‏نمایش پست‌ها با برچسب سیمای آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیمای آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

ایران - گران ترین هزینه در زندگی چیست؟ رابطه ما وگلریزان سیمای آزادی

همیاری وگلریزان سیمای آزادی
همیاری وگلریزان سیمای آزادی
وجدان آدمی از لحظه ای که چراغش روشن شود دیگر نه حد دارد ونه قابل بودجه بندی است از یک درم وقلم وقدم تا فدای همه چیزمثل اشرفیها در آن نهفته است.
 پس رابطه با گلریزان سیمای آزادی میدان کارد کرد وجدانهای بیدار شده است.این پهنه متعلق به همه انسانهاست ومرزی ندارد جز وجهه مشترک واستمرار بلوغ ارزشهای انسانی با هر باور ، ملیت و....
همیاری، تجلی حمایت پرشور مردمی از پیشتازان آزادی مردم است که در این روزها در رزمگاه وخط آتش لیبرتی هم چنان دلاورانه در برابر دشمن و توطئه ها واعمال فشارهایش، پایداری میکنند و تردیدی نیست که با یاری اشرف نشانها وحامیان مقاومت ایران، رژیم ولایت فقیه را- که در بن بست اتمی و در باتلاق بحرانهای درونی دست وپا می زند، و تنها راه برون رفت خود را در ازمیان برداشتن مخالفان اصلی ومقاومت سازمانیافته می بیند، بازهم به شکست می‌کشانند. به خصوص که پیروزیهای مقاومت ایران  توطئه ها ودستاویزهای دیکتاتوری آخوندها و همدستان مماشتگر آن را درهم شکسته است.
سیمای آزادی با کمک و همیاری هموطنان گرامی ،میتواندتصویرگراین نبردمیهنی و انقلابی باشد که صحنه هایش از کازار اشرف نشانها در سراسر جهان تا اعتراضات مردمی در جای جای میهن و تا مقاومت زندانیان سیاسی در شکنجه گاههای دشمن گسترده است.
آری، ما همه با هم هستیم و سیمای آزادی صدای آزادیخواهی مردم ایران را هرچه قوی تردر جهان طنین انداز کرده  وخواهد کرد.

۱۳۹۴ مهر ۲۴, جمعه

آزادی ایران‌زمین فرا خواهد رسید- سخنان فرزاد مددزاده در کنفرانس حقوق‌بشر

فرزاد مددزاده
فرزاد مددزاده
من فرزاد مددزاده هستم و به‌تازگی از ایران آمدم سی سال سن دارم و 5سال در زندانهای رژیم آخوندی بودم.
12سال پیش با دیدن عکس خواهر مریم در روزنامه آسیا و سپس برنامه‌های سیمای آزادی با مقاومت و مجاهدین خلق آشنا شدم. بعد از آشنایی با مجاهدین مسیر زندگی‌ام به‌طور کلی عوض شد. درد و رنج مردم مسأله‌ای من گردید و مبارزه با این رژیم جنایتکار برای پایان دادن به این درد و رنجها هدفم شد.
در سال 1387به اتهام محاربه دستگیر شدم و 5سال در زندان اوین و گوهردشت محکوم شدم. زمانی که دستگیر شدم مستقیم مرا به بند مخوف 209 بردند و بیش از شش ماه در 2 نوبت در انفرادی بودم.
سلول انفرادی جایست که جز ناقوس مرگ صدای نمی‌شنوی و رژیم برای شکستن زندانی از آن استفاده می‌کند درست در همین شرایط شکنجه‌گر از تو می‌خواهد در تلویزیون ظاهر شوی و دروغهای علیه اعتقاداتت بگویی. بزرگترین درسی که من در انفرادی آموختم این بود که باید هر لحظه، بله هر لحظه‌اش بجنگی و این رمز پیروزی زندانی است.
بعد از گذشت دوره سخت انفرادی مرا از 209 خارج کردند ابتدا به بند عمومی اوین و سپس به زندان گوهردشت تبعید کردند. در زندانهای اوین و گوهردشت با قهرمانانی هم‌چون علی صارمی ، فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، جعفر کاظمی ، محمدعلی حاج آقایی، منصور رادپور، محسن دگمه‌چی و شاهرخ زمانی هم بند بودم و آن شهیدان هر لحظه با من هستند.