‏نمایش پست‌ها با برچسب جباری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جباری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه

ایران - در انتظار مرگ: کودکان زندانی ایرانی با اعدام مواجه هستند

دختران جوان در انتظار اعدام
دختران جوان در انتظار اعدام
در شرایط کنونی، سرکوب و اختناق، و اعدامهای جمعی تشدید شده ،درهفته گذشته 17اعدام در طی دوروز انجام شد .
میانگین اعدامها در دوره روحانی به 2000 اعدام در سال رسیده. این بالاترین رکورد رژیم در ربع قرن اخیر بوده است. به‌علاوه چند هزار نفر در زندانهای مختلف ایران زیر حکم اعدام قرار دارند. این اعدامها، بی‌ثباتی رژیم را بیان می‌کند.رژیمی که جوانان وبلاگر، شاعر، کاریکاتوریست، خبرنگار، و فیلمساز را زندانی می‌کند، لرزان ومتزلزل است. امروز در در زندانهای سراسر کشور، تعداد زیادی از هموطنان بی‌دفاع ما مخفیانه اعدام می‌شوند و چند هزار نفر زیر حکم اعدام‌ قرار دارند. چه بسیار جوانانی که به‌خاطر اعتراض به ستم ملی اعدام شده‌اند. حال آن که نه از نظر اسلام و نه در حقوق بین‌المللی، مبارزه برای تغییر رژیم جرم نیست بلکه حق اساسی ملت ماست.همچنین عده قابل توجهی از جوانان ایران را به اتهام مواد مخدر، حلق‌آویز می‌کنند.
رژیم زن‌ستیزآخوندی پایه‌های حاکمیت خود را بر سرکوب و تبعیض علیه زنان بنا کرده است و زن ایرانی ۳۷ساله همه عرصه‌های زندگیش تحت نام خدا و اسلام، هدف خشونت و تبعیض قرار می‌گیرد.
دخترانی مثل ریحانه و فریناز که در برابر تعدی دژخیمان این رژیم ایستادند و جان خود را از دست دادند و زنانی که رنج زندان و شکنجه را به جان خریده و در مقابل این رژیم ایستادگی می‌کنند.
زنانی که قربانی اسیدپاشی شدند و نیز میلیونها زنی که به‌خاطر زن بودن مورد تحقیر و بدرفتاری و ستم قرار می‌گیرند.
همانطور که  خانم مریم رجوی میگوید،حقوق‌بشر  در ایران سنگسار و در سطح بین‌المللی حراج شده است؛ حراج حقوق‌بشر در برابر معامله اتمی، حراج حقوق‌بشر در برابر شرارت و تروریسم رژیم در منطقه و حراج حقوق‌بشر ایران به‌خاطر ضعف و جبونی برخی سیاستهای بین‌المللی.
اماطرح ما برای آینده، یک ایران بدون اعدام است. مقاومت ایران از سا‌لها پیش اعلام کرده که خواهان لغو حکم اعدام و پایان شکنجه و هر گونه نقض حقوق در ایران است.
آری،مبارزه برای سرنگونی این رژیم، مبارزه‌یی است که به سرنوشت تمام مردم این منطقه مربوط است. و در قرن بیست و یکم، مبارزه برای برابری زنان،عجین است با مبارزه برای رهایی ازدیکتاتوری و بنیادگرایی.
روزنامه گاردین چاپ انگلستان گزارشی از وضعیت دختران ایرانی زیر سن قانونی که زیر اعدام قرار دارند، درج کرده که شقاوت ملاها را نشان میدهد.
گاردین مینویسد :طبق قانون در ایران دختران از سن ۹ سالگی مسؤل جرائمی که مرتکب می‌شوند هستند و می‌توانند برای جرائمی مانند قتل٬قاچاق مواد مخدر و سرقت مسلحانه به مجازات مرگ با حلق آویز محکوم شوند. بسیاری ازاین دختران تا ۱۸ سالگی زمانی که اعدام آنها انجام ‌شود در زندان منتظر می‌مانند.
شقایق ۱۵ ساله است او را به سرقت مسلحانه از یک فروشگاه زنجیره‌یی در تهران متهم کردند. او یک سال را در زندان گذرانده است. حکم مرگ او صادر شده است و او باید به سن ۱۸ سالگی برسد تا حکم دادگاه در مورد او انجام گیرد. مادر بزرگ او پس از یک سال به دیدن او آمد.

۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

ایران - فراخوان مادر ریحانه جباری به مردم ایران: تماشای اعدام را تحریم کنید

فراخوان مادر ریحانه جباری به مردم ایران: تماشای اعدام را تحریم کنید
فراخوان مادر ریحانه جباری به مردم ایران: تماشای اعدام را تحریم کنید
در پی تشدید موج اعدامها و بخصوص اعدام در ملاعام طی روزهای اخیر خانم شعله پاکروان مادر ریحانه جباری خواستار تحریم تماشای اعدام شد.
به یاد داریم که سال گذشته مردم باحمله به دژخیمان اعمال اعدام و گوشمالی دادن آنها زندانی اعدامی را نجات دادند این پاسخ مشت آهنین ما در قبال اعدام و دارزدن جوانان میهن  اسیرمان ایران است.
خانم شعله پاکروان، مادر ریحانه جباری با تشدید موج اعدامها در ماه‌های اخیر، هموطنان عزیز را به امتناع از تماشای مراسم انزجار آور "شوی" اعدام فراخوان داده است.
سال گذشته، مردم با حمله به دژخیمان و گوشمالی دادن آنها زندانی اعدامی را نجات دادند. این پاسخ و مشت آهنین ما در قبال اعدام و کشتن جوانان بی گناه ماست.
موج اخبار تلخ اعدام در ملاء عام از استانهای آذری زبان صفحات مختلف را فرا گرفته است. بنظر میرسد این اقدام بسیار سیستماتیک و با هدفی خاص انجام میگیرد. اتباع این شهرها نااگاهانه بهمراه کودکانشان به تماشای این نمایش نفرت انگیز نشستند. شاید کوتاهی از فعالان مدنی و حقوق بشری و ضد اعدام است. ما میبایست با مردم کوچه و بازار در باره ی پدیده ی زشت اعدام صحبت کنیم. مثل کرم شبتابی کوچک با تشریح عوارض خشونت بار اعدام، جامعه را روشن کنیم. میبایست اقدام مردم شیراز را که به تماشای اعدام نرفتند، تحسین کرده و بطور وسیع منتشر کنیم. اقدام زیبای مردم روانسر که یکدست و سراسری با سکوت، از خود چهره ای متمدنانه و با فرهنگ غنی مدنی نشان دادند را تشویق کنیم.
هموطنان، پدران و مادران، خواهران و برادران، فرزندان عزیز در هر گوشه از سرزمین پهناور و بلازده ی ایران که زندگی میکنید، تماشای اعدام را تحریم کنید.
دیدن جان کندن یک انسان به شما لذتی نخواهد بخشید. لرزه های تن محکوم یا ضجه های خانواده ی محکوم دیدن ندارد. با تحریم این گونه نمایشهای کریه و زشت، ابزار رعب و وحشت را ناتوان کنید. ولله که در تاریخ ایران بجز در زمان مغولها که نهضت سربداران رشد کرد، چنین سابقه ای وجود ندارد که بر سر هر کوی و برزن چوبه ای برپا کنند و کسانی را بدار بیاویزند. ولله که در دادگاه خالق هستی و ملت بینوای ایران، باید پاسخگو باشید، ای علاقمندان به خون جوان! ای قضاتی که با تکیه بر علم ناقص و تحقیقات تحت شکنجه، حکم مرگ صادر میکنید.
عمر شما نیز روزی به پایان میرسد و خونهایی که برزمین ریخته و جانهایی که بیجان کرده اید، دامنتان را خواهد گرفت. تا آن روز خوش، بیش از پیش میگوییم: " نه به اعدام"

