‏نمایش پست‌ها با برچسب انفرادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انفرادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

ايران - سركوب و اعدام

کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
کشیش سعید عابدینی: در زندان اوین مرا شکنجه کردند
سعید عابدینی کشیش آمریکایی ـ ایرانی‌تبار در جریان مبادله زندانیان با آمریکا آزاد شده
برای اولین بار به شکنجه‌هایی که روی وی اعمال شده اشاره کرد.
سعید عابدینی در مصاحبه با فاکس‌نیوز گفت: در دادگاه بازپرسها مرا برای اعتراف دروغ کتک می‌زدند.
وی افزود: به‌دلیل خودداری از امضای یک اعتراف نامه غیرواقعی در زندان اوین تهران مورد شکنجه قرار گرفتم و به سلول انفرادی فرستاده شدم.
سعید عابدینی۳۵ ساله، بیش از سه سال در ایران زندانی بود. وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق راه‌اندازی کلیساهای خانگی به ۸ سال زندان محکوم شده بود.

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

ایران - مادر آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است گفت ، با دادگاه دخترم، مخالفت مي كنند

آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است
آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است
آتنادائمی ۲۷ ساله، فعال مدنی و حقوق کودک روز ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳ توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.او به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی،توهین به رهبری، توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی ، به ۱۴ سال زندان محکوم شد.
آتنا دائمی» مدافع حقوق بشر و فعال مدنی در حوزه دفاع از کودکان کارو خیابان بوده است. او در یک سال اخیر، به دلیل فشارهای عصبی در دوران طولانی حبس انفرادی، دچار بیماری‌های مختلفی شده .
نهادهای حقوق بشری بسیاری از جمله سازمان «عفو بین‌الملل»، بارها خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این مدافع حقوق بشر شده‌اند.
مادر: با دادگاه دخترم، مخالفت مي كنند
مادر آتنا دائمی، فعال مدنی که به ۱۴ سال زندان محکوم شده است گفت از زمان صدور حکم دادگاه بدوی تا کنون، که چیزی نزدیک به هشت ماه می گذرد هنوز دادگاه تجدید نظر او برگزار نشده
و در پاسخ پیگیری های آنها مسولان، زمان دادگاه را هر هفته به هفته دیگر موکول می کنند.
معصومه نعمتی با اظهار نگرانی از وضعیت جسمی آتنا گفت: «آتنا از دوران انفرادیش دچار سردردهای شدید و ضعف بینایی شده که علیرغم اعزام به پزشک متخصص مغز و اعصاب و چشم هنوز علت این دردها مشخص نشده اما پزشک ها گفته اند شرایط استرس زای محیط زندان برای آتنا خطرناک است. ما و وکیلش بارها درخواست کرده ایم که او با قرار وثیقه آزاد شود اما هر بار با این درخواست مخالفت می شود.»

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران - تهران - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری به‌مناسبت شب یلدا

