‏نمایش پست‌ها با برچسب تیرباران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تیرباران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه

ایران - به یاد خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

شهید  خسرو کلسرخی  گلی به سرخی خون
شهید  خسرو کلسرخی  گلی به سرخی خون 

آنانکه هرگز نمی میرند

خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان دو فرزند رزمنده و جان برکف مردم ایران بودند
که در سال ۱۳۵۲ توسط رژیم شاه به جرم آزادگی به جوخه‌های تیرباران سپرده شدند. آنها پس از گذر سرفرازانه از یک دوره پررنج زندان و شکنجه و اسارت؛ سر به پای آزادی نهادند و دامن محبت را با خون سرخ خود رنگین کردند و پیام خونشان؛ نغمه امید؛ پیوستن، یکی شدن و شوریدن علیه ظلم و ستم واستبداد بود.
خسرو  گلسرخی  وکرامت الله  دانشیان  در 29 بهمن 1352در میدان چیتگر تهران  بدست ماموران  حکومت  شاه به جرم اقدام علیه  امنیت  کشور تیرباران شدند.
نام تو را، این عابران ژنده نمی‌دانند
و این دریغ هست، ‌اما
روزی که خلق بداند
هر قطره‌خون تو محراب می‌شود
و امروز، آن روز است؛ روز برخاستن. فصل قیام خلق با این ترنم فراموش نشدنی
باید یکی شویم باید که چون خزر بخروشیم.
باید که قلب ما، سرود و پرچم باشد.
باید یکی شویم.

۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

ایران - صدای مادران، شمشیری ست

ایران  - مادران قیام در تهران
ایران  - مادران قیام در تهران 
صدای مادران قیام،صدای بی صدایان رادرتاریخ ایران زمین، به ثبت رساندند.
آنهاصدای مادران بغض کرده وپدران داغداردهه شسصت شدند که جهان خبردارشان نشد.
صدای مادران قیام 88 هستند.
فریاد رسای کارگرانی هستند که تن به شعله های آتش سپردند. کارگرانی که طاقت نگاههای گرسنه فرزندان خویش را نداشتند .
فریاد رس زنانی شدند که توسط عمال رژیم زن ستیزمورد تجاوز واسید پاشی قرارگرفتند.
پژواک صدای بی صدای لشکرکودکانی هستند که درکوچه ها وخیابانها سلاخی میشوند.
وسرانجام پژواک صدای صبا هفت برادران مجاهد خلقی که درآخرین لحظه عمرپربارش خطاب به ارتجاع واستعمار گفت ما تاآخرایستاده ایم و  صدای ندا حسنی هاهستند که برای رهایی مردم ومقاومتش تن وجان خودش را شعله ورساخت.
پیام رسان صادق،نداها وصباها وهمه آزادیخواهانی که دیروزبرتیرکهایی اعدام بوسه زدند هستند،ستارها و فرزاد کمانگرها، ریحانه ها وفرینازخسرویها که در دفاع ازآزادی وشرف خویش ، جان دادند و به خامنه ای" نه " گفتند!
صدای فریاد ایران وایرانیندکه  خواهان سرنگونی تام وتمام ولایت آخوندی درایرانند. فریادی است که  به مماشاتگران غارتگر میگویند دست نوازش ازسرآخوندها بردارید،ایران وایرانی صاحب دارد. 
مادران قيام در ايران ، فرزندان بيگناهشان يا در دل خاک مدفون شده اند، يا سال هاست مفقود و يا در زندان ها بلاتکليفند.  عده ي زيادي از فرزندانشان نيز مجروح و معلول در کنج خانه ها در انتظار بهبودي اند. اما با حضور جمعي خود در پارک لاله تهران وجلوی زندان اوین وسایر زندانها وخاوران .... صداي فرزندان شان و صداي خانواده هاي رنجديده را فرياد میزنند و به گوش  مردم ايران و جهان میرسانند. درود بي پايان به این مادران مقاوم وپایدار باشيد.
درحاکمیت خفقان‌آور دیکتاتوری، آنگاه که دهانها را می‌بندند، و قلبها را تیرباران می‌کنند، یا گلوها را بدار می‌کشند، همیشه در کنار صفیر تفنگهای مبارزان آزادی، صدایی بوده است.
صدایی هم‌چون صدای خود مقاومت، که هم‌چون مرغ حق، پیاپی باطل بودن ظالم، و به‌حق بودن مبارزه برای برانداختن دیکتاتور را نشان داده، و مردم را مبارزه برانگیخته است.
صدایی که درست مثل صدای خود پیشتازان و مبارزان، و مثل همان کلام حق، نابودکردنی نیست. صدایی که ستمگر توان خاموش کردن آن را ندارد.
در خفقان دیکتاتوری، وقتی مبارزی دستگیر می‌شود، اولین قلبی که برای آزادی او می‌تپد قلب نزدیکترین کس، یعنی مادر است. اولین قطرات اشک از چشم مادر می‌چکد و اولین تلاشها از خانه او آغاز می‌شود، و اولین گامها در راه گذاشته می‌شود.


