولان مبنی بر بررسی قوانین و تغییر آن در جهت لغو صدور حکم اعدام برای بعضی از جرایم از جمله مواد مخدر نوید بخش کند شدن حرکت ماشین اعدام است.
هر چند در سوی دیگر توجه بیشتر خانواده‌ها و نهادهای نظارتی برای مراقبت از فرزندانمان ضرورت بیشتری خواهد داشت. مبادا جوانان عزیزمان در دام اعتیاد بیفتند.
دومین یلدای بی‌ریحان هم گذشت. سخت بود. ولی من نیز سرسخت‌تر شده‌ام. دیگر از اشک خبری نبود. غم بود اما گریه نبود. میکای عزیزم دوباره عکسهای قشنگی درست کرده. دوتایش را می‌بینید.
ریحانی که نیست اما هنوز ارثیه‌های انسانی‌ش باقی ست. دخترانی که یکی یکی سراغم می‌آیند و برایم می‌گویند از روش و رفتار ریحان. از نوزده سالگی تا بیست وهفت سالگی ش. این دیدارها مرا بیش از پیش بر ادامه و انجام خواسته‌هایش مصمم می‌کند. خواسته‌هایی که گاه چنان سنگین و جانفرساست که نفسم را تنگ می‌کند.
شما بگویید برای دختری که از بهزیستی رانده می‌شود به بهانه هجده سالگی و به‌دلیل بی‌پناهی با جرم خود خواسته راهی زندان می‌شود و به قاضی التماس می‌کند که بالاترین مجازات حبس را برایش در نظر بگیرد تا زمان بیشتری سقفی روی سرش داشته باشد چه باید کرد؟ برای زنی که با چند فرزند تنها مانده و نان آورش در زندان می‌پوسد چه باید کرد؟
برای سه نوجوان که پدرومادرشان درزندانندچه بایدکرد؟برای مادری که فرزندش راجهت اجرای اعدام به انفرادی برده‌اندچه باید کرد؟
برای قوانین نارساوکهنه‌ای که دیگرکارایی خودرادرجهت مثبت وانسانساز از دست داده‌اند چه باید کرد؟
برای بهبود و بهسازی محیط انسانی اطرافمان چه باید بکنیم؟ آن‌قدر تباهی و سیاهی بر آسمان دلهایمان سایه افکنده که دست و پایمان به لرزه درآمده. هیچکس جز تک‌تک شهروندان نمی‌تواند این غبار غم را از قلب ملت بروبد. دستهایمان یکدیگر را میجوید برای تشکیل زنجیره‌یی انسانی که حصاری شود برای محافظت از فرزندان این سرزمین.

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

ایران - تعداد قربانيان آنفولانزاي خوكي به مرز50 نفر رسيد!

شیوع آنفولانزای خوکی در استانهای مختلف ایران، بی‌عملی رژیم و مخفی کردن آمار واقعی
شیوع آنفولانزای خوکی در استانهای مختلف ایران، بی‌عملی رژیم و مخفی کردن آمار واقعی
شیوع آنفولانزای خوکی در استانهای مختلف ایران، بی‌عملی رژیم و مخفی کردن آمار واقعی
مسئول مرگ هموطنان ما بر اثر آنفولانزا رژيم آخوندي است كه به جاي مهار اين خطر سرمايه‌ ‏ايران را در جنگ ‏سوريه و ‏عراق هدر ميدهد
در شرايط بحراني اي كه مردم به قول كارگزاران رژيم مثل برگ خزان در حال ريختن و كشته شدن به خاطر آنفولانزاي خوكي هستند، بازار سياه ماسك هاي بهداشتي به راه افتاده.ماسك هايي كه در اين شرايط اضطراري بايد به صورت رايگان به مردم داده شود، با قيمت 12 تا 25هزارتومان فروخته مي شود!!!
لعنت بر حكومت دزدان و جنايتكاران!
شیوع آنفولانزای خوکی (ویروسN1H1) ابعاد گسترده‌یی به خود گرفته و به سایر مناطق نیز کشیده شده. اما رژیم ضدانسانی حاکم کمترین اقدامی برای جلوگیری از شیوع بیماری و معالجه مبتلایان نکرده و بودجه‌یی به مقابله با آن اختصاص نداده و در وحشت از اعتراضهای اجتماعی با انتشار اخبار دروغ تلاش می‌کند آمار واقعی مبتلایان و قربانیان را مخفی نگاه دارد.
کودکان زیر پنج سال، زنان باردار، سالمندان و مبتلایان به بیماری قند، بیماریهای قلبی، ریوی و کبدی در مقابل این ویروس آسیب پذیرتر هستند و بی‌عملی رژیم آخوندی برای جلوگیری از شیوع این بیماری، زندگی این نوع افراد را به‌طور مضاعف به خطر می‌اندازد. در سالهای اخیر فرانسه و دولتهای اروپایی و بسیاری از دیگر دولتها برای مقابله با شیوع این بیماری طرحهای گسترده واکسیناسیون به اجرا در می‌آورند.
در حالیکه سرمایه‌های مردم ایران توسط رژیم آخوندی صرف پروژه‌های ضد‌ملی اتمی و صدور بنیادگرایی و سرکوب داخلی و یا از سوی سرمداران رژیم چپاول می‌شود، بودجه اختصاص یافته به بهداشت و درمان و سرمایه‌گذاریهای بنیادین برای سلامت عمومی یکی از پایین‌ترین رتبه‌ها در جهان و مرگ و میر در اثر بیماری یکی از بالاترین نرخها را دارد.

