‏نمایش پست‌ها با برچسب نسل کشی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نسل کشی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱۰, پنجشنبه

«بدرخش! تو یک مرواریدی! انسان!» برگی از باورهای مریم رجوی

مریم رجوی
مریم رجوی
همواره هر کار صعب و تاریخی، با یک شعار نو، و یک باور نو، در زمانه، جنبشی و شوری در سیر حرکت جامعه به و جود می‌آورد. و تحولی را در یک دوران تاریخی رقم می‌زند.
در سالهای اخیر یک شعار، یک باور و یک اراده منشأ رقم‌خوردن و تحقق پیروزیهای عظیم علیه رژیم ولایت‌فقیه بوده است. این شعار و حرف نو بر پایه تجربه پیروزیهای بزرگ مقاومت و درگیر و دار کارزارهایی با چشم‌انداز پیروزیهای دیگر با صراحتی بیش از گذشته تکرار شد.
مریم رجوی  معتقد است :
«سرچشمه تواناییها، شکافتنها، پیش رفتنها، و سرچشمه همه تغییرات، از هر جنس، به هر میزان، در هر میدان، گوهر انسانی نهفته در تک‌تک انسانهاست».
او همواره در سخنانش راجع به توان انسان و نگاه نوی به انسان صحبت می‌کند.
اومی گوید «هر آینه بپذیریم که انسان گوهری بی‌همتا و ناموس هستی و تاریخ است، لاجرم باید در او به‌گونه‌یی در تراز کرامتش بنگریم».
می‌دانیم که خمینی برای پایدار کردن سلطه اهریمنی خودش بر جامعه ایران مسیری رو درست عکس این شعار در پیش گرفت و با اتکا به‌ قدرت شیطانی ناشی از استبداد دینی دقیقاً کرامت انسانی مردم ما را هدف قرار داد. کشتن روح و کرامت انسانی بسا فراتر از گرفتن جان انسانها و نسل کشیهایی که کرد. خمینی یک بار در همان اوایل حکومتش در مصاحبه‌یی گفت: «حکومت اسلامی تنها به این قانع نیست که افراد در جامعه تخلف نکنند، بلکه با این کار دارد که در درون خانه‌ها و حتی در درون کلة افراد چه می‌گذرد». روز 14بهمن‌63 هم در یک سخنرانی علنی که از رادیو تلویزیون پخش شد، گفت: «آدم گاهی درست نمی‌شود مگر این‌که ببرند و داغ کنند تا درست بشود. با اشخاصی که بر‌خلاف این هستند آنها را بکشید و بزنید، حبس کنید».
این سیاه‌ترین نوع سرکوب تاریخ معاصر بود که تنها در یک دیکتاتوری مذهبی امکانپذیر می‌شود. او از ابتدا به‌نام دین بذر کینه را در جامعه پاشید و به‌ کشتن مهر و محبت و از میان برداشتن با همه آثار اون کمر بست. جامعه ما بدترین نوع خیانت به اعتماد را در خمینی و رژیمش تا مغز استخوان تجربه کرد. جریحه‌ای که بر قلب و روح ایرانی در سالهای این حاکمیت ننگین وارد شد به‌قدری عمیق است که به‌نظر می‌رسد به‌سادگی قابل التیام نیست. اما یک داروی منحصر به‌فرد برای درمان و جبران آن هست: نهایت وفا و فدای بی‌چشمداشت. این بی‌حرمتی به انسان ایرانی، با نهایت احترام به کرامت انسان جبران می‌شود. همان ارزش درخشانی که ما آن را در آیین اسلام راستین، دموکراتیک و بردبار دیده‌ایم. همان اسلامی که در این سالیان مریم رجوی به‌دنیا معرفی کرده و دیدگاهش نسبت به انسان از این مکتب سرچشمه گرفته، نگاهی نو به انسان، که امید را به انسان باز می‌گرداند و سرچشمه تواناییها و پیروزیهای مقاومت ایران در سالهای اخیر بوده است».
ترویج افکار او، و یا داشتن عکس و تصویر مریم رجوی در ایران زیر اختناق، از سوی رژیم ولایت‌فقیه محاربه با خدا اعلام شده.
او نگاه خود نسبت به انسان را بارها بیان کرده است. از جمله می گوید: «آری، انسانهایی لبریز از امید، انسانهایی پایدار و شکیبا، که در برابر هجوم ناملایمات، دشواریها و سختیها، ایستادگی می‌کنند، و به خورشید درخشانی که در پس ابرهای سیاه است، ایمان دارند و به تراز چشمگیری از ظرفیت انسانی دست‌یافته‌اند. آنچه را که نشدنی می‌نماید، با طاقتی بسیار، با تعهدپذیری شگفت و با عشقی پر سودا برآورده می‌کنند».
این اعتقادی است که مریم رجوی در سالهای مبارزه با رژیم ولایت‌فقیه نزدیک به سه دهه است با اتکاء به آن، مبارزه را پیش می‌برد. بسیاری از آنها که عملکرد این اعتقاد را دیده‌اند در مورد آن شهادت داده‌اند.
در پرتو همین دیدگاه و ایمان و اراده‌ی مریم بوده که نسلی که در برابر خمینی، همه چیز را از درون خودش استخراج کرد، به اتکای انقلاب مریم به تعادل‌قوا در سیاست و صحنه‌های مختلف پشت پا زده و در این سه دهه، ناممکنهای بزرگی رو ممکن کرد.
چاه باطل خمینی در ایران، هر چه عمیق هم که باشد، با چنین ایمانی گل گرفته خواهد شد.