۱۳۹۴ مهر ۹, پنجشنبه

مردم متّحد، هرگز شکست نخواهند خورد

ویکتور خارا
ویکتور خارا

بر پا خیز،بخوان ،که ما پیروز خواهیم شد

در شامگاه روز 11سپتامبر1973، نیروهای نظامی پینوشه، دیکتاتور دست نشاندۀ آمریکا، با کودتایی خونبار، حکومت مردمی و سوسیالیست سالوادور آلنده را در شیلی سرنگون کردند و خود او را به شهادت رساندند. به دستور پینوشه چندهزارتن از هواداران و یاران آلنده را در استادیوم فوتبال ملی سانتیاگو زندانی و اندکی بعد آنها را تیرباران کردند.
     ویکتور خارا شاعر ، گیتارنواز، آهنگساز و آوازخوان معروف شیلی هم از آن شمار بود. وی را در دانشکده فنی سانتیاگو دستگیرکردند و پس از شکنجه، به همراه شمار زیادی از دانشجویان به استادیوم سانتیاگو بردند. در آن‌جا استخوان‌های دست و انگشتان او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت ‌شدگان آواز بخواند. او با انگشتان خُردشده، با نوای شورانگیز گیتارش ترانه «ما پیروز خواهیم شد»، سرود مخصوص «حزب اتّحاد مردمی» را همصدا با هزاران تن از یاران زندانی در استادیوم خواند:
«مردم متّحد، هرگز شکست نخواهند خورد (2)
بر پا خیز، بخوان/ که ما پیروز خواهیم شد...»
در نیمه های سرود، سربازان رژیم کودتا او را به رگبار بستند.
   ترانه و آهنگ «ما پیروز خواهیم شد» ویکتور خارا، در روزهای سراسر شورِ انقلاب 57، به صورت سرودی درآمد پر صلابت و شورآفرین، با این آغاز: «برپا خیز/ از جا کن/ بنای کاخ دشمن...».


۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

ایران - برشانه های طوفان

اصغر  بدیع زادگان،،محمد حنیف نژاد،،سعید محسن
اصغر  بدیع زادگان،،محمد حنیف نژاد،،سعید محسن

آرزوی  شکوه  ایران 

روزگاری غریب و تنها داشت
پیرمردی که اهل عصیان بود
هستی اش از تمام این دنیا
عشق پاکی به نام ایران بود
مانده در خاطرات این مردم
رنگ سرخ و کبود فریادش
از تب و درد بیکسی میسوخت
آخرین روزهای مردادش
سالهای سیاه و بسته چه ها
با دل زخمی مصدق کرد
احمدآباد خسته پیرش را
پشت دیوارهای خود دق کرد
با نظامیترین حکومتها
دهن هر که مانده را بستند
پای رفتن نمانده بود، انگار
راهها تا همیشه بنبستند
شهر در هاله ی سیاهی رفت
نبضها از شماره افتادند
زیر شلاق سرد پاییزی
غنچه ها ناشکفته جان دادند
ناگهان مردی از دل توفان
آمد و ظهرداغ تابستان
خط بطلان کشید بی پروا
روی افکار کهنه و میرا
زندگی را حضور نو بخشید
مثل باران به سینه ها بارید
رد شد از انتظار فصلی سرد
کوچه ها را دوباره عاشق کرد
آمد و تیرگی ترک برداشت
پیله از بال شاپرک برداشت
منفجر شد سکوت سالی که ...
پنجه میزد به شهر خالی که ...
انتظارش به سمت پایان بود
و هوایش هوای عصیان بود
راه را با ستاره آذین بست
گفت راهی برای رفتن هست
در شب چکمه پوش بیدادی
رد شدند از کنار «آزادی»
چیتگر بود و همقطارانش
صبح خونین تیربارانش
رفت و بار امانت سنگین
سهم مردی همیشه عاشق شد
سهم مردی که بعد از او هر روز
داغدار گل شقایق شد
مثل آیینه، مثل اقیانوس
مردی از بیکرانه گی سرشار
سرنوشتش نوشته شد با عشق
با سرشتش سرشته شد ایثار
راه را تا همیشه روشن کرد
در شبان سیاه استبداد
با فدای ستاره ها برداشت
لکه ای را که روی ماه افتاد
از غروب سیاه آن مرداد
تا سحرگاه سرخ شهریور
صد حماسه برای آزادی
بوده با هر خیانت و خنجر
احمد آباد خسته! با پیرت
خط بزن غصه های پنهان را
نسل ما را ببین و باور کن
آرزوی شکوه ایران را

الف. دماوند