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

تهران - به یاد شهیدان قیام ۸۸ - نوشته‌ای از مادر ریحانه جباری

تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تجمع مادران- شعله پاکروان سمت چپ
تهران -دریادبودشهیدان قیام عاشورای88 دست نوشته‌ای از شعله پاکروان مادرریحانه جباری.
سال 88 هر لحظه در تب و تاب بودم. از سویی درگیریهای شغلی و روزمره و وضعیت روحی ریحان و خانواده‌ام، و از سوی دیگر تصاویری که در اینترنت یا صفحه تلویزیون یا حتی در خیابانها می‌دیدم.
با هر عکس از بخون غلتیدن جوانی، به خود میلرزیدم. هم برای آن سرو غرق خون، هم برای زنی که باغبان او بوده. وقتی بسته شدن چشم ندا را با آن وضوح می‌دیدم و صدای مردانه‌ای که در زمینه تصویر ناله می‌کردنه  ندا نه خدای من ندا  می‌شنیدم، تاب از کف می‌دادم.
آن روزها دلم می‌خواست بشناسم مادر این شقایقهای روییده بر کف خیابانهای تهران را. کجا میدانستم که روزی در کنارشان می‌نشینم و گوش می‌کنم به حرفهایشان و تماشا می‌کنم لرزیدن خفیف چانه‌شان را وقتی از فرزندشان می‌گویند و از دلتنگی؟
کجا میدانستم که روزی چشمهای ژاله بار زنانی را می‌بینم که بعد از سالها، هنوز به‌دنبال تصویری از لحظه‌ی پرواز پاره تن می‌گردند؟
کجا می‌دانستم شهناز اکملی کیست یا شهین مهین فر یا حوریه فرجزاده که با همه‌ی وجودش بار رنج مادررادرعزای پسربردوش می‌کشددرغیاب مادربیمارش؟کجا میدانستم جمع شدن بر گور یک جوان چه آتشی در دل روشن می‌کند؟
امروز 6 دیماه است. روزی که برای آن زنان که می‌شناسم و از نزدیک با دردشان آشنا شده‌ام، معنایی متفاوت دارد.
روزی است که حاصل بیست و چند سال باغبانی‌شان به تیر جفا یا چرخ نامرد گردون، آتش گرفت و خاکسترش، خاک بر سر دنیا کرد. روزی است که مهتاب از شبهای این زنان ربوده شد، که ماهشان چهره در خاک کشید و خون.
روزی است که عشق اینان سربریده شد، به دست جفاکاربی‌مروت در قبال چند پرکاغذ، به نام اسکناس. بروی این زنان، خاک پاشیدندبا بخون کشیدن پاره‌های تن وبجایش پول گرفتند.مزد گرفتندتاگورها را از بهترین جوانان پر کنند.
مزد پاکدامنی و عشق و محبت مادرانه‌ی این باغبانان را با خون فرزندانشان دادند.
وای بر ملتی که فراموش کند، لاله‌های این دشت بلا را، در روز عاشورای خونین 88، در 6 دیماه.
وای به من و ما اگر در کنار سیلاب اشک این زنان، اشک نریزیم و دستی بر شانه‌های لرزان آنان نگذاریم.
وای بر ما اگر دچار طاعون بی‌تفاوتی یا فراموشی شویم.
شهین و شهناز و حوریه جان! غم و درد تان چنان با غم من آمیخته که نمی‌توانم تفکیکشان کنم. امروز شهرام و مصطفی و امیرارشد پسران من هستند و در خاک آرام غنوده‌اند. امروز بی‌تابم، مثل سوم آبانی که گذشت و اولین سالگرد داغ بر دل شدنم بود. امروز تنم درد می‌کند و چشمانم می‌سوزد. دست و پایم می‌پرد و بی‌قرارم. میدانی چرا؟ گمانم دیگر نمی‌دانم شعله‌ام یا شهین یا شهناز یا مادر شهرام؟ یکی شده‌ام با شما. میرقصم با شما در مجلس بی‌تاب سوگ بر جوان.
رقص آتش برای آتش در کنار آتش. آتشی گرم که از آتشکده‌ی زندگی نشات گرفته است. و آواز می‌خوانم در کنار شما. با شما. برای فرزندانمان. برای پسران مبارزمان ارشدترین امیرها، با حیاترین مصطفاها و پرشورترین شهرامها.
با پرشال خشک می‌کنم چشمان اشکبارم را.چشمان بارانی تان را.وشال رادر باد رها می‌کنم تا داد بستانیم از بیدادها. چرا که باد با خود نجوای عاشقانه‌ی ما و سرود و نوای دلاورانه‌ی پسرانمان را خواهد برد به دور دستها و از آن سرودی انسان ساز خواهد ساخت که بر لبان کودکان‌زاده نشده، جاری خواهد شد.
گرامی باد یاد 9 جان نثار این سرزمین در 6 دیماه هشتادوهشت.
در آن روز خونین نه نفر برخاک افتادند. من هنوز با مادران شش نفر از آنان ملاقات نکرده‌ام. امیدوارم به‌زودی ببینم و بگویم از نوای آنان نیز.