‏نمایش پست‌ها با برچسب زنجیر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنجیر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

ایران - قهرمانان در زنجیر

چشم  آبی - مجاهد شهید سوسن صالحی
چشم  آبی - مجاهد شهید سوسن صالحی
تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق
منم يك دختر از ايران
كه از افسانه‌هاي دور مي آيم.
و در ميدان، منم
منم ، خورشيد در دستان
كه با تاريکي شبهاي ميهن تيز مي‌جنگم
اميدم شعله اي دارد درون سينه و قلبم
و لبخندي نشسته بر لبان من
و مي خوانم سرود رزم آزادي
تو  سلول های انفرادی او را «آبی»‌ صدا می کردیم. چون رنگ چشمهایش آبی بود. و نگاهش مثل آسمان آبی،‌ صاف و بی ریا و دلش به وسعت آبی دریاها بزرگ بود.
اسمش  سوسن صالحی بود. موقع دستگیری ۱۶ سال بیشتر نداشت و تنها دختر خانواده اش بود. بدون آنکه بخواهی او را بشناسی در نگاه اول، زیبائیش تمام چشمت را پر می کرد. هر وقت می دیدمش بی اختیار با خودم این شعر را زمزمه می کردم: صورت گر نقاش چین رو صورت یارم ببین
اما این میزان زیبائی ذره ای در رابطه سوسن با اطرافیانش سایه نداشت. عجیب بود که با این سن کم دنیايی تجربه داشت. تجربه با همه جوشیدن . تجربه محبت و عاطفه عام داشتن به همه اطرافیانش . تجربه صبر و بردباری در هر شرایط سخت. تجربه ایستادگی در برابر هر ناملایماتی با وجود ناراحتی قلبی. رفتارش اصلاً به سنش نمی خورد.

۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

سلام بر عید قربان ، عید پدر انبیاء توحید

  عید قربان ، عید پیام  دهنده انقلاب ، عید ابراهیم، پدر پیامبران  برشما مبارک باد

مهمان به در خانه زد ایران
برخیز  وبه رویش  بگشا در
ازبهر  نثار قدم  او
قربانی خود  بهر فدا  بر
بله
 در میزنند
کیست؟
در را باز کنید که عید آمده ،
عید قربان  در آستانه  خانه ماست
عید قربان چه  میگوید ؟
میگوید آیادر زنجیری؟
برخیز وفدا کن وزنجیر بگسل،
می گوید ستمگر برتو حاکم است؟
برخیز وهیهات  بگو  وآماده پرداخت بها  وفدا وقربانی  شو
 بله
 درمان جراحات  تو با اوست
این درد باید به درگاه دوا بست
سلام بر عید قربان ، عید پدر انبیاء توحید  

۱۳۹۴ شهریور ۹, دوشنبه

ایران – اشرف - برای 3 شهید قتل عام اشرف در 10 شهریور 92

رحمان منانی:

شهدای قتل عام  اشرف در 10شهریور92
شهدای قتل عام  اشرف در 10شهریور92

به جوانان وطن نام تو را خواهم گفت
به یقین آتشی از عشق تو را میگیرند
همچو تو با دل دریایی و با عشق بزرگ
چون بتازند به کفتار زمان، چون شیرند

ناصر حبشی:
قلب خود را ضرب کن در قلب من
خویش را در من بیا تکثیر کن
میهنی دنبال تغییر است یار!
فکر پتکی بهر این زنجیر کن

امیرنظری:

قهرمان،
صفتی است.
تو میتوانی آن را بر پهلوانی بنهی
که بازوهای تنومندی دارد.
اما من آن را بر تو میگذارم
که دلی عاشق
و سری پر مهر مردم داشتی.