شب یلدا با ریحانه
شب یلدا با ریحانه
آخرین روز پاییز، طولانی‌ترین و تاریکترین شب سال برای ما ایرانیان با دیگر شبها تفاوت دارد. جشنی خانوادگی برپا می‌کنیم که در کنار یکدیگر بشینیم و با هم لحظه‌ها را با شادی بگذرانیم. این جشن نه برای شبی طولانی، بلکه برای پیروزی نور بر تاریکی است. فردا روزی است که خورشید بر سیاهی شب پیروز خواهد شد.
امادرچنین شبهایی که کنار هم می‌نشینیم و گپ می‌زنیم.یادمان باشدکه زیر پوست تیره‌ی شب، کسانی گرسنه‌اند.کسانی برهنه‌اند و در سرمازیر سقف آسمانند.کسانی غمگینندو احساس بی‌کسی مفرط دارند.کسانی ازعزیزانشان دورافتاده‌اند.کسانی زندانی اند. کسانی زیر حکم اعدامند. کسانی زیر ضربه‌های لگد و شلاقند. کسانی سیاهپوشند برای عزیزی زیر خاک. به یادشان باشیم. با قلم یا قدم.
  درین روزگار سخت و تلخ، با هزاران نفر زیر تیغ، با لشکر اعدامیان، نمی‌توان سخن از شادی حقیقی گفت. در جمع خانوادگی‌مان، در کنار شادمانی و دیدار عزیزانمان، بگوییم که نمی‌خواهیم شکنجه و اعدام معرف سرزمینمان باشد. نمی‌خواهیم هر روز در خبرها بخوانیم که چند نفر اعدام شدند.
نمی‌خواهیم انسانیت ملی‌مان به یغما رود. نمی‌خواهیم شاهد انتشار خشونت در رگهای جامعه مان باشیم. آرزوی ایران بدون اعدام قابل تحقق است اگر آحاد مردم به لزوم آن پی ببرند.
اصرار و تأکید بر این آرزو می‌تواند جان جوانان بسیاری را نجات دهد. تصمیم بعضی از مسئولان مبنی بر بررسی قوانین و تغییر آن در جهت لغو صدور حکم اعدام برای بعضی از جرایم از جمله مواد مخدر نوید بخش کند شدن حرکت ماشین اعدام است.
هر چند در سوی دیگر توجه بیشتر خانواده‌ها و نهادهای نظارتی برای مراقبت از فرزندانمان ضرورت بیشتری خواهد داشت. مبادا جوانان عزیزمان در دام اعتیاد بیفتند.
دومین یلدای بی‌ریحان هم گذشت. سخت بود. ولی من نیز سرسخت‌تر شده‌ام. دیگر از اشک خبری نبود. غم بود اما گریه نبود. میکای عزیزم دوباره عکسهای قشنگی درست کرده. دوتایش را می‌بینید.
ریحانی که نیست اما هنوز ارثیه‌های انسانی‌ش باقی ست. دخترانی که یکی یکی سراغم می‌آیند و برایم می‌گویند از روش و رفتار ریحان. از نوزده سالگی تا بیست وهفت سالگی ش. این دیدارها مرا بیش از پیش بر ادامه و انجام خواسته‌هایش مصمم می‌کند. خواسته‌هایی که گاه چنان سنگین و جانفرساست که نفسم را تنگ می‌کند.
شما بگویید برای دختری که از بهزیستی رانده می‌شود به بهانه هجده سالگی و به‌دلیل بی‌پناهی با جرم خود خواسته راهی زندان می‌شود و به قاضی التماس می‌کند که بالاترین مجازات حبس را برایش در نظر بگیرد تا زمان بیشتری سقفی روی سرش داشته باشد چه باید کرد؟ برای زنی که با چند فرزند تنها مانده و نان آورش در زندان می‌پوسد چه باید کرد؟
برای سه نوجوان که پدرومادرشان درزندانندچه بایدکرد؟برای مادری که فرزندش راجهت اجرای اعدام به انفرادی برده‌اندچه باید کرد؟
برای قوانین نارساوکهنه‌ای که دیگرکارایی خودرادرجهت مثبت وانسانساز از دست داده‌اند چه باید کرد؟
برای بهبود و بهسازی محیط انسانی اطرافمان چه باید بکنیم؟ آن‌قدر تباهی و سیاهی بر آسمان دلهایمان سایه افکنده که دست و پایمان به لرزه درآمده. هیچکس جز تک‌تک شهروندان نمی‌تواند این غبار غم را از قلب ملت بروبد. دستهایمان یکدیگر را میجوید برای تشکیل زنجیره‌یی انسانی که حصاری شود برای محافظت از فرزندان این سرزمین.