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

به ياد «گوهرمراد» طلايه داري چيره دست و مردمي

دکتر  غلامحسین ساعدی
دکتر  غلامحسین ساعدی
آذر ماه سالروز درگذشت زنده ياد دكتر غلامحسين ساعدي
(گوهر مراد) برجسته‌ترين نمايشنامه نويس معاصر ايران زمين
٢۴ دي ماه ١٣١۴در شهر تبريز ديده به جهان گشود و با پايان يافتن تحصيلات ابتدائي و دوره متوسطه به دليل فضاي حاکم در کشور درگير مسايل سياسي شد. در سال ١٣٣٠ همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر محمد مصدق فعاليت سياسي خود را آغاز کرد. بعد از کودتاي ٢٨مرداد ١٣٣٢ به مدت دو ماه مخفي شد و در شهريور ماه اين سال دستگير و چند ماهي در زندان به سر برد. او در سالهاي بعد مسئوليت انتشار روزنامه هاي فرياد، صعود و جوانان آذربايجان را برعهده گرفت و مقالات و داستان هايي در اين سه روزنامه و همچنين هفته‌نامه «دانش‌آموز»، چاپ تهران و «کبوتر صلح» منتشر نمود.
در سال ١٣٣۴ وارد دانشکده پزشکي تبريز شد و رشته روانپزشكي را برگزيدو در سال ١٣۴٠ فارغ التحصيل شد.
ساعدي در دانشگاه، هم زمان با تحصيل به نوشتن و چاپ آثار نمايش و داستاني خود پرداخت. وي ضمن همكاري با مجله سخن داستان مرغ انجير و پيگماليون، را در تبريز منتشر ساخت.
«گوهر مراد» در سال ١٣۴١ راهي تهران شد تا خدمت سربازي اش را به عنوان يك سرباز صفر آغاز کند. در حاليكه او فارغ التحصيل دانشكده پزشكي و مي بايست يك افسر وظيفه مي بود. در اين زمان چند داستان کوتاه درباره زندگي سربازي نوشت و در همين سال به همراه برادرش دکتر علي اکبر يک مطب شبانه روزي افتتاح کرد و با کتاب هفته و مجله آرش همکاري نمود.
در سال هاي بعد تک نگاري ايلخچي ، خياو يا مشکين شهر، هشت داستان پيوسته عزاداران بيل، نمايشنامه هاي چوب بدست هاي ورزيل، بهترين باباي دنيا، تک نگاري اهل هوا، داستان بلند مقتل، پنج نمايشنامه از انقلاب مشروطيت، مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان، نمايشنامه آي بي کلاه، آي باکلاه را منتشر ساخت.
در سال ١٣۵٣ با همکاري نويسندگان صاحب نام آن زمان، مجله الفباء را منتشر کرد. در همين سال در حين تهيه تک نگاری شهرک هاي نوبنياد توسط ساواک دستگير و به زندان قزل قلعه و بعد اوين منتقل شد و يک سال در سلول انفرادي شکنجه شد. پس از آزادي از زندان سه داستان گورو گهواره، فيلمنامه عافيتگاه ، داستان کلاته نان، را نوشت و در سال ١٣۵٧ به دعوت انجمن قلم امريکا روانه اين کشور شد که سخنراني هاي متعددي در اين کشور انجام داد. در اوايل زمستان سال اين سال به ايران بازگشت.
در اواخر سال ١٣۶٠ بالاجبار و بر خلاف ميل باطني اش پس از آنكه مدتي مخفي بود جلاي وطن كرد و راهي پاريس شد و طي سال هاي ١٣۶١– ١٣۶۴ در پاريس اقدام به انتشار مجله الفباد کرد و چند نمايشنامه و فيلمنامه و داستان نيز نوشت.
غلامحسين ساعدي در روز دوم آذرماه ١٣۶۴ در پاريس چشم از جهان فروبست و د ر گورستان پرلاشز و در کنار صادق هدايت آرام گرفت.
ساعدي نويسنده‌اي بزرگ ژمردمي و چيره دست و توانا بود كه با قدرت تخيل از هيچ قصه مي ساخت و سبك خاص و منحصر به خود را داشت. او در طول زندگيش در ايران، مدام با مردم در ارتباط بود، چه از نظر حرفه‌ي پزشکي، چه در نمايشنامه‌ها و چه در ديگر آثارش او تلاش مي‌کرد مردم و دردهايشان را بشناسدٰوريشه عقب‌ماندگي مردمش را کشف کند. او سالها با عشق به‌مردم و در دفاع از آزادي و بهروزي خلق قلم زد. ادبيات معاصر در طي بيش از 3دهه از 1330 تا 1364، آثار فراموش‌ناشدني در زمينه داستان، نمايشنامه و فيلمنامه را با نام 'گوهر مراد' در سينه خود ثبت كرده است. در تمامي آثار ساعدي، از اولين نمايشنامه‌اش، 'كاربافكها در سنگرٰ تا آخرين مقاله منتشرشده‌اش در شورا، ماهنامه شوراي ملي مقاومت، تحت عنوان 'پناهنده سياسي كيست؟'