‏نمایش پست‌ها با برچسب سی هزار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سی هزار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه

ایران - می زنم فریاد، هر چه بادا باد، وای از این توفان ، وای از این بیداد.

با گرمای تابستان در مرداد سوزان .

در ماه «فروغ جاویدان» و ماه «30هزار سربه‌دار خاوران»، میهن اسیر در اعتراض و تحصن کارگران، پرستاران و معلمان، ملتهب و جوشان است. برای رژیم زهر خورده آخوندی در پسا توافق: وای از این توفان.
هم‌چون جویبارهایی که به‌هم پیوسته و رودی خروشان و نیرومند را تشکیل می‌دهند؛ اعتراضات، تظاهرات و اعتصابات مردم و جوانان به جان آمده، در آسمان غمزده میهن نورافشانی می‌کند.
می زنم فریاد، هر چه بادا باد، وای از این توفان ، وای از این بیداد.
این، نقشه مسیری بود که معلمان کشورمان برای رسیدن به خواسته‌های خود در برابر ظلم و ستم آخوندی رسم کرده بودند. نقشه مسیری که در نهایت آنها را در هفته گذشته به پیروزی رساند.
                                         
تجمع درمقابل مجلس  خامنه ای  وروحانی جلاد
تجمع درمقابل مجلس  خامنه ای  وروحانی جلاد

۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

ایران - سلام بر سی هزار گل سرخ

سلام بر شهدا قتل  عام سال67

آنانکه تاریخ  از آنان زنده است .

مسعود رجوی:

اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟
مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می شناسد؟!
غریبه آشنا
از دو پا فلج بود، اما با عصاهایش و با حرکت دادن آنها، طوری در زمین از دروازه نگهبانی می‌کرد که‌گویی بالهایش را باز می‌کند. مثل یک عقاب در دروازه می‌ایستاد و توپهای زمینی را با پا و توپهای هوایی را با عصا می‌گرفت…  
مجاهد شهید قتل عام سال67-محسن محمدباقر
مجاهد شهید قتل عام سال67-محسن محمدباقر
15مرداد سال 1367 در میان 30هزار قهرمان سربه‌دار هنرمند نوجوان مجاهد خلق، محسن محمد باقر، نیز قرار داشت. رژیم ضدبشری خمینی، او را که نوجوان و از دو پا هم فلج بود، با سنگدلی و شقاوت تمام به جوخه اعدام سپرد تا ضعف و زبونی و ناتوانی خود در برابر اراده مستحکم مجاهد خلق را به نمایش بگذارد.
محسن محمد باقر از همان اوان کودکی دلبسته و سرشار از هنر بود. با وجود سن کم در دوبله به فارسی تعدادی از فیلمهای کارتونی کودکان نقش داشت و در فیلمهای سینمایی فارسی نیز بازی کرد. در دهه پنجاه در فیلم سینمایی ”غریبه و مه ”، نقش یک بچه‌فلج را با هنرمندی بی‌نظیر به نمایش گذاشت.
در سال 67هنگامی که قتل‌عام زندانیان شروع شد، محسن پرشورتر و جسور‌تر از هر زمان دیگر ظاهر شد.
در واپسین ساعتهای:
«من حساب همه چیز را کرده‌ام. اگر خواستند مرا دار بزنند اول یک پشتک می‌زنم و بعد با عصایم می‌کوبم توی سر ”جواد شش‌انگشتی ”بعد می‌روم بالای دار…»