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

ایران - قتل عام زندانیان سیاسی درسال 67 یک نسل کشی شقاوت آمیز

ایران - رضا شمیرانی : اوین : یکسال قبل از قتل عام سال67 خاطرات  زندان  

به‌هم‌ریخته و کلافه بودم. شکنجه به‌منظور دادن اطلاعات مربوط به مناسبات و روابط بچه های زندانی درون بند چیز ساده یی نبود. کافی بود دهانم بازشود و آن وقت خیلی‌ها را به زیر شکنجه بیاورند. باید از این شرایط خودم را نجات میدادم. دنبال راه‌حل بودم. به گذشته فکر می کردم. به دوستانم و خاطراتی که از آن‌ها داشتم و خصوصاً رضا فاروقی و آن نگاه مظلومش. به ناگاه فکری در ذهنم خطور کرد. از سازمان شنیده بودم که یک انقلابی بن بست را با خون خود میشکند و الآن من در این نقطه بودم كه یا باید خیانت میکردم یا از جان خود میگذشتم. علی انصاریون و عملی را که انجام داد، در ذهن مرور کردم. علی قبل از خودکشی می گفت آن‌ها می خواهند از من یک توّاب بسازند و مرا به خیانت وادارند، امّا من به آن‌ها این اجازه را نمی دهم و با خون خود، عزّت و شرف خود را حفظ کرد.
طبق روال روزانه مجدداً صبح زود برای بازجویی به سراغم آمدند. اواخر آذرماه بود. بعد از چند ساعت علافي بازجو از من خواست که به سؤال‌های او جواب دهم. گفتم باشد، امّا الآن حالم خوب نیست بگذارید برای فردا. قبول کرد و مرا به سلولم فرستاد. قبل از رفتن به سلول به پاسداری که مرا همراهی می کرد گفتم برای نمازخواندن نیاز به حمّام دارم. این بهانه خوبی بود. میدانستم قبول میکند. وقتی میخواستم بروم داخل حمام گفتم به داروی نظافت احتیاج دارم و او دو بسته داروی نظافت به من داد. رفتم داخل حمام. حمام آسایشگاه خیلی کوچک است و پاسدار برای این‌که اذیّتم کند چراغ حمام را خاموش کرد و درب را بست. هیچي نمیديدم. گفت ۵دقیقه دیگر میآيم عقبت، زود باش. غسل شهادت کردم و سریع در تاریکی لباس پوشیده و دو بسته داروی نظافت را در لباس پنهان کردم. به سلول که برگشتم. داروها را زیر پتوی سربازی که داشتم گذاشتم و نشستم روی آن. حوالی ساعت ۷ شب بود. توی خودم بودم و فکر میکردم. همچون کشتی‌شکسته در نوسان بودم.
 نیروهای شرّ و خیر در وجودم در جنگ بودند. آیا بکنم آیا نکنم؟ اگر بکنم چی میشه؟ اگر نکنم چی میشه؟ سؤال پشت سؤال. آیا راه‌حل دیگری وجود دارد که هم زنده بمانم و هم به خیانت درنغلتم؟
زندان  اوین  قتلگاه  جوانان دلیر ایران زمین
زندان  اوین  قتلگاه  جوانان دلیر ایران زمین 