، عشق به‌آزادي، وفاداري به‌مردم ستمزده و كينه نسبت به‌ديكتاتور و ستمگرو دجال، موج مي‌زند. آخرين نمايشنامه شادروان ساعدي 'اتّللو در سرزمين عجايب' سرنوشت هنر تحت حاكميت ارتجاع را بخوبي به‌تصوير كشيده ‌است.ساعدي همچنين مقالات متعددي در دوران مبارزه با رژبم و در دوران تبعيد نوشته است. زنده‌ياد ساعدي با فروتني و صفاي خاص خود مي‌گفت:
من مخلص كسي هستم كه با خميني مي‌جنگد. هر چه به‌من فشار وارد مي‌آورند، دقیقااز اين موضع است و من از اين موضع كوتاه نمي‌آيم.
مسئول شوراي ملي مقاومت آقاي مسعود رجوي در پيامي به‌مناسبت درگذشت شادروان ساعدي فقدان او را ضايعه پردريغي براي فرهنگ و ادب ايران خواند.
ساعدي در مقاله اي با عنوان« پناهنده سياسي كيست؟ » مي نويسد:
«پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه ‌رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،‌از ترس جان نبوده است. ‌او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،‌مجسمه ‌سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار مي‌گيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ‌ناني بسنده مي‌كند، ناله سرنمي ‌دهد و شكوه نمي ‌كند. مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه ‌او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّه‌هاي خود پاك كند.
از جان گذشته است ‌و مطلقاً‌ نمي‌ترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به ‌موقع مي‌خواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي ‌دود و با چشمان كم ‌سو همه ‌جا را مي‌بيند.‌ روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده. واهمه ‌يي از مرگ ندارد، ‌و زماني كه خود را در صف پناهنده‌هاي قلّابي مي‌بيند، خشم جان او را به لب مي‌رساند، چون مي‌بيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نمي‌گذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد،‌ جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراين‌جاست كه قوانين به يك‌باره بي‌اعتبار مي‌شوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاً‌در «قرارداد1951» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر. سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناه‌دهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آواره‌هاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،‌اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهنده‌سياسي» قلّابي با «پناهنده‌سياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،‌كه بي‌هيچ چشم‌داشتي مي‌خواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه‌يي بسازد.
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است

۱۳۹۴ آبان ۲۵, دوشنبه

«قيام يعني پيروزي. براي آزادي ايران قيام كرده ايم ودير يا زود پيروز خواهيم شد.»

سردار ملی ستار خان
سردار ملی ستار خان
اين سخني از ‏ستارخان سردار ملي است كه امروز سالگرد درگذشت اوست.
«قيام يعني پيروزي. براي آزادي ايران قيام كرده ايم ودير يا زود پيروز خواهيم شد.»
او كه پرچم هاي سفيد تسليم را به زير كشيد و پيروزي انقلاب مشروطه حاصل ايستادن و فرياد تسيلم ناپذيري اوست.
قهرماني كه نام ‏اميرخيز را در سينه تاريخ به ثبت رساند و اثبات كرد وقتي ‏ايران و ايراني عزمِ ايستادگي داشته باشد، هيچ چيزي جلودارش نيست.

۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

خانواده ای مرموز در پس لابی ایران در آمریکا


دبى - العربيه.نت فارسى
سایت "د-دیلی بیست" روز چهارشنبه 16 سپتامبر در مقاله ای به نقش یک خانواده ایرانی در خارج از کشور می پردازد که در نزدیکی آمریکا و ایران تاثیرگذار بوده، و اکنون به دنبال آن است تا از این نزدیکی سود ببرد.
توافق اتمی وین در ماه ژوئیه نه فقط یک پیروزی برای جمهوری اسلامی بود و به برنامه اتمی این کشور جنبه قانونی داد، بلکه برای لابی پرنفوذ ایران در آمریکا هم یک موفقیت به حساب می آید.
انجمن ملی ایرانیان آمریکایی (نیاک)، لابی ایران در آمریکا است که در ارائه "برنامه جامع اقدام مشترک" (برجام) به نمایندگان مجلس آمریکا نقش مهمی بازی کرد. در پس این لابی یک خانواده ایرانی به نام "خانواده نمازی" قرار دارد که نقش کلیدی ولی کمرنگ در طراحی نیاک داشته و اکنون در پی بهره برداری اقتصادی از این توافق اتمی است.
نام نمازیها کمتر در رسانه های آمریکا شنیده شده است، و آنها هیچ تمایلی به اظهار نظر در باره آنچه در این مقاله آمده ندارند. ولی نزدیکان آنها می گویند که نمازیها از سیاست بدور هستند و بیشتر به کارهای اقتصادی و مالی علاقه دارند. نمازیها در حالیکه از آزادیهای سیاسی و اقتصادی غرب استفاده می کنند، با دیکتاتوری دینی در ایران نیز معاملاتی دارند.
محمد باقر نمازی، بزرگ خانواده نمازی، در زمان شاه استاندار استاندار خوزستان بود. اما بعد از انقلاب تحت تعقیب قرار نگرفت، و به او اجازه داده شد تا در سال 1983 همراه با خانواده اش از ایران خارج شده و به آمریکا برود. بابک و سیامک دو پسر نمازی در آمریکا تحصیل کردند و پری نمازی، برادرزاده اش نیز با بیژن خواجه پور ازدواج کرد.
با پایان جنگ ایران و عراق و بازشدن نسبی فضای اقتصادی ایران، پری نمازی و شوهرش بیژن خواجه پور در سال 1993 به ایران بازگشتند و شرکت مشاوره سرمایه گذاری خارجی به نام "آتیه بهار" را در تهران تاسیس کردند. به فاصله کمی سیامک و بابک هم به آتیه بهار پیوستند، و با ارائه خدمات مشاوره ای، ارتباط بین سرمایه گذاران غربی و طرفهای دولتی در ایران را تسهیل کردند.
اما با برآمدن ابرهای سیاه برنامه اتمی ایران، فضای کسب و کار شرکتهای خارجی در ایران تیره شد، و به دنبال افزایش تحریمهای آمریکا، شرکتهای غربی یکی پس از دیگری این کشور را ترک کردند. خانواده نمازی بسیار علاقمند بودند تا این شرکتها بازگردند.
در سال 2002 منابع اطلاعاتی اسراییل خبر غنی سازی اورانیوم در سایت نطنز ایران را به جهان مخابره کردند. با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در سال 2005، پرده های تظاهر به مصالحه در برنامه اتمی ایران کنار زده شد و ابرهای اتمی تیره و تیره تر شدند.
خانواده نمازی از طریق شرکت آتیه بهار رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی، رئیس تیم مذاکره کننده اتمی در دوران ریاست جمهوری خاتمی داشتند.

