‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

ایران - دژخیمان بدنام امنیتی خامنه ای، اکرم نقابی مادر سعید زینالی را تهدید کردند

؟.                        خانواده شهید قیام 78، سعید زینالی
؟.                        خانواده شهید قیام 78، سعید زینالی
مادران شهیدان وزندانیان سیاسی اسیر با همه رنجی که تحت حاکمیت رژیم پلید ملاهاکشیده‌اند، پیوسته در صف مقدم مبارزه و افشاگری علیه رژیم حاکم بوده و هستند. آنها شایستگی و شجاعت زن ایرانی را اثبات کرده‌ و مظاهر عزت و پایداری‌اند و نزد هموطنان ما در سراسر ایران، پیوسته مورد احترام و تکریم‌اند.
دژخیمان بدنام امنیتی خامنه ای، اکرم نقابی مادر سعید زینالی را تهدید کردند
اکرم نقابی مادر «سعید زینالی» دانشجویی که در جریان قيام  تیرماه ۱۳۷۸ از سوی مأموران بدنام اطلاعاتي و امنیتی در تهران در منزل اش بازداشت شد، و بعداز۱۷سال از او خبری نیست. در واكنش به كنفرانس مطبوعاتي آخوند اژه سخنگوي دستگاه قضايي رژيم كه گفته بود شما بگویید که کجا بازداشت شده است و چه ارگاني او را بازداشت كرده و سند بدهید که دستگیر شده گفت: «براي بازداشت كدام زنداني سياسي به خانواده اش سند مكتوب مي دهيد كه به من داده باشيد...به چشم دستگیرى فرزند خود را از سوی سه نفر از ماموران مسلح امنیتى که نمیدانم وابسته به کدام ارگان بودند دیده ام، سعید من مفقود نشده بلکه به گفته مامورین به هنگام بازداشت تنها جهت پاسخگویی، سؤال و جواب به مدت ١٠ دقیقه فرزندم را بازداشت و هرگز بازنگرداندند».
وي طي نامه يي خطاب به آخوند جنايتكار محسني اژه اي گفت: «با شگفتى میبینم جاى ما و شما عوض شده و با گذشت ١٧ سال این ما هستیم که باید مدرکى براى بازداشت پسرمان ارائه بدهیم».
مادر سعيد زينالي به تهدیدهای بازجویان  اشاره کرد و نوشت: «بازجویان به من گفتند: اگر مى خواهى خانواده ات و فرزندان دیگرت را دچار مشکل نکنى خودت را به نحوى آرام کن، ما سنگ قبر نداریم که به تو بدهیم. برو قطعه ى شهدا، یکى از شهدا را انتخاب کن و به جاى سعیدت با او درد و دل کن تا آرامش بگیرى».
خانم اکرم نقابی گفت: «من از كل مجموعه جمهوري اسلامي و ازمسئول اين مجموعه خواستار روشن شدن وضعيت و سرنوشت فرزندم سعيد زينالي هستم».
خانم شعله پاكروان (مادر ريحانه جباري) در حمایت از مادر سعید زینالی گفت: «من به عنوان يک شهروند ايراني حمايت خود را از اکرم نقابي اعلام ميکنم و با قرار گرفتن در کنار وي که بدنبال رد و نشان سعيد زينالي است او را همراهي ميکنم. اکنون بيش از پيش احساس ميکنم که سعيد فرزند من نيز هست».
سعيد من، سعيد ما کجاست؟.

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

تهران - به یاد شهیدان قیام ۸۸ - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری

تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تهران -دریادبودشهیدان قیام عاشورای88 دست نوشته‌ای از شعله پاکروان مادرریحانه جباری.
سال 88 هر لحظه در تب و تاب بودم. از سویی درگیریهای شغلی و روزمره و وضعیت روحی ریحان و خانواده‌ام، و از سوی دیگر تصاویری که در اینترنت یا صفحه تلویزیون یا حتی در خیابانها می‌دیدم.
با هر عکس از بخون غلتیدن جوانی، به خود میلرزیدم. هم برای آن سرو غرق خون، هم برای زنی که باغبان او بوده. وقتی بسته شدن چشم ندا را با آن وضوح می‌دیدم و صدای مردانه‌ای که در زمینه تصویر ناله می‌کردنه  ندا نه خدای من ندا  می‌شنیدم، تاب از کف می‌دادم.
آن روزها دلم می‌خواست بشناسم مادر این شقایقهای روییده بر کف خیابانهای تهران را. کجا میدانستم که روزی در کنارشان می‌نشینم و گوش می‌کنم به حرفهایشان و تماشا می‌کنم لرزیدن خفیف چانه‌شان را وقتی از فرزندشان می‌گویند و از دلتنگی؟
کجا میدانستم که روزی چشمهای ژاله بار زنانی را می‌بینم که بعد از سالها، هنوز به‌دنبال تصویری از لحظه‌ی پرواز پاره تن می‌گردند؟
کجا می‌دانستم شهناز اکملی کیست یا شهین مهین فر یا حوریه فرجزاده که با همه‌ی وجودش بار رنج مادررادرعزای پسربردوش می‌کشددرغیاب مادربیمارش؟کجا میدانستم جمع شدن بر گور یک جوان چه آتشی در دل روشن می‌کند؟
امروز 6 دیماه است. روزی که برای آن زنان که می‌شناسم و از نزدیک با دردشان آشنا شده‌ام، معنایی متفاوت دارد.
روزی است که حاصل بیست و چند سال باغبانی‌شان به تیر جفا یا چرخ نامرد گردون، آتش گرفت و خاکسترش، خاک بر سر دنیا کرد. روزی است که مهتاب از شبهای این زنان ربوده شد، که ماهشان چهره در خاک کشید و خون.
روزی است که عشق اینان سربریده شد، به دست جفاکاربی‌مروت در قبال چند پرکاغذ، به نام اسکناس. بروی این زنان، خاک پاشیدندبا بخون کشیدن پاره‌های تن وبجایش پول گرفتند.مزد گرفتندتاگورها را از بهترین جوانان پر کنند.
مزد پاکدامنی و عشق و محبت مادرانه‌ی این باغبانان را با خون فرزندانشان دادند.
وای بر ملتی که فراموش کند، لاله‌های این دشت بلا را، در روز عاشورای خونین 88، در 6 دیماه.
وای به من و ما اگر در کنار سیلاب اشک این زنان، اشک نریزیم و دستی بر شانه‌های لرزان آنان نگذاریم.
وای بر ما اگر دچار طاعون بی‌تفاوتی یا فراموشی شویم.
شهین و شهناز و حوریه جان! غم و درد تان چنان با غم من آمیخته که نمی‌توانم تفکیکشان کنم. امروز شهرام و مصطفی و امیرارشد پسران من هستند و در خاک آرام غنوده‌اند. امروز بی‌تابم، مثل سوم آبانی که گذشت و اولین سالگرد داغ بر دل شدنم بود. امروز تنم درد می‌کند و چشمانم می‌سوزد. دست و پایم می‌پرد و بی‌قرارم. میدانی چرا؟ گمانم دیگر نمی‌دانم شعله‌ام یا شهین یا شهناز یا مادر شهرام؟ یکی شده‌ام با شما. میرقصم با شما در مجلس بی‌تاب سوگ بر جوان.
رقص آتش برای آتش در کنار آتش. آتشی گرم که از آتشکده‌ی زندگی نشات گرفته است. و آواز می‌خوانم در کنار شما. با شما. برای فرزندانمان. برای پسران مبارزمان ارشدترین امیرها، با حیاترین مصطفاها و پرشورترین شهرامها.
با پرشال خشک می‌کنم چشمان اشکبارم را.چشمان بارانی تان را.وشال رادر باد رها می‌کنم تا داد بستانیم از بیدادها. چرا که باد با خود نجوای عاشقانه‌ی ما و سرود و نوای دلاورانه‌ی پسرانمان را خواهد برد به دور دستها و از آن سرودی انسان ساز خواهد ساخت که بر لبان کودکان‌زاده نشده، جاری خواهد شد.
گرامی باد یاد 9 جان نثار این سرزمین در 6 دیماه هشتادوهشت.
در آن روز خونین نه نفر برخاک افتادند. من هنوز با مادران شش نفر از آنان ملاقات نکرده‌ام. امیدوارم به‌زودی ببینم و بگویم از نوای آنان نیز.