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

به ياد «گوهرمراد» طلايه داري چيره دست و مردمي

دکتر  غلامحسین ساعدی
دکتر  غلامحسین ساعدی
آذر ماه سالروز درگذشت زنده ياد دكتر غلامحسين ساعدي
(گوهر مراد) برجسته‌ترين نمايشنامه نويس معاصر ايران زمين
٢۴ دي ماه ١٣١۴در شهر تبريز ديده به جهان گشود و با پايان يافتن تحصيلات ابتدائي و دوره متوسطه به دليل فضاي حاکم در کشور درگير مسايل سياسي شد. در سال ١٣٣٠ همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر محمد مصدق فعاليت سياسي خود را آغاز کرد. بعد از کودتاي ٢٨مرداد ١٣٣٢ به مدت دو ماه مخفي شد و در شهريور ماه اين سال دستگير و چند ماهي در زندان به سر برد. او در سالهاي بعد مسئوليت انتشار روزنامه هاي فرياد، صعود و جوانان آذربايجان را برعهده گرفت و مقالات و داستان هايي در اين سه روزنامه و همچنين هفته‌نامه «دانش‌آموز»، چاپ تهران و «کبوتر صلح» منتشر نمود.
در سال ١٣٣۴ وارد دانشکده پزشکي تبريز شد و رشته روانپزشكي را برگزيدو در سال ١٣۴٠ فارغ التحصيل شد.
ساعدي در دانشگاه، هم زمان با تحصيل به نوشتن و چاپ آثار نمايش و داستاني خود پرداخت. وي ضمن همكاري با مجله سخن داستان مرغ انجير و پيگماليون، را در تبريز منتشر ساخت.
«گوهر مراد» در سال ١٣۴١ راهي تهران شد تا خدمت سربازي اش را به عنوان يك سرباز صفر آغاز کند. در حاليكه او فارغ التحصيل دانشكده پزشكي و مي بايست يك افسر وظيفه مي بود. در اين زمان چند داستان کوتاه درباره زندگي سربازي نوشت و در همين سال به همراه برادرش دکتر علي اکبر يک مطب شبانه روزي افتتاح کرد و با کتاب هفته و مجله آرش همکاري نمود.
در سال هاي بعد تک نگاري ايلخچي ، خياو يا مشکين شهر، هشت داستان پيوسته عزاداران بيل، نمايشنامه هاي چوب بدست هاي ورزيل، بهترين باباي دنيا، تک نگاري اهل هوا، داستان بلند مقتل، پنج نمايشنامه از انقلاب مشروطيت، مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان، نمايشنامه آي بي کلاه، آي باکلاه را منتشر ساخت.
در سال ١٣۵٣ با همکاري نويسندگان صاحب نام آن زمان، مجله الفباء را منتشر کرد. در همين سال در حين تهيه تک نگاری شهرک هاي نوبنياد توسط ساواک دستگير و به زندان قزل قلعه و بعد اوين منتقل شد و يک سال در سلول انفرادي شکنجه شد. پس از آزادي از زندان سه داستان گورو گهواره، فيلمنامه عافيتگاه ، داستان کلاته نان، را نوشت و در سال ١٣۵٧ به دعوت انجمن قلم امريکا روانه اين کشور شد که سخنراني هاي متعددي در اين کشور انجام داد. در اوايل زمستان سال اين سال به ايران بازگشت.
در اواخر سال ١٣۶٠ بالاجبار و بر خلاف ميل باطني اش پس از آنكه مدتي مخفي بود جلاي وطن كرد و راهي پاريس شد و طي سال هاي ١٣۶١– ١٣۶۴ در پاريس اقدام به انتشار مجله الفباد کرد و چند نمايشنامه و فيلمنامه و داستان نيز نوشت.
غلامحسين ساعدي در روز دوم آذرماه ١٣۶۴ در پاريس چشم از جهان فروبست و د ر گورستان پرلاشز و در کنار صادق هدايت آرام گرفت.
ساعدي نويسنده‌اي بزرگ ژمردمي و چيره دست و توانا بود كه با قدرت تخيل از هيچ قصه مي ساخت و سبك خاص و منحصر به خود را داشت. او در طول زندگيش در ايران، مدام با مردم در ارتباط بود، چه از نظر حرفه‌ي پزشکي، چه در نمايشنامه‌ها و چه در ديگر آثارش او تلاش مي‌کرد مردم و دردهايشان را بشناسدٰوريشه عقب‌ماندگي مردمش را کشف کند. او سالها با عشق به‌مردم و در دفاع از آزادي و بهروزي خلق قلم زد. ادبيات معاصر در طي بيش از 3دهه از 1330 تا 1364، آثار فراموش‌ناشدني در زمينه داستان، نمايشنامه و فيلمنامه را با نام 'گوهر مراد' در سينه خود ثبت كرده است. در تمامي آثار ساعدي، از اولين نمايشنامه‌اش، 'كاربافكها در سنگرٰ تا آخرين مقاله منتشرشده‌اش در شورا، ماهنامه شوراي ملي مقاومت، تحت عنوان 'پناهنده سياسي كيست؟'، عشق به‌آزادي، وفاداري به‌مردم ستمزده و كينه نسبت به‌ديكتاتور و ستمگرو دجال، موج مي‌زند. آخرين نمايشنامه شادروان ساعدي 'اتّللو در سرزمين عجايب' سرنوشت هنر تحت حاكميت ارتجاع را بخوبي به‌تصوير كشيده ‌است.ساعدي همچنين مقالات متعددي در دوران مبارزه با رژبم و در دوران تبعيد نوشته است. زنده‌ياد ساعدي با فروتني و صفاي خاص خود مي‌گفت:
من مخلص كسي هستم كه با خميني مي‌جنگد. هر چه به‌من فشار وارد مي‌آورند، دقیقااز اين موضع است و من از اين موضع كوتاه نمي‌آيم.
مسئول شوراي ملي مقاومت آقاي مسعود رجوي در پيامي به‌مناسبت درگذشت شادروان ساعدي فقدان او را ضايعه پردريغي براي فرهنگ و ادب ايران خواند.
ساعدي در مقاله اي با عنوان« پناهنده سياسي كيست؟ » مي نويسد:
«پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه ‌رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،‌از ترس جان نبوده است. ‌او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،‌مجسمه ‌سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار مي‌گيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ‌ناني بسنده مي‌كند، ناله سرنمي ‌دهد و شكوه نمي ‌كند. مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه ‌او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّه‌هاي خود پاك كند.
از جان گذشته است ‌و مطلقاً‌ نمي‌ترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به ‌موقع مي‌خواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي ‌دود و با چشمان كم ‌سو همه ‌جا را مي‌بيند.‌ روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده. واهمه ‌يي از مرگ ندارد، ‌و زماني كه خود را در صف پناهنده‌هاي قلّابي مي‌بيند، خشم جان او را به لب مي‌رساند، چون مي‌بيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نمي‌گذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد،‌ جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراين‌جاست كه قوانين به يك‌باره بي‌اعتبار مي‌شوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاً‌در «قرارداد1951» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر. سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناه‌دهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آواره‌هاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،‌اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهنده‌سياسي» قلّابي با «پناهنده‌سياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،‌كه بي‌هيچ چشم‌داشتي مي‌خواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه‌يي بسازد.
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است

۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

ایران - کردستان - نامه دادخواهي مادر زنداني سياسي شهرام احمدي - اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

مادر زنداني سياسي شهرام احمدي
مادر زنداني سياسي شهرام احمدي
مادر زنداني سياسي شهرام احمدي، قدم خير فرامرزي طي نامه يي به مخالفت با اعدام فرزندش و ساير زندانيان ايران فراخوان داده است.

اين مادر پيشتر پسر ديگرش بهرام احمدي را از دست داده است. مادر شهرام احمدي در نامه خود نوشته است: ﺷﻬﺮﺍﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﺸﺪﻩ. ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ. بيشتر ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩﻩ. ﺣﺎﻻ ﺣﮑﻢ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ دايره ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺍﺯ اين ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻠﺞ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﯽﺁﺪ؟ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ، ﺑﻬﺮﺍﻡ، ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﮕﺮ ﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮑﺸﺪ؟ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺳﻨﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺻﺪﺍﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯽ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ. ﻣﮕﺮ ﺍﻦ ﮐﻼﻡ ﺳﯿﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﻦ ﻧﺪﺍﺭﺪ ﻻﺍﻗﻞ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ؟ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﺴﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨید. اعدام را قانون ميکنند تا در لواي عدالت، حق انديشه و آزاديخواهي را در جامعه سرکوب کنند. در ايران جمهوري جنايت اسلامي خودش را با اعدام بويژه در سالهاي ۶۰ و ۶۷ تثبيت کرد. اعدام يکي از پاشنه آشيلهاي روي کار آمدن و همينطور بقاي جمهوري اسلامي است.

۱۳۹۴ مهر ۳۰, پنجشنبه

محمدامین عبداللهی زندانی سیاسی به زندان بیرجند تبعيد شد

محمدامین عبداللهی زندانی سیاسی به زندان بیرجند تبعيد شد
محمدامین عبداللهی زندانی سیاسی به زندان بیرجند تبعيد شد
تهدید محمد امین عبدالهی زندانی سیاسی از سوی ماموران خامنه ای به پرونده سازی جدید در راستای اعدام وی
بر اساس خبرهای گزارش شده، طی روزهای گذشته ماموران خامنه ای در زندان، ضمن انتقال محمد امین عبدالهی، زندانی سیاسی به بیدادگاه انقلاب بیرجند، او را تهدید به پرونده‌سازی جدید کرده و گفته‌اند که قدرت آن را دارند تا دوباره پرونده محاربه او را بررسی کرده و برایش حکم اعدام صادر کنند.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون ۲۵ روز است که در اعتصاب‌غذا در قرنطینه زندان مرکزی بیرجند بسر می‌برد و در حال حاضر در سلول انفرادی محبوس است.
یکی از هم سلولیهای این زندانی پس از آزادی خود از زندان گفته است: محمد امین عبدالهی تأکید کرده است، تا زمانی که درخواستهای وی برای انتقال به زندان بوکان یا مهاباد و اعزام به مرخصی وی مورد موافقت قرار نگیرد به اعتصاب خویش ادامه خواهد داد.

محمد امین عبدالهی از اوایل سال جاری سومین بار است اقدام به اعتصاب‌غذا می‌کند. این زندانی در پاییز سال ۸۴ در منزل خویش توسط ماموران وزرات اطلاعات رژیم بازداشت شد و در زمستان سال ۸۵ به اتهام محاربه از سوی شعبه یک بیدادگاه انقلاب مهاباد به ۱۸ سال زندان و تبعید به زندان طبس محکوم شد.