از سال 2006 روابط ایران با غرب و به ویژه آمریکا بشدت تیره شد. سپاه قدس در عراق دست به کشتن سربازان آمریکایی زد، و گسترش برنامه اتمی ایران راه را برای بردن این کشور به شورای امنیت و قطعنامه های تحریم باز کرد.
در این دوران تیره، خانواده نمازی تمام تلاش خود را بکار برد تا با زنده نگهداشتن امید تجارت و پرهیز از جنگ به هر قیمت، دولت خسته از جنگ آمریکا را به سوی آشتی با ایران بکشاند، و جمهوری اسلامی را به عنوان دوست آمریکا معرفی کند .
در سال 1999، زمانی که هنوز خاتمی رئیس جمهور ایران بود، سیامک نمازی و تریتا پارسی، یک سوئدی-ایرانی، در کنفرانسی در قبرس با یکدیگر همراه شد. این کنفرانس برای "گفتمان و تعامل بین مردم دو کشور ایران و آمریکا" برگزار شده بود، و سیامک و تریتا در مقاله مشترکی راههای نزدیکی دو کشور را پیشنهاد کردند.
دو سال بعد، در سال 2001، تریتا پارسی به کمک خانواده نمازی، "نیاک" را در شهر واشنگتن آمریکا تاسیس کرد و خود مدیریت آنرا به عهده گرفت. تریتا درجه دکترای خود را از دانشگاه جان هاپکینز گرفته، و از شاگردان فرانسیس فوکویاما است. او مقالاتی برای شرکت آتیه بهار نوشت و بابت این مقاله ها از این شرکت حق الزحمه گرفت.
در میان همکاران نیاک افرادی دیده می شوند که اکنون پستهای دولتی در آمریکا دارند، و همگی آنها بشدت ضد لابی اسراییل در آمریکا هستند.
نیاک در اشارات خود به جمهوری اسلامی خیلی کم از سپاه پاسداران و یا سپاه قدس انتقاد می کند، و ایران را شریک آمریکا در جنگ با داعش می داند. نیاک به این نکته نمی پردازد که سپاه قدس، در سوریه به نیروهای بشار اسد کمک می کند تا شبه نظامیان تعلیم دیده توسط آمریکا را بکشند.
تریتا پارسی با تروریست خواندن سپاه پاسداران ایران آشکارا مخالفت می کند، و رابطه دوستانه ای با جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران دارد.
نیاک در حالی که بصورت لابی جمهوری اسلامی در آمریکا عمل می کند، از کمکهای مالی دولت آمریکا نیز بهره مند شده است. سازمان "صندوق ملی برای دموکراسی" در سالهای اولیه تاسیس نیاک به آن کمک مالی کرده است تا به گفته مدیر این سازمان، از این طریق "راهی بسوی ایران" بگشاید. نیاک برای گرفتن این کمکها به ارتباط خود با شرکت "همیاران" در ایران، به عنوان یک سازمان غیردولتی فعال، اشاره کرده است. شرکت همیاران توسط محمد باقر نمازی در ایران تاسیس شده است. با روشن شدن فعالیت لابیگری نیاک در آمریکا، کمکها مالی به آن قطع شد.
در سال 2013 با روی کار آمدن حسن روحانی، بنظر می رسد که درها برای ورود غرب به ایران باز شده، و تلاشهای لابی ایران در آمریکا به ثمر نشسته است.

نیاک و آتیه بهار بصورت مشترک در حاشیه مذاکرات اتمی ایران با 5 + 1 در هتل ماریوت وین کنفرانسی در باره فرصتهای اقتصادی غرب در ایران ترتیب دادند. و به این ترتیب تریتا پارسی و خانواده نمازی بصورت دلال های معتبری برای ورود کشورهای غربی به ایران معرفی شدند.

۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

ایران - برد وباخت برای کی؟

مطلبی از آقای پرویز خزایی عضو شورای ملی مقاومت ایران خواندم بنظرم جالب آمد پیشنهاد دارم آنرا بخوانید .

مقاومت ایران بدرستی از این توافق اتمی بعنوان یک بازی باخت- باخت نام میبرد. روشن است که غرب با دور زدن از شش قطعنامه شورای امنیت، آنچه را که ابتدا در دستور کار پرونده بحران هسته ای با رژیم ولایت فقیه داشت زیر پا گذاشت و از فرصت بدست آمده که میتوانست تمامیت پروژه ضد ایرانی هسته ای رژیم را متلاشی کند استفاده مطلوب نکرد و در عوض امتیازات کلان به آخوندهای پا بگور داد.

پرویزخزایی:دریک کلام : اینجا کلیک کن.  برد وباخت برای کی؟
ولی وقیح  جنایتکار خامنه ای
ولی وقیح  جنایتکار خامنه ای 

۱۳۹۴ تیر ۲۱, یکشنبه

ایران- زندان گوهر دشت- زندانیان سیاسی از هوای گرم در عذاب هستند

زندان گوهردشت کرج
زندان گوهردشت کرج
تاوقتی  خامنه ای جلاد  وروحانی شیاد درقصرهایشان که روی موج خون جوانان ایران زمین ورنج وکار مردم ستمدیده  ایران  بناشده هستند  زندانیان سیاسی دلیر وفداکارما اینچنین درآتش ظلم  این جانیان میسوزند اما دور نیست که بدست خلق  دلاور ایران   ورزمندگان ارتش آزادیخش   ملی ایران به رهبری آقای مسعود رجوی وخانم مریم رجوی این کاخها رابرسراین شریران ویران کنیم .