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ایران - نسل کشی شقاوت آمیز خمینی ضدبشر

اوین ،یکسال  قبل از قتل عام وجنایت علیه بشریت در سال67

کشتارزندانیان سیاسی ایران را، که ازدهه 60بشکل گسترده شروع شد به عنوان بزرگترین جنایت ضدبشری بعد ازجنگ جهانی دوم می توان نام برد. جنایتی که تمام جناحهای این رژیم در آن شریک و سهیم‌اند؛ بارانی از خون که خمینی ضدبشر تمام رژیمش را با آن غسل تعمید داد.
بنا بر توصیه خمینی جلادوخونخوار،مقامهای  نظام پلیدش ازمیرحسین موسوی نخست‌وزیر رژیم در آن دوران تاولایتی وزیرخارجه‌اش، در برابراعتراضهای بین‌المللی برضد شکنجه و اعدام در زندانها پاسخ می‌دادند«در ایران زندانی سیاسی نداریم»خمینی به آنها گفته بودمجاهدین وسایرزندانیان سیاسی را تروریست بنامندهرگز درباره وجود «زندانی سیاسی» با هیچ طرف سیاسی وحقوقی در جهان گفتگو نکنند.زیرا«زندانی سیاسی» پدیده‌ و نامی است که وجودش و گفتگو درباره آن مشروعیت و آینده هر نظام سیاسی را سایه ‌به سایه و قدم به ‌قدم به زیر سؤال می‌کشد.
در زندان هیچ حرکتی خود به خودی شکل نمیگرفت. در پشت تمامی تحرّکات زندانیان، اعم از صنفی یا  سیاسی، تفکّری وجودداشت و افرادی بودند که نقش کیفی و سازمان دهنده بازی میکردند. جایگاه کیفی و نقش آفرینی افراد دارای سلسله مراتبی بود که بر پای صلاحیت ایدئولوژیک آنها شکل می گرفت و در عمل برای سایر بچه ها پذیرفته شده بود. به دلیل شرایط امنیتی  موجود در زندان جایگاه صلاحیتی  افراد برای همه روشن نبود و کسی هم آنچنان در این موارد کنجکاوی نمی کرد. هر کس آن کسی را میشناخت که با او در تماس بود و خطوط سیاسی را از او دریافت میکرد. برخوردهای لیبرالی به حداقل ممکن تنزّل یافته بود. به عنوان مثال، در بند 4 زندان قزلحصار محمود عبادی لاری، که از گردانندگان اصلی مناسبات بود، خود را فردی ساده جلوه داده  وهمه او را محمود قاچاقی صدا میکردند و تا سال 1363 که هویّت او لو رفت و برای بازجویی مجدد به اوین برده شد، به غیر از تعدادی اندک، کسی از جایگاه و نقش کلیدی  او دربند اطلاعی نداشت. یا مهدی جلالیان که آدم کم حرف و ساده و ساکتی بود و تا سال 1363 که لو نرفته بود کسی او را مطرح نمیدانست در حالی که به همراه و در کنار محمود بند را هدایت می کرد. هر دو در قتل عام سال 1367 سربدار شدند.
قتل  عام سا67  جنایت علیه بشریت
قتل  عام سا67  جنایت علیه بشریت