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران - تهران - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری به‌مناسبت شب یلدا

شب یلدا با ریحانه
شب یلدا با ریحانه
آخرین روز پاییز، طولانی‌ترین و تاریکترین شب سال برای ما ایرانیان با دیگر شبها تفاوت دارد. جشنی خانوادگی برپا می‌کنیم که در کنار یکدیگر بشینیم و با هم لحظه‌ها را با شادی بگذرانیم. این جشن نه برای شبی طولانی، بلکه برای پیروزی نور بر تاریکی است. فردا روزی است که خورشید بر سیاهی شب پیروز خواهد شد.
امادرچنین شبهایی که کنار هم می‌نشینیم و گپ می‌زنیم.یادمان باشدکه زیر پوست تیره‌ی شب، کسانی گرسنه‌اند.کسانی برهنه‌اند و در سرمازیر سقف آسمانند.کسانی غمگینندو احساس بی‌کسی مفرط دارند.کسانی ازعزیزانشان دورافتاده‌اند.کسانی زندانی اند. کسانی زیر حکم اعدامند. کسانی زیر ضربه‌های لگد و شلاقند. کسانی سیاهپوشند برای عزیزی زیر خاک. به یادشان باشیم. با قلم یا قدم.
  درین روزگار سخت و تلخ، با هزاران نفر زیر تیغ، با لشکر اعدامیان، نمی‌توان سخن از شادی حقیقی گفت. در جمع خانوادگی‌مان، در کنار شادمانی و دیدار عزیزانمان، بگوییم که نمی‌خواهیم شکنجه و اعدام معرف سرزمینمان باشد. نمی‌خواهیم هر روز در خبرها بخوانیم که چند نفر اعدام شدند.
نمی‌خواهیم انسانیت ملی‌مان به یغما رود. نمی‌خواهیم شاهد انتشار خشونت در رگهای جامعه مان باشیم. آرزوی ایران بدون اعدام قابل تحقق است اگر آحاد مردم به لزوم آن پی ببرند.
اصرار و تأکید بر این آرزو می‌تواند جان جوانان بسیاری را نجات دهد. تصمیم بعضی از مسئولان مبنی بر بررسی قوانین و تغییر آن در جهت لغو صدور حکم اعدام برای بعضی از جرایم از جمله مواد مخدر نوید بخش کند شدن حرکت ماشین اعدام است.
هر چند در سوی دیگر توجه بیشتر خانواده‌ها و نهادهای نظارتی برای مراقبت از فرزندانمان ضرورت بیشتری خواهد داشت. مبادا جوانان عزیزمان در دام اعتیاد بیفتند.
دومین یلدای بی‌ریحان هم گذشت. سخت بود. ولی من نیز سرسخت‌تر شده‌ام. دیگر از اشک خبری نبود. غم بود اما گریه نبود. میکای عزیزم دوباره عکسهای قشنگی درست کرده. دوتایش را می‌بینید.
ریحانی که نیست اما هنوز ارثیه‌های انسانی‌ش باقی ست. دخترانی که یکی یکی سراغم می‌آیند و برایم می‌گویند از روش و رفتار ریحان. از نوزده سالگی تا بیست وهفت سالگی ش. این دیدارها مرا بیش از پیش بر ادامه و انجام خواسته‌هایش مصمم می‌کند. خواسته‌هایی که گاه چنان سنگین و جانفرساست که نفسم را تنگ می‌کند.
شما بگویید برای دختری که از بهزیستی رانده می‌شود به بهانه هجده سالگی و به‌دلیل بی‌پناهی با جرم خود خواسته راهی زندان می‌شود و به قاضی التماس می‌کند که بالاترین مجازات حبس را برایش در نظر بگیرد تا زمان بیشتری سقفی روی سرش داشته باشد چه باید کرد؟ برای زنی که با چند فرزند تنها مانده و نان آورش در زندان می‌پوسد چه باید کرد؟
برای سه نوجوان که پدرومادرشان درزندانندچه بایدکرد؟برای مادری که فرزندش راجهت اجرای اعدام به انفرادی برده‌اندچه باید کرد؟
برای قوانین نارساوکهنه‌ای که دیگرکارایی خودرادرجهت مثبت وانسانساز از دست داده‌اند چه باید کرد؟
برای بهبود و بهسازی محیط انسانی اطرافمان چه باید بکنیم؟ آن‌قدر تباهی و سیاهی بر آسمان دلهایمان سایه افکنده که دست و پایمان به لرزه درآمده. هیچکس جز تک‌تک شهروندان نمی‌تواند این غبار غم را از قلب ملت بروبد. دستهایمان یکدیگر را میجوید برای تشکیل زنجیره‌یی انسانی که حصاری شود برای محافظت از فرزندان این سرزمین.

۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

ایران - جرم بچه‌های ما چه بود جز خواستن آزادی و امنیت برای هموطنانشان که با آنها چنین کردند؟

مزار امیرارشد تاجمیر از شهدای قیام عاشورای 88 در بهشت زهرا
مزار امیرارشد تاجمیر از شهدای قیام عاشورای 88 در بهشت زهرا
مادرامیر ارشد تاجمیر: یک امیر دادم، هزاران امیر گرفتم

مادر امیر ارشد تاجمیر می‌گوید:“به امیر گفتم نرو، گفت به‌خاطر وطنم میروم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیر است اما وطن من ۷۰ میلیون ایرانی است و برای آنها میروم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت… ”

... آن کسی که در فیلم ماشین نیروی انتظامی از رویش سه بار می‌گذرد و له‌اش می‌کند امیر ارشد من است... همان جوانی که برای نجات دو مبارز رفت اما جانش را گرفتند.

۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

نیلوفر دمیر 29 ساله عکاس عکسی که جهان را به درد آورد

 
عکاس  عکسی که جهان  را به درد آورد
عکاس  عکسی که جهان  را به درد آورد

نیلوفر دمیر:می گوید در آن لحظه هيچ كاري به جز عكس گرفتن از اين صحنه از دستم ساخته نبود، بنابراين من هم اين كار را انجام دادم. من فكر ميكردم كه اين تنها راهي است كه از طريق آن ميتوان فرياد جسم خاموش او را به گوش جهانيان رساند

نيلوفر دمير چهارشنبه 11 شهريور پسر خردسالي را با يك تيشرت قرمز، شلوار آبي و كفشهاي سياه در ساحل بدروم تركيه يافت كه با صورت روي شنها افتاده بود پیدا کرد
اين عكاس و خبرنگار ترك با ديدن جسد بيجان اين كودك خردسال كه موجهاي دريا به آرامي به صورتش ميخورد، در جاي خود ميخكوب شد. دمير در اينباره گفت: ديگر كار از كار گذشته بود و كاري براي بازگرداندن او به زندگي از دست ما برنميآمد
دمير 29 ساله براي آژانس خبري دوغان تركيه كار ميكند.
او و همكارانش جسد برادر آيلان، گاليپ  5ساله  را نيز با فاصله كمي از جنازه او يافتند. دمير در اينباره گفت: جسد او نيز به همان شكل در ساحل افتاده بود. آنها هيچ وسيله ايمني براي شناور ماندن در سطح آب همراه خود نداشتند. اين مسئله نشاندهنده اين است كه لحظه وقوع اين حادثه تا چه اندازه غم انگيز بوده است اين خبرنگار گفت كه بعد از اين ماجرا فهميده كه جسد مادر اين دو برادر نيز در فاصله 225 كيلومتري از اجساد آنها به ساحل رسيده است
او در ادامه گفت: من گمان ميكردم تنها كاري كه در آن لحظه ميتوانم انجام دهم اين است كه از اين اجساد عكسبرداري كنم تا دنيا آنها را ببيند
دمير ماههاست كه اخبار بحران آوارگان را پوشش ميدهد و در طول اين مدت از مهاجران بسياري كه جان خود را از دست دادهاند، عكاسي كرده اما هيچكدام از عكسهاي او تاثيري تا اين اندازه بزرگ نداشته است
او با اشاره به اينكه گمان نميكرده اين عكس تا اين اندازه توجه جهانيان را به خود جلب كند، گفت: با وجود دردي كه از ديدن آيلان احساس ميكردم، تنها چيزي كه در ذهنم ميگذشت انتقال اين حس به عموم مردم بود. به چيز ديگري فكر نميكردم. تنها خواسته ام اين بود كه تراژدي آنها را به نمايش بگذارم

آیلان کردی کودک سه ساله سوری، در حالی که با خانوادهاش با قایقی از ترکیه به سمت یونان میرفت تا پس از آن خود را به محلی امن در غرب برساند، به همراه مادر و برادرش غرق شد. انتشار تصاویر جنازه این کودک که اصالتا از عین العرب (کوبانی) سوریه است، باعث شد که او به نمادی برای رنجهای سوریها تبدیل شود، مردمی که به خاطر جنگ داخلی در کشورشان مجبور به مهاجرات به دنبال محلی امن و زندگی بهتر باشند.